تبليغاتX
!در خلوت شب

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391

من زنده ام!!

این دفعه اومدم بگم که من زنده ام،نگران نباشید!...درسته از مرداد ماه چیزی ننوشتم ولی همیشه به این وبلاگ سر زدم و نظرات دوستان رو با جون و دل خوندم و جواب دادم...راستش بعد از جشنواره فیلم پلیس و سر و کله زدن با سردارها و سرهنگ های این مملکت!موضوع رفتنم به سینمای جوان منتفی شد و با ایده پردازی یکی از دوستان شروع کردیم به فعالیت سیاسی!...بعله، درست خوندین،فعالیت سیاسی...تشکیل ائتلاف کاندیداهای مستقل برای انتخابات مجلس نهم...از شما چه پنهون با اینکه سابقه فعالیت تو این حوزه خطرناک رو قبلآ بارها داشتم ولی این یکی نوبر بود!؟...از رایزنی با بزرگانی چون علی مطهری و احمد توکلی و ... گرفته تا انتخاب و جذب چهره های ناشناخته و شاید هم غیر سیاسی! برای غنا و تکمیل فهرست 30 نفره در تهران و شهرستانها...اگه بگم دیوانه کننده بود اغراق نکردم،هم باید راهبرد و استراتژی تعیین میکردم و هم باید کار اجرایی و این از نظر من یعنی فاجعه،چون واقعآ تو این سن و سال کشش ندارم،هر چند که از اول میدونستم کسی از لیست ما جز چند نفر اصلی امکان ورود به مجلس رو پیدا نمی کنند ولی خب سر و کله زدن با برخی از عزیزانی که با تآمین هزینه های تبلیغاتی خودشون،انتظار داشتن به همین راحتی در چرخه سیاسی کشور قرار بگیرن!!به شدت انرژی رو از آدم میگیره...شاید هم من ضعیف شدم و خیلی حساس،دلم میخواد همه مثل من واقع گرا باشند و به راحتی فرایند یه کار رو از ابتدا تا اتنها براحتی متوجه بشن...بعبارتی نمیتونم یه چیز ساده که انتهاش کاملآ روشنه رو بیخود و بی جهت بپیچونم!!...یه شش ماهی درگیر بودیم تا انتخابات...کار بدی از آب در نیومد،حداقل کار نویی بود و با استاندارد های حرفه ای یه فعالیت  گسترده حزبی مطابقت داشت...تا اومدیم نفسی تازه کنیم،"شمقدری" زنگ زد،ما هم که مخلص هر چی آدم کله گنده سیاسی و سینمایی!گوش به فرمان معاون وزیر،ماموریت تازه رو به دوش گرفتیم و استارت پروژه جدید رو زدیم....هیات ساماندهی صنوف سینمایی...بماند که تو شش ماهی که گذشت یه کار با شهرداری منطقه 7 رو شروع کردیم از باب"جلب مشارکت مردم در همکاری با شهرداری در واگذاری املاک خودشون برای تعرض بزرگراه امام علی"...اوه،خودمم نفهمیدم اسم این طرح ما تو شهرداری چی بود!!؟؟....تو رو خدا می بینید ما با چه سختی باید زندگی کنیم و پول در بیاریم؟؟...یه توانمندی و مدیریت اجرایی و دهها پروژه بی سامان که باید سامانش بدیم!...البته اینم بگم شهردار منطقه قبل ازعید عوض شد و فعلآ پول ما رو هواست!؟...بگذریم...کارمون رو تو هیات ساماندهی با حسین آقای زندباف شروع کردیم،عزیز هنرمندی که دارم خیلی چیزا ازش یاد میگیرم...با حکم انحلال خانه سینما شمقدری از جماعتی از سینماگرا خواسته که ثبت قانونی 29 صنف سینمایی رو پیگیری کنند تا مبادا صنوف بهشون بد بگذره!...میدونم"آقا جواد شمقدری" تو این داستان انحلال که خودش هم یه جاهایی قلبآ موافق نیست و اطرافیان و محیط و البته خود سینماگرا مجبورش میکنند،ولی در هر حال کمک به حل این مشکل ژیش آمده وظیفه همه کسانی است که سینمای ایران رو دوست دارن...خدا کنه دوستان سینمایی بپذیرند که توجه به جنجالهای ژورنالیستی و شیطنت های برخی از آدم های فرصت طلب و لجباز در سینما! غیر از تضعیف بدنه سینما چیز دیگه ای در بر نداره...حیفه حالا که سینمای ایران داره در مسیر درستش افتخارآفرینی میکنه،یه سری بحث ها و دعواهای بی اساس شیرینی این روزها رو به کام هنر دوستای این سرزمین تلخ کنه...یه چیزی یادم رفت بگم... سال تحویل امسال راهی نجف و کربلا شدم دو نفری با همسر محترمه...تنهای تنها بدون کاروان و ادا اطوار های مرسوم!...جدا از وضعیت وحشتناک کشور عراق!! تا حالا اینقدر سفر زیارتی بهم خوش نگذشته بود مخصوصا لحظه اول ورود به حرم امام حسین(ع)...یه لحظه چنان دلم لرزید که آیا بعد از این همه ارادت آقا اجازه دخول میده یا نه...نمیتونم تشریح کنم چی گذشت بین من و وجدان و اربابم!...جاتون خالی بود....تا درودی دیگر 

نوشته شده توسط سعید در 12:19 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم مرداد 1390

من پیدا شدم!!

احساس میکنم دیگه خواننده ها و مشتری هامون تو وبلاگ کم شده...البته تقصیر خودمم هست فروردین کجا و مرداد کجا؟؟؟...در هر حال ما هم ریسک کردیم و پیوستیم به این شبکه های اجتماعی صهیونیستی...بلا به دور"فیس بوک"!!...خدا از ما بگذره...بعد از سفر حج اینقدر درگیر جشنواره فیلم پلیس شدم که حتی فرصت سر خاروندن هم نداشتم!...یه جشنواره خاص با مدیرای خاص!..باورتون براش سخته ولی خیلی جاها اذیت شدم هر چند که همیشه سعی میکنم فضا رو به نفع خودم با نشاط جلوه بدم ولی خدا فقط از دلم خبر داره!!...بماند...بعدش به سرعت باد یه سفر رفتم اردبیل یه ۴۸ ساعت با آب گرم سرعین و جشنواره میلاد سرخ ریلکسیشن کردم بعد هم که با بچه ها رفتم چین...دیدن شهرهای پکن و شانگهای خیلی برای من و خانواده جذاب بود مخصوصآ عیال محترمه که دیدن دیوار چین رو خیلی دوست داشت و فرید عزیز که تکنولوژی های چینی رو از نزدیک تجربه میکرد...وقتی برگشتم از مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی هم خداحافظی کردم و با یکی دو هفته استراحت در حال حاضر دارم میرم روابط عمومی انجمن سینمای جوانان کشور...فضای بدی نیست مخصوصا که معاونت سینمایی حساب جدیدی رو انجمن باز کرده...تا ببینیم چی میشه...اینارو هم گزارش دادم که اگه یه مدت گم شده بودم بدونید الان کجام...ضمنا جدیدا با خودم یه قراردادهایی بستم که فکر کنم به بلوغ و پختگیم خیلی کمک کنه ..اینم نوشتم واسه ثبت در تاریخ...یا حق
نوشته شده توسط سعید در 13:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390

سفری دوباره به خانه خدا

اومدم که نوشتن خاطرات رو ادامه بدم، دیدم بی انصافیه که سرزده بیام و سال نو رو تبریک نگم و واسه همه دوستایی که همیشه منو مورد لطف و محبت خودشون قرار میدن آرزوی موفقیت نکنم...در هر حال امیدوارم سال ۹۰ واسه همه ایرانی ها برکت مضاعف داشته باشه و نشاط و انرژی تمام وجودشون رو در بر بگیره...راستش ما که امسال رو با یه سفر حج عمره شروع کردیم...با همسر محترمه و آقا فرید...تازه برگشتم،جاتون خالی،خیلی خوش گذشت...یه بار سال ۸۵ از نوع تمتع و واجبش رو مشرف شده بودیم اما اینبار حال و هوای خاص خودش رو داشت...نه اینکه بهتر از اون بود،نه! ولی به جهت ابعاد توریستی و تفریحی،داستان از اساس، جور دیگه ای شکل میگیره و به نظر من قابل قیاس با حج واجب نیست...همین الان هم وقتی یاد اعمال حج تمتع و عرفات و منی و مشعر و اون ازدحام جمعیت میافتم،احساس میکنم هیچ تجربه دیگه ای نمیتونه جای اونارو بگیره...از خدا میخوام که این زیارت نصیب همه دوستان بشه...تعطیلات نوروز هم که تموم شده و کارها از نو شروع شده،جشنواره پلیس،فیلم شهر،مرکز گسترش،دانشگاه،زن و بچه!!...دلم یه آرامش و استراحت اساسی میخواد،دعا کنید فراهم شه!
نوشته شده توسط سعید در 17:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام بهمن 1389

من از کودکی تا الآن(قسمت سوم)

اولین حضور حرفه ایم در عرصه فرهنگ و هنر رو در سالهای ۶۲و ۶۳تجربه کردم...عزیمت به جشنواره تئاتر وحدت و شهدای محراب در تبریز...سال اول نمایشی داشتیم بنام"ما اهل کوفه نیستیم" که من بواسطه نیمچه صدایی که داشتم به عنوان یکی از بازیگران نمایش که تعزیه کلاسیک بود همراه گروه شدم و با گرفتن جایزه دوم جشنواره برگشتیم به بندرگز و سال دوم هم با یه نمایش دفاع مقدسی که نقش یه بسیجی رو داشتم...دیدن آدمها برام اون موقع خیلی مهم بود،محرم زینال زاده،ناصر شفق ابراهیم آبادی،حسین نوری جانباز انقلاب و خیلی های دیگه... حواسم نبود که داره سرنوشتم با هنر و تئاتر و سینما گره میخوره،فقط تا اومدم بجنبم، رسیدم به سالهای راهنمایی و دبیرستان و بسیج دانش آموزی و انجمن اسلامی و جبهه و انتخاباتهای مجلس و ...که دیدم به به از درس و مشق افتادیم و بدجور خودمونو گرفتار کردیم!...یادمه معلم شیمی دوم دبیرستان رو آخر سال که دیدم نه اون منو شناخت و نه من اونو!! چون هیچ وقت سر کلاسش نبودم!؟؟...راستش کسی مقصر نبود خودم دوست داشتم که در این حوزه ها کار کنم...پدر با اینکه مانع نبود ولی حواسش خیلی جمع بود و معتقد بود فرهنگ و هنر و بسیج و انقلاب جای خود، ولی باید کار هم یاد گرفت و واسه همین هم، هر سال تابستون یه جا مشغولم میکرد:سال اول دبیرستان یخچال سازی، سال دوم آزمایشگاه، سال سوم داروخانه!!...الان هم از شما چه پنهون از نسخه و برگه آزمایش بیشتر از آدمهای هم سن و سال خودم سر در میارم...مادر هم که خدا خیرش بده، الان هم با سن بالا و هزار درد پا و مفاصل، لحظه ای مجلس روضه اهل بیت و قران خونی فراموشش نمیشه، شاید هم من از نظر کارای اجرایی به مادر رفته باشم...دهه ۶۰ برای من خیلی سالهای پر فراز و نشیبی بود دوستای خوب و بد زیادی هم کنارم بودن چه اونایی که تنگ نظر بودن و نمیخواستن شکل گیری فرهنگی یه نوجوون رو ببینن و چه اونایی که در اوج مناعت طبع در جهت تعالی کمکم کردن...آفت شهرهای کوچیک همینه،همیشه بعد ها که طرف رشدی میکنه و شخصیتش شکل میگیره قدر شناسی ها شروع میشه،وقتی یاد نصایح و برخورد های پدرانه حاج آقای ربانی امام جمعه شهر یا مرحوم شیخ عبدالمطلب ریاحی میافتم و یاد برو بچه های گروههای سرود و تئاتر تو ذهنم رسوخ میکنه که چقدر صمیمی دنبال افتخار واسه اون شهر بودیم خیلی دلم هوای اون موقع رو میکنه، راستش در دوره خودم متناسب با فضای شهر و تاریخ اون موقع خیلی واسه "بندرگز "در حد خودم زحمت کشیدم،هنوزم وقتی بعضی اوقات میرم اونجا با شور و شعف بسیاری از دوستان و مردم خوب منطقه رو در آغوش میگیرم و تجدید خاطره میکنم: راهپیمایی ها،اعزام به جبهه ها،اردو ها و مانورهای شهری بسیج،نماز جمعه ها و مناسبتهای مسجد جامع،فعالیتهای پرورشی و سیاسی تو مدرسه!و...

اواخر دهه ۶۰ دیگه رفت و آمدم به تهران زیاد شده بود،اخوی ها تهران مستقر بودند و ما هم که غیر از یه عموی مهربون توی بهشهر،کسی رو تو بندرگز نداشتیم که پابند اونا شیم...واسه همین آروم آروم خودم رو آماده کردم تا بیام تهران و....بقیه خاطرات رو یه وقت دیگه براتون مینویسم.

 

نوشته شده توسط سعید در 18:38 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم دی 1389

من از کودکی تا الآن(قسمت دوم)

بخش دوم زندگینامه ام از سال 57 به بعد شروع میشه،سالی که بعد از 2 سال سپری کردن کودکستان، با موهای کاملآ مجعد و فرفری با اخوی ارشدمون رفتیم دبستان"نظام الملک" واسه ثبت نام...هنوز از اون روزها تصاویری از آتیش زدن لاستیک و سطل های آشغال وسط خیابون ، شعار دادن جوونهای محل و اسقرار نیروهای ژاندارمری با اون جیپ های قدیمی خاکی رنگ تو ذهنمه...شاید اولین حضور انقلابی!! منم بر میگرده به شرکت در راهپیمایی بچه های کلاس پنجم تو مدرسه، علیه بد اخلاقی های یه معلم کراواتی که زده بود دست یکی از بچه هارو ناکار کرده بود بنام "رضا شاکری"...راستش تو بندرگز یه سری متدینینی بودند که از سالهای دور علاوه بر حرکتهای آروم سیاسی، بیشتر در حوزه فقه و رساله جلساتی داشتند،بزرگوارانی چون مرحوم رفعت نژاد،عزیزی،وحیدی،مدنی،ندافی و... اما همزمان با سال 57 آدمهای دیگری که هم جوون تر بودند و هم انقلابی تر پا به میدون گذاشتن که بعد از پیروزی انقلاب یکیشون شد فرمانده سپاه منطقه(عباس محمدی)،دیگری رییس دفتر حزب جمهوری اسلامی(محمد هراتی) و سومی هم نماینده مردم بندرگز و کردکوی و بندر ترکمن در مجلس به نام حضرت آقای"منوچهر متکی" وزیر بخت برگشته امور خارجه دولت آقای احمدی نژاد!...مغازه بابای ما و جناب منوچهر خان روبروی هم بود،ابوی ما به لوکس فروشی و لوازم خانگی رو آورده بود و پدر ایشون برنج فروشی داشت...نکته جالب توجه اینکه چون آقا منوچهر در هندوستان درس خونده بودند و حالا شده بودند وکیل مجلس،پدر خدا بیامرز ما هم تا آخر عمرش دوست داشت ما بریم هندوستان درس بخونیم!!بنده خدا به کشور دیگه ای هم راضی نبود!؟...بماند،حوادث انقلاب باعث شد اخوی بزرگ ما شدند عضو سپاه و آقا مجید ما هم همون اوایل جنگ راهی جبهه شدند و به تبع اونها، ما هم با سن و سال کم درگیر نهادهای انقلابی شدیم...یادمه یه دوچرخه کوچیک داشتم حوالی سال 59،60 که با اون مجله های "پیام انقلاب" رو میرسوندم دست مشترکهای مجله،مدتی هم تو دفتر حزب جمهوری روزنامه میفروختم،بماند که سرود خوان و نوحه خوان بسیج هم بودم و فعالیت هنری ام رو رسمآ با بازی تو یه تئاتر بنام "خون رج" شروع کردم...راستش اتفاقات سیاسی تو اون شهر کوچیک زبانزد خیلی محافل شده بود،هم به خاطر تنوع نگاههای سیاسی و هم بخاطر جنجالهایی که به واسطه اختلاف میان بچه های حزب جمهوری و سپاه پیش اومد...یه جور منازعات بین اصولگرایان و اصلاح طلبان امروزی!!...آخرش هم موضوع بر خلاف انتظار ختم بخیر نشد و بر و بچه های حزب اگرچه خودشون هم از عرصه سیاسی منطقه حذف شدند، ولی موفق شدند با دستاویز کردن خیلی چیزها بچه های سپاه رو که از منظر من در ولایی بودنشون هیچ تردیدی نبود، در اون بحبوحه راهی زندان و تبعید و... کنند!میدونم باورش سخته، ولی سالهای بعد در دهه 70 وقتی که فرمانده سپاه وقت(عباس محمدی) شد نماینده منطقه در مجلس،همه فهمیدند که حق با کی بود و کی اون موقع با رندبازی فضا رو غبارآلود کرد!...توضیح دادن جزء به جزء ماجرا سخته و برای عزیزان خواننده ملال آور،پس اجازه بدید بریم تا قسمت بعد.
نوشته شده توسط سعید در 15:37 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم آذر 1389

من،از کودکی تا الآن!(قسمت اول)

ورسخواران-زادگاه پدریخاطره نوشتن یه جورایی هم به آدم آرامش میده هم واسه ثبت در تاریخ زندگی شخصی آدمها چیز خوبیه، اما من تصمیم گرفتم مقاطع مختلف زندگیم رو مرور کنم،از بچگی تا الان...پدرم متولد روستای"ورسخواران" بود، یه روستای کاملآ ییلاقی که به واسطه داشتن چشمه های متعدد و البته تک درختهای بسیار روی کوههای سنگی باعنوان محلی"ورسه"، به همین نام در 10 کیلومتری شهر فیروزکوه نامگذاری شده...خدمت نظام وظبفه و شرایط نامناسب واسه کار و زندگی در روستا،منجر شد که پدر در نیمه دوم دهه 30 واسه سربازی به تهران اومد و پس از ماندگاری، بنا به حرفه ای که بلد بود به شغل"مسگری" در بازار تهران رو آورد...در پایتخت هم از همشهریان مهاجر،یکی دو خانواده بیشتر نبودند که یکی از اونها کسی نبود جز مرحوم"حسین کیانی"پدر مادر حقیر!...ایشون ازاهالی روستای"سلمان"،از همسایگان ده "ورسخواران بودند که بعد از ازدواج با مادر مادر حقیر که ورسخوارانی بودند، در سال 1318 به تهران مهاجرت کرده و به واسطه کار در کارخانه سیمان شهرری_ که در زمان رضاشاه، تازه افتتاح شده بود _ در منطقه دولت آباد فعلی تهران سکونت پیدا می کنند، پدر مرحوم ما هم از اونجا که سر بزیر بودند و زحمتکش، و در عین حال پسر دایی مادر مادر ما، پاشون به خونه حسین آقا باز میشه و بعد از یه مدتی با وساطت بزرگتر ها میان به خواستگاری مادر ما و قس علی هذا!

تهران با همه جذابیتهاش، خیلی به مذاق پدر خوش نیامد و از اونجا که همیشه ایده های بزرگ در سر داشت و عملی کردن اونها رو در گرو درآمد بیشتر میدونست،به توصیه برادر بزرگترش که شغل مسگری رو  از مدتی پیش در خطه شمال تجربه کرده بود، دل از پایتخت کند و سال 39 دست عروس خانوم رو گرفت و راهی شهر"بندرگز" شد،شهری بین گرگان و بهشهر و از توابع فعلی استان گلستان...

بندرگز برای خانواده ما مملو از خاطره است،هر چند که برادرها و تنها خواهرمون به محض رسیدن به سن و سال نوجوانی به تهران آمدیم و پدر با خرید خانه ای چند طبقه ای،شرایط آسانی رو واسه سکونت همه بچه ها فراهم کرده بود،ولی به هر حال تا قبل از بازگشت مجدد پدر و مادر به تهران،"بندگز" ولایت ما بود و رفت و آمدمون بر خلاف این روزها خیلی بیشتر بود...مهم اینجاست که بالاخره ما نفهمیدیم تهرانی هستیم،بندرگزی یا نه اصلآ فیروزکوهی؟!

بماند!...اولین فرزند خانواده در خرداد 41 به دنیا اومد...اسمش رو محمود گذاشتن،همین "محمود گبرلو" منتقد و روزنامه نگار فعلی حوزه سینما!؟...تعجب نکنید،داداش تنی بنده است و خیلی هم به هم ارادت داریم،من بعدها فامیلی ام رو عوض کردم و گذاشتم"الهی"!...بعد از ایشون به تدریج بچه های دیگه هم به جمع خونواده اضافه شدن:مسعود،مجید،من!!،فاطمه و یاسین عزیز که بعد ها در سن 23 سالگی تو اتوبان آهنگ تهران بر اثر تصادف از دنیا رفت...

مطمئنم که انتظار ندارید از دوران نوزادی و خردسالیم از فروردین 51 که به دنیا اومدم تا مثلآ 7 سالگی که رفتم مدرسه، چیزی یادم مونده باشه که براتون تعریف کنم ولی تا همین جا برای قسمت اول خوبه،...فعلآ تا بعد

نوشته شده توسط سعید در 15:43 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم آبان 1389

دنیای معاصر و ضرورت تآسی از ذات حقیقت

حضرت امیر (ع) می‎فرمایند: «حقگو باشید و با صریح‌ترین لهجه حقیقت را بیان کنید». دین ما، دین حق و حقیقت است و از همین رو بارها رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) ما را به بیان حقیقت سفارش کرده‎اند. گویی تکامل وجود آدمی و هدف از آفرینش او رسیدن به جوهره ناب حقیقت بوده و انسان تنها در پناه حقیقت است که می‌تواند دمی بیاساید.

بی‌اغراق باید گفت در میان انواع هنر، هیچ هنری به اندازه هنر سینما، مجاب کننده نیست و از میان انواع مختلف فیلم، هیچ فیلمی به اندازه فیلم مستند توانایی نمایش حقیقت وقایع را ندارد.

سینمای مستند در فرا چنگ آوردن حقیقت امور تا بدآنجا پیش رفته که مرزهای خلاقیت در سینما را وسعت بخشیده و برای فرو نشاندن عطش بشر به بازنمایی هر آنچه که مشاهده می‎کند، سینمای مستند تک‎نفره را به مدد تکنولوژی روز پایه‌ریزی کرده است. این روزها بسیاری از تأثیرگذارترین فیلم‌های مستند بوسیله دوربین‌های بسیار کوچک گوشی‌های موبایل ساخته می‌شود.

حال تصور کنید چناچه اگر نگاه فطری حقیقت‌جو در بشر با خلاقیتِ بهره‌گیری از تکنولوژی روز درهم آمیزد چه حیطه‌های نامکشوفی در عرصه مستندسازی رخ می‎نمایاند. البته به یاد داشته باشیم که در این مسیر تکنولوژی مَرکَبی است که با هوشمندی راکِب به سر منزل مقصود می‌رسد. در غیر اینصورت یکه‌تازی تکنولوژی افسارگسیخته باعث بروز بحران‌هایی می‌شود که شاید بتوان گفت بارزترین نتیجه آن مخدوش شدن مفهوم حقیقت در جهان امروزی است.

در دنیای امروز که تئوری‌های پست مدرن و پسا پست مدرن به مبهم‎تر و پیچیده‎تر شدن مفهوم حقیقت دامن می‌زنند و تمامی تلاش خود را در خالی کردن هر مفهومی از معنا به کار می‎گیرند، تنها با تأسی به ذات حقیقت است که می‎توان از این هزار توی پر مخاطره به سلامت گذر کرد.

سینمای مستند در ایران راه پر فراز و نشیبی را پیموده تا به اینجا رسیده است و در شرایط معاصر کنونی بیش از هر زمان دیگری لزوم ساخت و عرضه فیلم‌های مستند حس می‌شود. فیلم‌های مستندی که ریشه در باورها و اعتقادات ما داشته و مي توانند با نگاهی هنرمندانه به حقیقت، پیام‌آور زیبایی‌باشند.

آغاز کلام با سخنی از امیرالمونین حضرت علی (ع) متبرک گردید. پایان بخش این یادداشت را کلامی از افلاطون بزرگمرد حق‌جو قرار می‎دهم که گفت: «آنان که می‌خواهند خوب زندگی کنند باید به حقیقت نزدیک شوند زیرا پس از نیل به حقیقت‎یابی است که دست از غم و اندوه دنیا بر می‎دارند».
نوشته شده توسط سعید در 12:31 |  لینک ثابت   • 

جمعه پنجم شهریور 1389

یه گام اینور و اونور خط!؟

این روزها خیلی سرخوش نیستم!...خودم رو بهتر از هر کسی میشناسم...میدونم دچار یه سری تحولات فکری دارم میشم که صداش آروم آروم داره در میاد!! ولی نمیدونم درسته یا غلط...خیلی بده آدم سر در گم باشه،با اینکه در همه چیز تعاریف مشخصه و شاخص های افکار و گفتار بد و خوب به وضوح معلومه،ولی خب اون چیزی که آدم رو راضی میکنه ته دل آدمه...نمیشه به زبون،خودت رو راضی نگه داری و هیچی نگی ولی دلت آشوب باشه و ذهنت صبح تا شب مشغول....این روزها آشکار شدن تفاوت رفتار آدمها خیلی اذیتم میکنه،نوع نگاهشون به زندگی،به دنیا،به انسانهای دور و برشون،...آخر همه این بحث ها هم میرسم به یه اختلاف اساسی که در اصالت بشر و اصالت خدا خلاصه میشه...شاید برای ریشه یابی این ناخوشی،خیلی عقب رفته باشم ولی این موضوع تعارف بردار نیست که بخواهیم روش چونه بزنیم!...اینکه بعضی ها همه چیز رو با منافع و آزادی شخصی خودشون می سنجند و بعضی های دیگه سلامت اجتماع و رسیدن به کمال و تعالی مورد نظر حضرت حق براشون ملاکه شده دغدغه ذهنی من....این روزها تفکیک این دو تفکر خیلی کار راحتی نیست،فردگرایی و در نهایت انسان گرایی-اومانیسم-دامن خیلی ها رو حتی در پوشش دین و مذهب و بچه مسلمون گرفته و دارن لذتش رو میبرن، و در مقابل عده ای هم با تحمل سختی های خاص خود دارن تلاش میکنند تا جایی که میشه با حفظ ارزشها و سنت ها و باورهای دینی و ملی(حتی با روشهای ناصحیح!!)مانع از ترویج این تفکر به اصطلاح جهانی و در عین حال خانمانسوز بشن....حد فاصل رفتارهای خوب و بد تو این دوره زمونه خیلی کم شده...تنها با یه گام اینوریا اونور خط میتونی خوب خوب باشی یا بد بد!!؟...چون آخر خط کاملآ مشخصه که هر طرف رو بگیری چی ازش در میاد!!
نوشته شده توسط سعید در 12:46 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389

"سوره سینما" سایت برتر سینمایی کشور شناخته شد

پایگاه خبری ـ تحلیلی «سوره سینما» روز یکشنبه به عنوان برترین سایت سینمایی در نخستین مراسم تقدیر از برترین های رسانه ای بیست و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر شناخته شد.

در مراسم نخستين مراسم تجليل از "برترين هاي رسانه"در حوزه سينما در فرهنگسرای نیاوران که به شکلي مستمر، به فرايند اطلاع رساني و پوشش خبري بيست و هشتمين جشنواره بین المللی فيلم فجر پرداختند، در بخش معرفی برترین سایت خبری ، سایت سوره سینما وابسته به مؤسسه توسعه سینمایی سوره حوزه هنری در این بخش مورد تقدیر قرار گرفت.

«سعید الهی» مدیر و سردبیر پایگاه خبری ـ تحلیلی سوره سینما در این مراسم که جایزه بخش برترین سایت سینمایی را دریافت می کرد ، این موفقیت را حاصل همکاری مستمر و دلسوزانه تمامی همکاران اداری ، فنی و تحریریه این سایت دانست....
نوشته شده توسط سعید در 12:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهارم تیر 1389

از ضرورت دشمن شناسی در حوزه سینما تا اعدام ناقص "عبدالمالک ریگی"!!؟

1-هفته پیش سه شنبه حوالی ظهر دیداری بین مدیران ارشد معاونت سینمایی در حد چند نفر با مقام معظم رهبری اتفاق افتاد که اگرچه به دلیل خصوصی بودن دیدار،رسانه ای نشد ولیکن بر اساس شنیده های محفلی ،جمله ای در عرصه فرهنگ و هنر مورد تآکید حضرت آقا بوده تحت عنوان"دشمن شناسی" که فکر میکنم پرداختن به اون در این شرایط حساس کشور خالی از لطف نیست...مخصوصآ که گفته میشه ایشون همچنان با جدیت فراوان،بحث جنگ نرم و تلاش دشمن برای تهاجم مضاعف فرهنگی رو متذکر شدند و دستور برنامه ریزی و عملکرد صحیح حداقل در حوزه سینما رو یادآور شدند...تشریح جزییات جلسه هم بماند برای از ما بهترون که اگه صلاح دونستند خودشون میگن!!...فردای همون روز ایشان با جماعتی از بسیجیان در حسینیه امام خمینی دیدار داشتند و سخنان مهمی رو فرمودند که مضمون آن به نظر من دقت بیش از حد در شناسایی دشمن بود و پرهیز از رفتارهایی که ممکنه هر چند صادقانه و دلسوزانه، به هر طریق استراتژی کارشناسی کشور رو در مقابله با دشمن امروزی خدشه دار بکنه...از این دو توصیه و نگاه جامع و مدبرانه ای که در اونها وجود داره خیلی خوشحالم...نمونه ای از یک بصیرت به تمام معنا!...بهترین راهکار واسه جذب حداکثری و دفع حداقلی...رهبری شاخص ها رو هم برای شناسایی آدمها کاملآ مشخص کردند...فکر میکنم در صورتی میتونیم خودمون رو مطیع ولایت و مدافع نظام اسلامی بدونیم که فرق اینکه کی آگاهانه حقوق بگیر و مطیع دشمنه، با کسی که تو این سرزمین داره زندگی میکنه و هر از چند گاهی از سر دلسوزی و ناآگاهی و یا حتی لجاجت های بچگانه به اهداف دشمن خدمت میکنه رو خوب تشخیص بدیم...اینقدر شجاعت داشته باشیم که اگه به واسطه جهل خودمون قادر به برقراری ارتباط کارآمد و جذب آدمها نیستیم کمر به حذفشون نبندیم!؟...میدونم گفتن این حرفها از منظر خیلی ها محافظه کاری تلقی میشه ولی باور کنیم اگه حرکت یا ذهن مخالفی می بینیم باید تا میتونیم  با شفاف سازی و کار درست اون رو به نفع نظام تغییر بدیم نه اینکه یه دشمن دیگه واسه این مملکت بتراشیم!!...احساس نکنیم که وجود بصیرت فقط لازمه یه عده خاصه و ما نیازی بهش نداریم...تقویت برنامه ریزی و بهره گیری از راهکارهای ارتباطی برای اعتمادسازی و رفع خیلی از سوءتفاهمات اخیر،امروز یک ضرورت مدیریتی است که رهبری تلویحآ خیلی بجا و خوب به اون اشاره کردند.

2-"عبدالمالک ریگی"اعدام شد...میدونم خبر سوخته ایه،منتها من هم وقتی به همین راحتی خبر رو شنیدم هم خنده ام گرفت که چرا به این سادگی و هم عصبانی شدم از دست گاف هایی که برای چندمین بار در حوزه اطلاع رسانی سیستم قضایی و امنیتی کشور میبینم و همه هم به راحتی ازش میگذرن!؟...آخه برادر من،پدر من،اگه گرفتن ریگی اینقدر برای تقویت شما در دنیا مهم بود چرا موضوع رو ابتر رها می کنید که مردم و بویژه اونایی که تنشون میخاره واسه جوسازی و تخریب وجهه نظام،براتون حرف در بیارن؟؟؟...شما که این نامرد پلید رو جلوی چشم چند تا خونواده داغدار اعدام کردید،خب چه ایرادی داشت که این رسانه ملی ما هم از صحنه اعدام این شیطان بی بهره نبود و این اعتماد رو به همه میداد که ایهاالناس:"هر کی بگه ریگی اعدام نشده دروغگوست و داره به این سرزمین خیانت میکنه،این هم سند تصویریش!"...میبینید چه راحت میشه جلوی شایعه و حرف مفت رو گرفت؟؟...اعدام"ریگی" دیگه از اعدام "خفاش شب"و "بیجه" و...که مملو از گزارش تصویری هستن، کمتر نبود که؟!...یادمه این کوتاهی در مورد بازداشت چند نفر از عوامل القاعده تو ایران هم در سالهای گذشته اتفاق افتاده بود،آخه چرا؟؟!!...خدا کنه در موارد مشابه دوستان به این قطعیت برسن که فاصله بین حق و باطل 3 انگشته بهم چسبیده از گوش تا چشمه!...یادمون باشه مردم امروز تا چیزی رو به چشم نبینن کمی باور براشون سخته...همین!
نوشته شده توسط سعید در 14:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم خرداد 1389

نامه ای به رییس جشنواره فیلم کن!

موسيو ژاكوب عزيز

در ديداري كه به تازگي با جواد شمقدري، معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي – يعني تنها مسئول قانوني و رسمي سينماي ايران – داشته‌ايد، مطالبي مطرح كرده‌ايد كه تأمل و تفكر در آنها، باعث ايجاد پرسش‌هايي مي‌شود كه بد نيست اين سؤالات با شخص شما هم در ميان گذاشته شود. البته شما و همپالكي‌هاي‌تان پيشتر از اينها نشان داده‌ايد كه همواره بدون نياز به سؤال، جواب‌هاي از پيش آماده‌اي در آستين داريد و بر اساس همين پيش داوري‌ها و پيش فرض‌هايتان، حكم مي‌دهيد و كودكانه و لجوجانه – به نام آزادي بيان و به كام مقاصد سياسي منفعت طلبانه‌تان – بر اجراي احكام ‌ناصواب‌تان پا مي‌فشاريد. با اين حال چون معمولاً از كشور شما به عنوان يكي از تظاهرات مدنيت و دمكراسي در جهان ياد مي‌شود، فرض مي‌گيريم كه اينبار مي‌خواهيد صداي ديگري را هم – هر چند برخلاف ميل‌تان – بشنويد. صدايي كه از ايران مستقل مي‌آيد.

موسيو ژاكوب عزيز

جشنواره شما معمولاً با بعضي فيلم‌هاي «خاص» بعضي از فيلمسازان «خاص» ايراني مهربان بوده است. نمي‌گويم با سينماي ايران مهربان بوده، چراكه مطمئن هستم دوستان شما در هيئت‌هاي داوري ادوار مختلف كن هم حتي با آوانگاردترين سليقه، تاب و توان تحمل آن دسته از فيلم‌هايي را كه بدنه سينماي ما را تشكيل مي‌دهند، ندارند. برخي ديگر از فيلم‌هاي ما را هم نمي‌پذيريد و دوست نداريد، چون جدا از مسائل هنری و تكنيكي به مايه‌هاي انديشگون و جنس روابط انساني اين آثار بي‌ميل هستيد. پس فقط همان فيلم‌هاي «خاص» آدم‌هاي «خاص» را كه به اهداف سياسي جشنواره هنری‌تان نزديك‌تر است ارجح مي‌دانيد و با روي باز از آنها استقبال مي‌كنيد. وقتي هم كه اين آثار خاص را در جشنواره‌تان جا مي‌كنيد، با چنان ذوق و شوق بچگانه‌اي – البته فارغ از معصموميت كودكانه – به لفاظي در موردشان مي‌پردازيد كه فرسنگ‌ها با حقيقت اين فيلم‌هاي «خاص» فاصله مي‌گيريد. طرفه آن كه حتي گاه اين جانبداري شما و اعضاي هيئت‌هاي داوري، صداي منتقدان هموطن‌تان را در مي‌آورد و آنها را متحير مي‌كند كه واقعاً چرا بايد چنين فيلم‌هاي سطحي اگزوتيك بي‌مايه‌اي فرصتي براي حضور در كن داشته باشند؟ شما بهتر از هر كس ديگر مي‌دانيد چرا. اما آيا  جواب واضحي به اين چرا خواهيد داد؟ فقط نگوييد يكي از وظايف شما كشف و شناساندن سينماي كشورهايي است كه سينماي آنان در سطح بين‌المللي چندان شناخته شده نيست. اين جواب و امثال آن ديگر مستعمل‌تر از آن است كه دستاويز آبرومندانه‌اي براي پاسخ شما به اين سؤال باشد.

رئيس محترم جشنواره كن

بد نيست نگاهي دوباره به چند دوره اخير جشنواره كن بيندازيد و برگزيدگان و بيانيه‌هاي هيئت‌هاي داوري را به ارزيابي مجدد بنشينيد. اگر كمي منصف باشيد – فقط كمي – حتماً خودتان هم به اين حقيقت معترف خواهيد بود كه جشنواره كن در سال‌هاي اخير به محملي براي سورچراني جريان سياسي خاصي بدل شده كه با مقاصد هنری و انساني اوليه‌اي كه براي كن در نظر گرفته شده در تضاد و تقابل آشكار است و نتيجتاً به افت كيفيت زيبايي شناسانه آثاري منجر شده كه در كن به نمايش در مي‌آيد. واضح است كه شما به زيبايي شناسي قدرت بيشتر روي خوش نشان مي‌دهيد تا زيبايي شناسي هنر اما اين هژموني قدرت و سياست كه با لابي‌هاي امپرياليستي و ضد بشري در تماس تنگاتنگ است تا به كي در جشنواره شما سلطه خواهد داشت؟ آيا هرگز مي‌توان اميدي به برگزاری يك جشنواره خالي و عاري از اغراض سياسي در كن داشت؟ ما نيز مي‌دانيم كه هنر و سياست قرن‌هاي متمادي است كه نفس يه نفس هم حيات دارند اما نمي‌توانيم بپذيريم كه هنر ابزار و آلت دست سياست و سياستمداراني باشد كه مي‌خواهند هنر را به عنوان چماقي براي كوبيدن بر سر ملت‌ها به كار گيرند.

موسيو ژاكوب عزيز

شما سياستمدارانه ژست انسان دوستي مي‌گيرد و چه خوب مي‌بود اگر اين پُز نوع دوستي شما، شامل حال همه هنرمندان از مليت‌هاي مختلف مي‌شد. به راستي اگر فيلمسازي در حين يكي از كنفرانس‌هاي مطبوعاتي پس از نمايش فيلمي و برخلاف رويه‌هاي موجود، به اعتراض عليه رژيم صهيونيستي بپردازد، شما، هيئت برگزاری و هيئت داوري جشنواره متبوع‌تان از وي حمايت خواهيد كرد و يا ترفند سكوت‌هاي به اصطلاح ديپلماتيك و يا حذف تدريجي آن فرد مفلوك را در پيش خواهيد گرفت؟! آيا اگر فيلمسازي در يكي از زنداني‌هاي دول اسرائيل و آمريكا در بند باشد، شما يادي از او خواهيد كرد و يا مصلحت انديشانه و با اعتقاد به اينكه حتما خطايي از آن فرد سر زده كه به گوشه تنگ زندان افكنده شده، همه چيز را به دست فراموشي مي‌سپاريد؟ اگر سينماگري بر ضد سياست‌هاي جنگ طلبانه و آتش افروزانه آمريكا و اسرائيل زبان به سخن بگشايد تا چه حد از پشتيباني و همراهي شما و تيم گردانده جشنواره كن برخوردار خواهد شد؟ اگر يكي از سينماگراني كه مدت‌ها مورد وثوق شما بوده، ناگهان تصميم بگيرد در جلسه‌اي رسمي در جشنواره تحت نظارت شما بر سياست‌هاي پرزيدنت ساركوزي بشورد، آيا شما با او همصدا شده و پرچمدار مخالفت با سياست‌هاي دولت حاكمه خواهيد شد؟
موسيو ژاكوب عزيز

كاش همانقدر كه به ياد جعفر پناهي هستيد، همانقدر هم به ياد دختران و زنان محجبه‌اي باشيد كه در مدارس و دانشگاه‌هاي فرانسه، از ابتدايي ترين، شخصي‌ترين و انساني‌ترين حق مسلم‌شان در حفظ پوشش و حجاب‌شان محروم شده‌اند و بايد تاب بياورند تجاوز به حرم خصوصي‌شان را. آيا شما به ياد حقي كه از زنان و دختران مسلمان هموطن‌تان تضييع شده هستيد و  به ياد آزادي مصادره شده آنها، يادبودي در جشنواره كن در نظر گرفته‌ايد؟ آيا شما زماني كه مستندسازان ايراني در عراق اشغال شده به دست نيروهاي آمريكايي در زندان بسر مي‌بردند، يك صندلي خالي براي آنها در كنار ساير داوران كن مهيا كرده بوديد؟


جناب ژاكوب محترم
اين سؤالات و هزاران سؤال مشابه ديگر در انتظار پاسخ شما هستند. شايد فقط با پاسخ به چند پرسش از اين دست، رويه‌اي كمي معتدل‌تر و معقولانه‌تر در دوره‌هاي آتي جشنواره كن اتخاذ كنيد تا وزن هنری جشنواره‌تان در زير سايه سنگين سياست زدگي تقليل نيابد.

موسيو ژاكوب عزيز

احتمال قريب به يقين  شما هيچگاه اين نامه را نخواهيد خواند و هرگز از محتويات آن مطلع نخواهيد شد اما شما، همفكران و دوستداراني در كشور ما داريد كه اگر آنها اين نامه را بخوانند مطمئناً اثر گذارتر و مفيدتر خواهد بود و شايد – فقط شايد – خط مشي متفاوتي را در پيش گيرند كه اين تغيير در آثار و افكارشان قابل رويت باشد.
نوشته شده توسط سعید در 15:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم فروردین 1389

جذابیت"چهل سالگی"!

دهم فروردین 89 وارد سن 39 سالگی شدم،یعنی یه سال مونده به 40!؟...راستش چهل سالگی همیشه برام سن تعیین کننده ای بوده و دوست داشتم در این سن مفهوم کمال نسبی رو درک کنم...البته منظورم این نیست که الان به این مرحله رسیدم بلکه تعریف قدیمی ها از حس و حال این مقطع سنی،جذابیت رسیدن به چهل سالگی رو برام دوچندان کرده...مفهوم"کمال" در ذهن من همیشه مساوی بوده با"تدبیر"،یعنی حکیمانه و بدون خطا رفتار کردن...به قول دوستی،با در نظر گرفتن پشت و روی سکه صحبت کردن!...استفاده از عقلانیت همراه با عطوفت و درایت و پرهیز از افراط و تفریط...وقتی فکرش رو میکنم میبینم به این راحتی ها هم نیست!؟...خوش به حال اونایی که لذت کمال رو خیلی زودتر از اون چیزی که ازشون انتظار میره حس می کنند و بدا به حال کسایی که این سن رو رد می کنند و تا آخرای عمرشون هم از کمال در وجودشون خبری نیست که نیست!؟...بی تفاوتی و یکسان دیدن خوب و بد، آفتی است که بدجوری داره دامن گیر مردم دنیا میشه،ما ایرانی ها هم که خدا خیرمون بده در همه جا و همه چیز پیشتازیم!!...برای توجیه رفتارهای غلط و ناپسندمون،هزار تا دلیل میاریم و برای انجام کارهای مفید و ماندگار کوچکترین زحمتی به خودمون نمیدیم و این شده داستان زندگی امروز خیلی ها!؟...در هر حال من آماده شنیدن هر گونه رهنمود کامنتی برای ارتقای سطح فکر و اندیشه خودم در آستانه "چهل سالگی" هستم،زمان زیادی نمونده!...سال خوبی برای همه آرزو میکنم...هرچی هم باستانی باشیم بهار معاصرمون میکنه،پس بیاییم یه بار دیگه با نگاهی نو بهم لبخند بزنیم.
نوشته شده توسط سعید در 16:12 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم اسفند 1388

برای تنها پسرم"فرید"!

  پسرم"فرید" امشب در بیست و پنجمین جشنواره موسیقی فجر در"سالن اصلی"تالار وحدت" به عنوان یکی از نوازندگان ویولن در ارکستر نوجوانان برنامه اجرا میکنه...از 6 سالگی که کلاسهای تئوری موسیقی رو می رفت تا الان که داره وارد 14 سالگی میشه و در هنرستان عالی موسیقی پسران درس میخونه،اجرا در تالار وحدت براش خیلی اهمیت داشت...امشب اون خیلی خوشحاله و ما خوشحال تر از اون!...این جمله آخر رو پدر و مادرها بهتر متوجه میشن...تآثیر"هنر"صحیح در رفتار و منش آدمها غیر قابل انکاره و ما هم به امید این موضوع برای ادامه فعالیت فرید در عرصه موسیقی در این چند سال کمکش کردیم...مهم اینه که شاکله اصلی آدمها_ که غیر از"فرهنگ" چیز دیگه ای نیست_ درست شکل بگیره، حتی اگه خودمون ضعفهایی در این مسیر داریم و درست کردنش ممکنه محال باشه، ولی بچه هامون که گناهی ندارن..."فرید"رو امشب خیلی بیشتر دوستش دارم...اینو نوشتم چون میدونم که میاد به وبلاگم سر میزنه!
نوشته شده توسط سعید در 17:44 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388

ترکیبی سنتی و دوست داشتنی اما غیر همدل!؟

جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر هم تموم شد...امسال در کنار دبیری بخش مسابقه عکس و فیلم جشنواره، بر اساس خواسته دبیر جشنواره، در برخی مواقع به ایشون در بخش های مختلف کمک فکری هم می دادم...آقای مسعود شاهی رو از سالهای دهه 70 که مدیریت مرکز نمایشی رو بعهده داشت میشناسم، انسانی فکور ،با اخلاق ، مدیر و برنامه ریز، اما اینکه امسال چطور جشنواره در بعضی جاها با کاستی ها و نواقصی در اجرا روبرو بود دلایل خاص خودش رو داره که به نظرم بیشتر به ترکیب هیات اجرایی جشنواره برمیگرده تا سیستم مدیریتی ایشون...ترکیبی سنتی و دوست داشتنی از همکاران محترم بنیاد سینمایی فارابی که اگرچه هر کدام از سابقه مدیریتی در حوزه تخصصی خودشون برخوردار بودند ولی همزمان با تغییر اساسی در مدیریت سینمایی کشور و انتصاب افرادی چون جواد شمقدری ، احمد میرعلایی ، علیرضا سجادپور و...،بخش عمده ای از این عزیزان خواسته یا ناخواسته موفق به درک صحیح از سیاستها و برنامه های جدید این آقایون نشدند و یا اگر هم شدند، به دلایل گوناگون یا "چشم و گوش بسته" و بدون بهره گیری از تجربیات قبلی کار کردند!؟ و یا نتونستند به راحتی خودشون رو متقاعد کنند در قالب استراتژی مدیران جدید باید حرکت کرد...البته ناگفته نماند که هر برنامه ملی و بین المللی تنها در صورتی بدون نقص و ایراد برگزار میشه که همه عوامل اجرایی اون، با هم زیر یک چتر عمل کنند،نه اینکه هر کی ساز خودش رو بزنه و انتظار داشته باشه مدیران ارشد اون مجموعه به میل اون راه بیان!؟...در این مسیر برگزاری جشنواره ای مثل فیلم فجر هم دیگه بعد از گذشت حدود 30 سال قطعآ در اجرا از یک استاندارد قابل قبولی برخورداره که با تغییر مدیریت در بخشهای کلان سینما نباید اتفاق خاص چندانی در نحوه برپایی اون ایجاد شه مگر در برخی موارد حساس و ضروری، ولی اینکه ضعف های اجرایی جشنواره امسال بخواد مدام به شعارها و یا سیاستگذاری مدیران جدید سینمایی گره بخوره کمی از انصاف بدوره...باید قبول کنیم زمان کم بود و بکارگیری و یا پرورش نیروی جدید همسوی با تجربه! در جشنواره به راحتی امکان پذیر نبود و در چنین رویدادهایی، اون مدیر اجرایی برنامه یا مسئول هر بخش است که همه چیز رو باید حرفه ای و مدبرانه کنترل کنه،حتی به قیمت خراب شدن خودش!...ایکاش قبل از فرافکنی و توپ رو تو زمین این و اون انداختن، به رفتارهای خودمون کمی بیاندیشیم...موضوع خیلی پیچیده نیست!
نوشته شده توسط سعید در 15:4 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم دی 1388

"عدالت محوری در سینما" و نقش جشنواره فیلم فجر

«عدالت محوري در سينما» اگر چه همواره طي ساليان گذشته بر سر زبان ها مطرح بوده است، ليكن هيچگاه از قالب شعار خارج نشده و تنها در دوره مديريت سينما در دولت دهم، در همين مدت كوتاه اعلام بخشي از برنامه هاي كاربردي پيرامون اين واژه پرمعنا را نظاره گر بوده ايم.

شاید تلاش مديران فعلي سينمايي كشور در توجه جدي به عموم سينماگران و پرهيز از دسته بندي هاي حاشيه ساز!،تقسيم كشور به 8 منطقه فرهنگي و برنامه ريزي براي توزيع عادلانه امكانات و تسهيلات ميان علاقه مندان به هنر هفتم جهت افزايش سطح توليد و بالطبع شكوفايي استعدادهاي نهفته در اقصي نقاط ايران زمين، بازنگري در برخي سياست ها و برنامه هاي مركز گسترش سينماي مستند و تجربي به ويژه در حمايت از فيلمسازان اول و... را بتوان از جمله برنامه هاي متوليان امروزين سينماي ايران دانست كه شعار «عدالت محوري در سينما» را درآینده محقق خواهد ساخت.

متأسفانه از سال هاي دور تاكنون حتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي و برخلاف انتظار بسياري از فعالان فرهنگي و هنري متعهد و انقلابي، هنر و بطور خاص در اين نوشتارسينما ،در همه ابعاد تهيه،تولید و پخش آن، تنها به كساني اختصاص داشته كه يا به واسطه اقامت در پايتخت از تمامي امكانات رشد حرفه اي برخوردار و بهره مند بوده و يا به دلايل گوناگون در قالب ها و دسته بندي هاي تعريف شده اي قرار گرفته اند كه محدود به افراد خاص و يا چند گروه و صنف نان و آب دار!؟ بوده اند.

اين دايره با شعاع بسيار محدود!! كه از سوي مديران سينمايي دوره هاي گذشته نيز مورد حمايت قرار مي گرفت، چنان تأثير سويي بر ساير علاقه مندان و هنرمندان مستعد گوشه كنار كشور و حتي پايتخت نشينان داشته كه حتي در بسياري از اوقات، اين دسته از افراد مورد اشاره را به باوری رسانده كه سينما تنها در گستره همين افراد، جريانات، محافل و يا صنوف مي گنجد ولاغير!

جشنواره فيلم فجر امسال،براي رفع دغدغه ها و نگراني هاي اين گروه از سينماگران كه همواره تعاريف كليشه اي و حمايت هاي ويژه، مانع از طرح خواسته ها و توقعات آنان در حوزه هاي مختلف گرديده چه برنامه اي در پيش رو دارد؟ آيا در انتخاب اوليه آثار توسط هيأت انتخاب بين همه سطوح و يا اصطلاحاً ژانرهاي سينماي عدالت رعايت شده است؟ آيا عدم قضاوت و داوري آثار بخش خارج از مسابقه كه به تعبير دبير محترم جشنواره از كيفيت برابري با آثار بخش مسابقه برخوردارند و تنها به دليل برخی محدوديت  های سنتي!؟ از بخش مسابقه خارج گرديده اند ،بي عدالتي نسبت به عوامل اينگونه آثار نيست؟

آيا ميهمانان خارجي كه از كمپاني هاي سينمايي دنيا براي شركت در بازار فيلم جشنواره و طبق سنوات گذشته به ايران سفر خواهند كرد با مشاوره يكساني از سوي مسئولين مربوطه نسبت به همه فيلم ها روبرو خواهند بود؟ آيا با توجه به گرایش ذائقه سينمايي برخي مخاطبان خارجي نسبت به آثار ايراني به ويژه در كشورهاي همجوار از جمله تركيه، افغانستان، آسياي ميانه، كشورهاي عربي و...آيا تعداد ميهمانان خارجي جشنواره به همين ميزان افزايش يافته است و يا نه، همچنان گستره آنها محدود به چند كشور اروپايي برای انتخاب چند فيلم خاص و از پيش تعيين شده کشورمان براي عرضه جهاني است؟!

آيا براي توجه بيشتر به همه عوامل دست اندركار سينما و ايجاد انگيزه مضاعف براي آنان، مي توان ميزان اهداي جوايز را افزايش داد و يا به گونه اي ديگر آن را طراحي نمود تا رونق ساير صنوف سينمايي نيز به واسطه برگزاري اين رويداد ملي فراهم گردد؟
نوشته شده توسط سعید در 11:44 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم دی 1388

عقل هم خوب چیزیه!؟

مدتیه فرصت نوشتن ندارم،این یکی دو تا مطلب اخیر هم دست نوشته هایی بود که یا تو سایت سوره سینما کار شده یا برخی مطبوعات...همیشه شش ماهه دوم سال واسه آدمهای پروژه ای زمان پرکاریه،چه این دولت چه دولتهای قبلی!!مهم اینه که کارت رو بتونی درست و حرفه ای انجام بدی...بحث های سیاسی هم که این روزها انگار قصد تمومی ندارن!؟...هرچی هم هشدار میدن که بابا ادامه ندید،میشید جزو محاربها،خونتون پای خودتون،یه جریان افراطی این وسط هست که گوشش بدهکار نیست و انگار بدشون نمیاد یه موج اعدام و حبس بعد از مدتها تو این مملکت راه بیفته و بتونن هزار تا حرف و حدیث پیرامونش درست کنند!؟!...آخه عقل هم خوب چیزیه،اصلآ شاخصه مهم شناسایی ایرانیان باستان از عهد قدیم تا جدید میزان عقلانیت و هوشیاری اونا در سراسر دنیا بوده،حالا چی شده که به واسطه یه اقدام نسنجیده مثل برگزاری یه کنفرانس خبری زود هنگام! درست در شب شمارش آرای انتخابات و رد هرگونه نتیجه انتخاباتی غیر از "جناب میرحسین"!! به قول کافه چی های قدیم،میز برمیگرده و یهو همه چیز دگرگون میشه؟؟؟...مگه اون زمان که آقای خاتمی در قبال آقای ناطق نوری پیروز شد،هواداراش به نیت اعتراض ریختند تو خیابون یا ناطق یه طرفه خودش رو رییس جمهور کشور اعلام کرد که الان...؟؟...بگذریم،اونایی که عامدانه و با کینه های انباشت شده قبلی دست به آشوب زدند و حرمت شکنی کردن به عاشورا،که خب تکلیفشون روشنه، ولی روی سخنم با اون دسته از جوونایی است که ناآگاهانه و به حساب اعتراضات مرسوم انتخاباتی ماههای اخیر، اومدن تو خیابونها و آب ریختن به آسیاب دشمن!...هنوزم اعتقاد دارم اصلاحات لازمه حفظ و بقای نظام جمهوری اسلامیه و اینگونه رفتارهای تخریبی و شاید هم غیر عقلانی،این راه رو میبنده و چه بسا مسیر فرصت طلبی برای خیلی افراد سودجو رو فراهم میکنه...یادمون نره که چپ سنتی و به نمایندگی از اونا "جناب میرحسین" از همون روزهای اول ارتحال امام، دل خوشی از مقام معظم رهبری در جایگاه ولی فقیه جدید نداشتند و نمیدونستند که مخالفتهای کج دار مریض با این اصل قانونی در نظام حکومتی ایران،با مقاومت هایی روبرو میشه که همه محاسبات آقایون رو یه روزی بهم میزنه!!... احتیاط کنیم دوره زمونه بد زمونه ایه!!
نوشته شده توسط سعید در 14:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم آذر 1388

جشنواره فیلم فجر،فرصت ها و ظرفیت های فراموش شده!؟

باری دیگر سیمرغ جشنواره بین المللی فیلم فجر بر فراز آسمان سینمای ایران به پرواز درآمده و بیست و هشتمین دوره فعالیت مهم ترین رویداد سینمایی كشور با انتشار اخبار گوناگون از تولیدات سینماگران و میزان توجه آنان به این اتفاق بزرگ از مدتی پیش در رسانه ها و محافل سینمایی آغاز شده استسالهاست همزمان با ایام پیروزی انقلاب اسلامی، جشنواره بین المللی فیلم فجر با برگزاری در بخش های مختلف رقابتی و غیررقابتی شور و هیجانی در میان علاقه مندان به هنر هفتم پدید آورده و به عبارتی رونق سینماهای پایتخت را سبب می شود. جشنواره ای كه با انتخاب و نمایش تولیدات سینمایی یكسال گذشته و قضاوت و معرفی برگزیدگان، همواره سعی بر فراهم آوردن فرصتی داشته است تا از این مسیر، چراغی روشن پیش روی سینمادوستان و سینماگران قراردهد. بی تردید با توجه به اهمیت و حساسیت نقش سینما در ارتقاء اندیشه، زندگی و نهایتاً تكامل فكری و فرهنگی مردم، برپایی جشنواره فیلم فجر را نمی توان تنها یك رویداد سینمایی در عرصه اقدامات فرهنگی، هنری كشور ارزیابی كرد و انتظار نتایج محتوایی و كاركردی از آن را دور از ذهن دانست. چه بسیار نقد و نظرات و دیدگاه های كارشناسی كه طی سالهای گذشته تاكنون همواره از دیدگان مدیران و متولیان برگزاری جشنواره فیلم فجر عبور كرده است و افسوس از یك نگاه مرحمت آمیز ! به دست نوشته هایی كه هر یك این پرسش واحد را در خود نهفته داشتند كه: «آیا جشنواره فیلم فجر به عنوان مهمترین و به تعبیری هدفمندترین اتفاق فرهنگی كشور در حوزه سینما از تمامی ظرفیت ها و توانمندی های مؤثر خود در طول این سالها بهره مند شده است یاخیر؟!» آیا به راستی جشنواره فیلم فجر نیز مانند بسیاری از جشنواره های موضوعی امروز، كه تنها به ویترین نمایشی از عملكرد و فعالیت های نهاد برگزار كننده خود تبدیل شده اند تنها در شكل و فرم خلاصه شده است و تشكیل صف های طولانی علاقه مندان و دانشجویان سینما برای دیدن فیلمها یا شركت در مراسم اختتامیه و اهدای جوایز به برگزیدگان!؟ و یا نه، می توان محتوا و جریانی فرهنگی و تأثیرگذار را نیز در پس آن جستجو كرد؟ جشنواره بیست و هشتم كه امسال با ساختار تشكیلاتی مستقل از بنیاد سینمایی فارابی و با مدیریتی مؤلف و مؤثر كه از ایشان سابقه درخشانی را در عرصه های مختلف هنری بیاد داریم، بی شك می تواند با كمی همت و تدبیری بیشتر از تأثیرات مضاعفی بر سینما و تولیدات سال آتی برخوردار گردد. فراموش نكنیم كه رونق سینمای ایران در ابعاد ملی و بین المللی رشد و نمو فعالان جوان در عرصه سینما از جمله فارغ التحصیلان این رشته، ارتقاء سطح كیفی آثار و در نهایت افزایش مخاطبین سینما در گرو بهره مندی صحیح از فرصت های فرهنگی كشور از جمله جشنواره فیلم فجر است.
نوشته شده توسط سعید در 12:28 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سوم آذر 1388

تعدد جشنواره های موضوعی در سال اصلاح الگوی مصرف؛ آری یا نه؟

ضرورت برگزاری جشنواره های موضوعی تا چه حد است؟ آیا جشنواره های موضوعی تأثیر بسزایی در ارتقاء سطح كیفی و كمی سینما داشته است؟ آیا جشنواره های موضوعی در راستای اهداف از پیش تعیین شده خود برگزار می شود؟ آیا جشنواره های موضوعی ...سؤالات ذكر شده از جمله پرسش هایی است كه به محض انتشار خبر برگزاری یك جشنواره موضوعی در ذهن هر انسان پرسشگر علاقه مند به سینما شكل می گیرد. سؤالاتی كه هیچ گاه پاسخ قانع كننده ای از سوی متولیان و برگزار كنندگان این گونه جشنواره ها ارائه نشده است.

برپایی جشنواره های فرهنگی و هنری امری بدیهی در ایجاد نشاط و پویش میان اصحاب فرهنگ و هنر است و سینما در این میان یكی از موضوعاتی است كه پیرامون آن جشنواره های متعددی در اقصی نقاط دنیا برگزار می شود؛ جشنواره هایی كه در ایران اغلب با بودجه و حمایت نهادهای دولتی و با تكیه بر اهداف آرمانی و در مواقعی دست نیافتنی! بطور مقطعی برگزار شده و در بسیاری اوقات در صورت عدم پیگیری دست اندركاران جشنواره، از سوی مدیران نهادهای مذكور به فراموشی نیز سپرده می شود!؟
طی این روزها جشنواره های موضوعی «فیلم كوتاه» و «سینما حقیقت» از سوی دو مركز گسترش سینمای مستند و تجربی و انجمن سینمای جوانان ایران طی مراسم جداگانه ای با اعلام برگزیدگان خود پایان یافتند،جشنواره «فیلم كوثر» مراحل پایانی خود را می گذراند و در آینده ای نزدیك شاهد برگزاری جشنواره فیلم «پروین اعتصامی»، «رویش» و «فیلم های یك دقیقه ای اصلاح الگوی مصرف» از سوی سایر نهادهای دولتی خواهیم بود، ضمن اینكه در این میان برگزاری جشنواره فیلم رضوی همزمان با جشنواره فیلم های مستند ـ سینما حقیقت ـ نیز از آن جمله است.
به حتم یكی از اهداف مشترك نهادهای مربوطه در برگزاری جشنواره، توسعه تعامل با هنرمندان و آشنایی بیشتر سینماگران با موضوع جشنواره در تولید آثار هنری و تصویری در سینما و تلویزیون بوده است. این نوع فرهنگ سازی و بهره گیری از ابزار هنری در توجه ویژه جامعه به موضوعات مختلف قابل تحسین است اما آیا براستی این امر بدون استمرار تولید آثار سینمایی محقق می گردد؟ آیا صرفاً برگزاری یك رویداد فرهنگی آن هم با بودجه های میلیونی در سالی كه از سوی مقام معظم رهبری «سال اصلاح الگوی مصرف» نامگذاری شده است و بی عنایتی به حفظ ارتباط جشنواره مورد نظر با هنرمندان فعال و مرتبط با موضوع جشنواره می تواند دردی از سینمای ایران و فرهنگ عمومی جامعه درمان سازد؟!
بدیهی است كه جشنواره موضوعی برای تأثیر گذاری در جامعه هنری و سینمایی در صورتی موفق است كه یا بطور مستقل به تولید آثار سینمایی با هدف ترویج  موضوع مورد توجه خود مبادرت نماید و یا از آثاری مرتبط با آن موضوع حمایت كند. تداوم این امر برگزاری مجدد جشنواره در سال آینده را ضروری و هدفمند ساخته و قطعاً فضای جامعه را نیز به جهت نقش مؤثر رسانه سینما متحول می سازد.
اما پرسش این است كه غیر از یك یا دو جشنواره موضوعی كه به واسطه تكرار و البته مدیریت صحیح و برنامه ریزی اصولی و حمایت و پشتوانه نهاد مربوطه به مفهوم واقعی نزد سینماگران از اعتبار و اهمیت خاصی برخوردارند، كدام یك از جشنواره های موضوعی كه حتی در مواقعی دوره های چندمین خود را برگزار می كنند توانسته اند نظر فیلمسازان را در حوزه های مختلف به خود جلب نموده و بالطبع جامعه را نیز به سمت موضوع مورد نظر در آن جشنواره سوق دهند؟
آیا جشنواره ای كه از بدیهی ترین ضروریات یك چنین رویداد مهم هنری تحت عنوان «دبیرخانه دائمی» محروم است و بودجه برگزاری خود را به سختی از سوی نهادها و مراكز حمایت كننده تأمین می كند و حتی در مواقعی بدون كوچكترین آینده نگری به جهت برخورداری از تبلیغات رسانه ای، برپایی در «سطح بین المللی» را به عنوان خود می افزاید! غیر از صرف هزینه بیت المال در لوای اقدام فرهنگی، نتیجه ای دیگری دربر داشته است؟!
آیا بهتر نیست به جای تعدد جشنواره های موضوعی، براساس تحقیق و پژوهشی علمی به تجمیع آنها تحت یك یا دو عنوان بپردازیم و در كنار دو رویداد مهم ملی سینمایی همچون جشنواره بین المللی فیلم فجر و جشن خانه سینما و یا برخی اتفاقات و جشنواره های موضوعی مهم و هدفمند كشور چون جشنواره فیلم كودك و نوجوان و فیلم كوتاه و مستند راه را برای تقویت صحیح بدنه سینما باز نمائیم؟
جشنواره های موضوعی كه شاید نظارت بر نوع برگزاری آن و حتی بازخوردگیری برپایی آن نزد جامعه مخاطب از وظایف اداره كل مجامع و جشنواره های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است روز به روز در این كشور رو به رشد است بدون اینكه مسیر درستی را برای رسیدن به اهداف اولیه خود طی نمایند؛ جشنواره هایی كه ظرف 6 ماه فعالیت مستمر و شبانه روزی مدیران، كاركنان، هنرمندان، رسانه های گروهی و... با برگزاری مراسم اختتامیه در یكی از سالن های بزرگ شهر به كار خود پایان می دهند و دوره بعد حتی كسی از آن خبری نمی گیرد!!؟

نوشته شده توسط سعید در 14:24 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم آبان 1388

عشق و امنیت"به رنگ ارغوان"!؟

1-"به رنگ ارغوان"ساخته ابراهیم حاتمی کیا رو بالاخره بعد از 5 سال توقیف دیدم،اونم تو یه جمع کاملآ خصوصی که قسم دادن اسمش رو نگیم!؟...راستش اگه این فیلم زمان حیات"سعید امامی" ساخته میشد حرفی نبود ولی تولید اون بعد از اصلاحاتی که در نحوه فعالیت وزارت اطلاعات صورت گرفت و به نظر من هم کاملآ به نفع بروبچه های مومن و پرتلاش و دلسوز وزارت بود، برام خیلی سوال برانگیزه!...فیلم جدا از ساختار معمولی که همراه داره، از لحاظ قصه به حدی فضای امنیتی در جامعه رو اونم در محیط های دانشگاهی به مخاطب القا میکنه که محاله موقع دیدن فیلم به بغل دستی خودت به عنوان یه نیروی مخفی امنیتی شک نکنی!!؟؟...نمیدونم از نمایش عمومی این فیلم یا بعبارتی رفع توقیف اون بدون کم و کاست،سیاست"درهای باز"معاونت سینمایی جدید در حال پیگیریه یا موضوع دیگه ای در کاره که ما بی خبریم!...شخصآ فکر میکنم اگه بعد از پیروزی انقلاب موضوعاتی مثل اقتصاد و سیاست و فرهنگ و...رنگ و بوی دینی به خودش گرفت،به حتم در مورد"امنیت" هم نمیشه از این نگاه دینی غافل موند و همچنان به سبک و سیاق دستگاههای امنیتی غرب و شرق عمل کرد...این موضوع کاملآ روشنه که طی دهه 70 برخی عملکردهای افراطی در ساختار وزارت اطلاعات علاوه بر اینکه موجب اقتدار نشد، بلکه به افزایش نگران کننده نگاه حاکم امنیتی،نظامی واطلاعاتی در بخشهای مختلف جامعه منجر شد که هر انسان دلسوزی میدونه این روند به نفع بقای نظام جمهوری اسلامی نبود...پس ساخت این فیلم و ترویج مجدد اون نگاه ناخوشایند در بین مردم فارغ از داستان عشقی و رمانتیک اثر،با چه هدفی صورت میگیره جای سوال داره...فیلم جدا از ابهاماتی که در قصه همراه خود داره، بازگو کننده ارتباط عاطفی میان یک پدر منافق فراری و دختر دانشجوی ایشونه که با مساعدت یک اطلاعاتی عاشق پیشه و بر خلاف ماموریتی که به گردن این بنده خدا انداختند،در نهایت در آخر فیلم به ثمر میشینه...داستان فیلم در جایگاه خود قابل تامله،اما بحث من تآثیری است که مجموعه فیلم در این شرایط ملتهب سیاسی در کشور بر مخاطب خاص و عام میذاره...ایکاش کمی صبر میکردیم آقای شمقدری!

2-"کتاب قانون" رو قبلآ در یه نمایش خصوصی دیدم و این چند روزه هم تو سینما آزادی...موقع تولید فیلم هم با توجه به همکاری مشترک"محسن علی اکبری" به عنوان تهیه کننده و"مازیار میری" به عنوان کارگردان فیلم ،حدس میزدم که فیلم ازلحاظ محتوایی بین مخاطب جای خودش رو باز کنه...دغدغه های این دو عزیز بزرگوار منجر به تولید اثری شد که بعد از دیدن فیلم، کمتر کسی پیدا میشه تا مدتها حداقل در حوزه دین و شرع و اخلاق دچار بازنگری نشه!...اکران عمومی و تلاش مدیران جدید سینمایی برای آزادی این فیلم قابل ستایشه و به نظرم ساخت اینگونه آثار تآثیر گذار و مردم پسند با رعایت اصول و قواعد حرفه ای فیلمسازی که مازیار میری در این زمینه تبحر خود را به اثبات رسونده،میتونه فضای آشتی مردم با هنر- صنعت سینما رو فراهم کنه...به امید اون روز،یاحق!

نوشته شده توسط سعید در 13:54 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم شهریور 1388

"سوره سينما" سايت همه سينما...


حوزه هنری رو از سالهای دهه ۶۰ میشناسم، ازنمایش شبانه روزی! "توبه نصوح" مخملباف در مساجد وکارتهای چاپی آثار حسین خسروجردی و کاظم چلیپا...یه زمانی هم سال 64 به همت حضرت اخوی نقش اول دو تا فیلم کوتاه رو در همین حوزه هنری بر عهده داشتم! فقط نمیدونم با این سابقه طولانی چرا الان آدمهایی مثل گلزار و رادان سوپر استار هستند و کسی سراغ مارو نمیگیره؟؟!!...بگذریم...اين روزها فارغ از كارهاي روزمره اداري،مديريت و سردبيري سايت"سوره سينما" وابسته به حوزه هنري رو قبول كردم و دارم در کنار بانک جامع اطلاعات هنرمندان، واسه ايجاد يك پايگاه خبري ـ تحليلي،يه تيم حرفه اي جمع میکنم تا ببينيم انشاالله ميتونيم اون چيزي كه سالها در ذهنم غوطه ور بود رو به ثمر برسونم يا نه!...تا حدودی هم کار شروع شده ولی خب برای خروج از انفعال قبلی این سایت وقت بیشتری باید بذارم.

راستش ازپیروزی انقلاب اسلامی تاكنون اگرچه جريانات مختلفي در عرصه سينما قدرت ظهورپیدا كردند ولي هيچ كدام قابليت تبديل شدن به يك نهضت فراگیر سينمايي رو نداشتند!؟...یعنی از اونجا که انقلاب ما با انواع گرایشات و سلیقه های سیاسی و فرهنگی به وقوع پیوست،این تنوع اندیشه در تمامی مواقع، مانع از رسیدن به یک مانیفست روشن از سینمای متحول و فرهنگ ساز بعد از انقلاب شد...به حتم يافتن سایر دلايل اون، مستلزم هم انديشي هاي مختلف با حضور همه كارشناسان و نخبگان سينمايي است كه در اين بحث نميگنجه، وليكن در این میان، اون چیزی که انکار ناپذیره، نقش رسانه هاست...

بركسي پوشيده نيست كه وقوع يك انقلاب اون هم با رهبري روحانيت در اين سرزمين، بر همه جريانات فكري كشور تآثيرگذار بوده و مقوله هنر و سينما هم از اين امر مستثني نيستند، اما اينكه چرا سينماي بعد از انقلاب هنوز نتونسته جايگاه واقعي خودش رو پيدا كنه محل بحث و تآمله كه به نظرم رسانه ها بايدجدا از انتشار اخبار و گزارش،با یه حركت صحيح، به واكاوي اين موضوع بپردازند و فضاي شفافي رو در منظر علاقمندان قرار بدن...

اگراساس هنر و در زير مجموعه اون سينما رو، ناشي ازتحرك انديشه و تفكر و دين در بشر بدونيم، پس به راحتي ميشه اختلافات رو بین سینماگران كمرنگ كرد و با استدلال و منطق به نتيجه اي رسيد كه به اصطلاح هم خدا راضي باشه هم بنده خدا!...باورم بر اينه كه ايجاد اين محيط تعامل و تبادل انديشه، با حضور رسانه ها به ويژه از نوع مجازي كه امكان آزادي عمل بيشتري داره، خيلي بهتر از هر چيز ديگه اي جواب ميده...مهم اينه كه به يك خط مشي قابل قبولي برسيم و سپس در اون مسير حركت كنيم...دعا بفرماييدنااميد نشم!؟...راستی آدرس سایت هم اینه:
www.sourehcinema.ir

نوشته شده توسط سعید در 13:37 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم مرداد 1388

...کلافه ام!!؟

تابستان ۷۹ درست همین روزها در مردادماه عازم فرانسه شدم...راستش تا قبل از این سفر خیلی دوست داشتم به هر نحو ممکن، شرایط اقامت در یه کشور اروپایی رو واسه خودم و خونواده ام فراهم کنم،اما نمیدونم این پاریس با اون همه زیبایی وصف ناپذیر و فرهنگ و تمدن، با من چه کرد که دیگه هیچ وقت اجازه ندادم فکر مهاجرت دائمی از ایران به یه کشور غربی به ذهنم خطور کنه!؟...شاید من خیلی ایرانی بودم و روحیات شرقی من و همسرم با فضای غریب اونجا ناسازگار از آب در اومد و البته شاید هم واقعآ اشکال از مردم اون سرزمین بود که به رغم ظاهری آراسته و رفتار شیک و قانونمند و بعبارتی اخلاقگرا، عاری از صداقت آنچنانی بود و مملو از منفعت طلبی های آنچنانی!!...شاید این تحلیل کمی تند به نظر بیاد ولی بعد از چند تا سفر و برخورد نزدیکتر با محیط های اروپایی و آمریکایی به این نتیجه رسیدم که جنس من غیر ایران و ایرانی رو نمی پسنده ومن ایران رو با تموم وجود و با همه خوبی و بدی هاش دوست دارم و حاضر به ترک اون نیستم.

اما این روزها وقتی اسم ابران و ایرانی میاد حس خوبی ندارم!؟...بحث بر سر این نیست که در این داستان کی مقصره ، مهم تناقضات بین اتفاقات اخیره که جدیدآ خیلی حساسم کرده!...شاید دلگیری و از دست دادن ارتباط با یکی دو تا از دوستان مجازی،تنها به واسطه حمایت از یه کاندیدای خاص در جریان انتخابات و درج یکی دو تا مطلب اخیر تو وبلاگم، از مهمترین دلایل این حس ناخوشایند باشه ولی سایر حوادث و اخبار رو هم نمیشه نادیده گرفت...تنفیذ ریاست جمهوری و عدم حضور هاشمی رفسنجانی و سید حسن خمینی و خیلی های دیگر از متولیان اصلاحات در مراسم...اعترافات "عطریانفر" و "ابطحی" و در مقابل ادامه لجاجت های غیر منصفانه میر حسین و خاتمی...دیدن"بهزاد نبوی" و "میردامادی" در دادگاه، به اتهام براندازی...حضور مهاجرانی در استودیوی شبکه بی بی سی فارسی و تحلیل های آنچنانی...و دهها اخبار ضد و نقیض از انتقال ۵/۱۸ میلیارد دلار از ایران به ترکیه،شایعه شکنجه و اعدام برخی معترضین انتخاباتی، گزینه های کابینه دولت دهم و...شاید باور نکنید حتی از نقش آمریکا در کودتای هندوراس و شیوع آنفلونزای خوکی در ایران هم کلافه ام!!؟...ازدرگذشت سیف الله داد معاون سینمایی دولت اصلاحات و پیام تسلیت احمدی نژاد گرفته تا شایعه بازداشت "داریوش مهرجویی" در دوبی به اتهام حمل مواد آنچنانی!؟ و اعتراض یه سری هنرمند معروف به حکم قصاص "شهلا جاهد"!...تحلیل قشنگی ازجفت و جور کردن این اخبار و حوادث بدست نمیاد...شاید به زعم خیلی از دوستان بشه اسمش رو گذاشت "بستر یک تغییر"، ولی آخه به چه قیمتی؟؟...ایران و ایرانی را چه شود، خدا میدونه و بس!؟...روزهای سختیه!...فقط میدونم اگر چه خیلی کلافه و بهم ریخته ام، ولی ایران اسلامی اینقدر برام عزیز هست که به هر قیمتی حفظش کنم.

راستی،امروز آغاز سومین سال وبلاگ نویسی من در بلاگفاست.  
نوشته شده توسط سعید در 18:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوم تیر 1388

آقاي احمدي نژاد سلام!

آقای دكتر احمدي نژاد سلام

 اين نامه را براي شما مينويسم تا علاوه بر ثبت در دنياي مجازي اگر دور و برتان خلوت شد به آن نگاهي بياندازيد...انتخابات با همه حرفها و حديثها تمام شد و شما براي ۴ سال ديگر، با ۲۴ميليون رآي به عنوان رييس جمهور اين سرزمين انتخاب شديد...قطعآ با حس دلسوزانه و مردمي كه در جنابعالي سراغ دارم موج اعتراضات و بهتر بگويم آشوبها و كشتارهاي اخير نميتواند براحتي از ذهن شما پاك بشود، هرچند كه پيش بيني اين اتفاقات با زمينه سازي هاي قبلي مخالفان، خيلي كار سختي نبود ولی به هر حال موضوع از یک اعتراض معمولی فراتر بود و این بر کسی پوشیده نیست.

 بي ترديد اكثر مردمي كه طي اين روزها اعتراضات خود را فارغ از مجاري قانوني بيان كردند، كساني نيستند كه با اصلاحات عملكردي شما در دولت دهم و يا حتي با فرمايشات و توصيه هاي مقام معظم رهبري و شکیل شورای حکمیت و بازشماری آرا و اینجور چیزها، از خواسته هاي خود عقب نشيني كنند، مخصوصآ در شرايط فعلي كه جنجالهاي حساب شده برخي بدخواهان، بر ميزان تنفرمعترضين داخلی و خارجی از شما و مدافعان و حاميان شما افزوده است!؟ ليكن نگارنده معتقد است با اين وضعيت، باز هم در مقابل عده اي هستند كه در صورت مشاهده برخي اصلاحات در روند اجرايي كشور، به جریان فکری شما بپیوندند و براي دوره بعد ریاست جمهوری جزو هواداران خط فكري شما قرار گيرند.

 با علم به اينكه شما دوران بسيار سختي را پيش رو داريد، لذا اميدوارم به چند نكته ريز و خيلي كوتاه بنده به عنوان يك ايراني واقع بين و دلسوز توجه كنيد تا اگرچه در دوره بعد امكان نامزدي در انتخابات رياست جمهوري را نداريد ولي كار را براي نفر بعدي كه قصد ادامه جنبش عدالتخواهی دارد دشوار نسازيد!!...تصديق بفرماييد در صورت برقراري عدالت و نزديك شدن فواصل طبقاتي به يكديگر، بر اساس طبیعت بشر امروزی، خواسته هاي قشر پايين جامعه هم بتدريج به خواسته هاي فعلي مخالفان شما نزديك خواهد شد و آن زمان نه فقط 33 درصد هواداران آقاي موسوي، بلكه با احتساب حداقل نيمي از هواداران جنابعالي يعني مجموعآ بيش از 60 درصد جامعه از شما  و هركس ديگري كه دنباله روي مسير شما خواهد بود، مطالبات ذيل را بطور جدي خواستار خواهند بود.

 قبل از ذكر هر نكته اي، از شما ميخواهم از همين ابتدا دستور دهيد ستادي از افراد معتدل& حقيقت گو و فرهنگي تشكيل شود تا تمام انتقادات و اعتراضات ريز و درشت مطرح شده به جنابعالي طي اين ايام را جمع بندي و پس ار تحليل هاي واقع بينانه، راههاي رسيدگي و رفع آنان را براي شما ترسيم كنند تا علاوه بر تلاش در قانع سازی مخالفان خود به عنوان بخش عمده ای از ایرانیان داخل و خارج کشور، درصد مقبولیت عمومی عملکرد کابینه خویش را در ۴ سال آینده افزایش دهید.....

 بي شك اگر برخي متوليان و تئوريسين هاي نظام که در عصر حاضر برخی از آنان رنگ دیگری به خود گرفته اند!!؟ از همان ابتدا، بجاي كلي گويي در مقاطع مختلف، با شناخت و آسيب شناسي دقيق و پيش بيني هاي علمي، نسبت به ترسيم مدلي جامع از چگونگي قرار گرفتن دو واژه "جمهوريت" و "اسلاميت" در كنار هم و بر اساس تعاريف مورد قبول جهانی اقدام ميكردند، ابهامات و تناقضات بوجود آمده در چگونگي تعامل مردم با حاكميت در نظام جمهوري اسلامي، اينگونه موج اعتراضات را بر نمی انگیخت.

جناب آقاي رييس جمهور!

-ارتباط با تمامي كشورهاي دنيا حق افراد يك جامعه است، لذا التهاب آفريني هاي بيش از حد و حتي غير ضروري& امکان اضافه شدن سرزمين هاي ديگر به مناطقی چون رژيم صهيونيستي و ايالات متحده آمريكا را كه طي اين چند سال از محدوديت تردد با آنها برخوردار بوده ايم فراهم خواهد کرد که این خود، موجب نگراني برخي افراد جامعه می گردد...نخبگان و دانشگاهیان، بازرگانان و تجار و حتي قشر مرفه و توريستهاي ايراني خواستار توسعه ارتباطات و سفرهاي بي دغدغه خویش به همه نقاط دنيا هستند و لذا اگرچه جنابعالي در سياست خارجي در حال طي فرايندي صحيح و عزتمند براي ايران اسلامي هستيد، ليكن طولاني بودن اين مسير تا حصول نتيجه، از حوصله و سليقه بسياري خارج است.

-نقش هنرمندان و قشر فرهنگي را در سرنوشت كشور جدي بگيريد و بیاد داشته باشیم که هنر ایرانیان در همه اعصار در سراسر دنیا ستودنی بودنی است...با اينكه تلاش متوليان فرهنگي كشور طي 4 سال گذشته براي برنامه ريزي هاي دراز مدت در جهت شكوفايي هنر ايران وبرقراري عدالت ميان همه هنرمندان در بهره گيري از امكانات و فرصتها بركسي پوشيده نيست، ليكن انفعال در مراكز عمده فرهنگي و هنري  به وضوح مشهود است و غیر قابل قبول!؟...تبيين مباحث نظري محض، توسط مديران مراکز فرهنگی کشور حتی در پایین ترین سطح! مانع از توسعه عملكرد اجرايي همان مديران در حوزه هاي كاركردي شان شده است که رونق این امر تنها تدبیر جدی شما و مسئولین مربوطه را میطلبد.

-اعتدال را در ارائه آمار و ارقام رعايت بفرماييد!...بزرگنمايي در بكار بردن واژه ها و اعداد و ارقام و حتی نوع بکارگیری آنان در گفتار جنابعالی، اگرچه بارقه امید را در ذهن هر کسی پدیدار میسازد! لیکن در مقاطعی حساس، مباحث مشکل سازی چون "هاله نور" و "نرخ تورم كشور" را نزد عوام ایجاد مینماید که اثبات حقیقت را کمی دشوار میسازد!؟ این در حالیست که خيلي از دوستداران شما ميدانند خلاف واقع سخن نگفتيد و برداشت ناصواب از سخنان شما زمينه تخريب را بعضآ بوجود آورد.

-در برابر منتقدين مردمي و یا بهتر بگویم معترضين خیابانی، هیچگاه از آن "لبخند"هاي معروف خود استفاده نفرماييد!!؟....اگرچه برخي مخالفان، كينه ورزند و غير اصلاح وليكن بسياري از مردم در برابر اعتراضات جدی خود نسبت به شما، باز همان چهره جدي و پاسخگوی شما را خواهانند!...برخی رفتارهاي بي تفاوت شما همراه با لبخند در برابر این انتقادات& مخصوصآ در ایام خاصي مانند انتخابات،احساسات خفته منتقدين شما را برای ورود به خیابانها براحتی برمي انگيزاند!...مستحضر هستيد كه ذكر ارزانفروشي هاي ميوه فروش محل سكونت شما در قبال برخي انتقادات جدی به تورم موجود در جامعه، در موقع مقتضي و به اندازه كافي، در ميان منتقدين آرام شما، حساسيتهاي خطرناكي ايجاد نمود!؟

-به حدي شفاف سازي كنيد تا ديگر جنگ رواني در قبال شما موثر نباشد...آنقدر براي مردم حقايق فعاليتهاي خود را با سند و البته در قياس با ادعاهاي دروغين مخالفان خود مطرح كنيد كه ديگر كسي شما را "دروغگو" نخواند.فراموش نكنيم ارائه آمار دقيق و افشاسازي عمليات رواني برخي افراد در مناظره هاي اخير، در كمرنگ شدن اين عبارت غير اخلاقي نسبت به شما تآثير بسزايي داشت.

-تكليف جوانان را در استفاده از پوشش، صريحآ مشخص بفرماييد...تحقيقات ميداني نگارنده طی همین مدت گذشته، حاكي از بي برنامگي در برخورد با افراد در نوع حجاب آنان است، بگونه اي كه بسياري از دختران و زناني كه از حجاب معمول جامعه برخوردارند نيز از اين موضوع رنج ميبرند و به نظر ميرسد با توجه به اهميت اين موضوع در بين جوانان، تجديد نظر در اين خصوص و در عين حال برخي اصلاحات اساسي در نوع برخورد پليس با مردم ضروري است...توجیه برخی رفتار پلیس در این زمینه با مردم، منتقدین جوان شما را در زمان انتخابات به مخالفینی سرسخت و بي منطق تبدیل کرده بود که به همه کس راضی بودند غیر از احمدی نژاد!...به همین راحتی!...فراموش نكنيم كه"طرح گشت ارشاد" در حوزه اجتماعي تعريف ميشود و موفقيت آن منوط به بستر سازي هاي قبلي توسط نهادهاي فرهنگي است نه يك امر سلبي و چكشي توسط يك نهاد امنيتي و انتظامي!

-در قبال نظرات و ديدگاههاي نخبگان جامعه از سياست اقناعي بهره بگيريد تا با شما همواره همراه باشند، دقيقآ مانند اقشار پايين جامعه كه با جان و دل شما را پذيرفتند، چون بر خلاف جوسازيهاي سياسي، حركات نمايشي و تبليغي در شما نديدند و يقين پيدا كردند كه احمدي نژاد همان است كه كنارشان نشسته است... این موضوع در برخورد با بسیاری ازنخبگان و اساتيد برجسته دانشگاه نیز مصداق پیدا میکند... باید بگونه ای تلاش شود که اگر از آنان برای مشورت، دعوتی بعمل میآید و یا دولت مدام بر بهره گیری از نخبگان دانشگاهی تآکید میکند ،حداقل بخشی از دیدگاههای علمی آنان در تصمیمات دولت لحاظ شود و آنان باور کنند که دولت قلبآ به تعامل با آنان اعتقاد دارد نه تنها در قالب شعار و جلسات بدون نتیجه!...به حتم این مسیر هم انگيزه اي خواهد بود براي مشاركت دلسوزانه همه نخبگان در توسعه كشور و هم نمادي از بهره گيري از خرد جمعي در تصميمات دولت...بپذیرید که در صورت انجام این مهم، جنابعالی براحتی میتوانستید مجموعه ای مضاعف از صاحبنظران حرفه ای و مورد تآیید همه نخبگان را در هر رشته بعنوان هواداران مبلغ خود در ایام انتخابات همراه سازید.

-در اصلاحات كابينه و جابجايي مديران دردسرساز، لجاجت و سرسختي بخرج ندهید!...4 سال ديگر بيشتر فرصت نداريد و اگر وعده هاي شما در برقراري عدالت توسط همراهان شما به ثمر ننشيند& طعم شيرين جنبشي كه شما بعد از سالها با هزار و يك داستان آغاز كرديد و رهبري نيز آن را تآييد كردند از مذاق مردم عدالتخواه خارج خواهد شد...ميدانم سايه حضرت ولي عصر بر كشور حاكم است و شما نيز صادقانه خدمت ميكنيد& ولي باور بفرماييد هيچ ايرادي ندارد كه با اصلاح برخي عملكرد خود& دغدغه هاي حضرت ايشان را كم كنيم و زيبايي استقرار حكومت مهدوي را همگان شاهد باشيم....تا سلامي بعد&يا حق.

                                                                            

نوشته شده توسط سعید در 13:17 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم خرداد 1388

انتخاب فرد یا جریان فکری؟!

انتخابات ریاست جمهوری تا چند روز دیگه در ایران برگزار میشه و آروم آروم شور و هیجان انتخاباتی داره سراسر کشور رو فرا میگیره...اونایی که قصد شرکت در انتخابات رو دارن قطعآ تا الان نامزد اصلح رو انتخاب کردند چرا که اگه کروبی و رضایی رو فاکتور بگیریم! تفاوت دیدگاه و نظر میان هواداران احمدی نژاد و میرحسین به حدی زیاد هست که هواداران این دو بزرگوار واسه تصمیم گیری، منتظر مناظره و موجهای تبلیغاتی و اینجور چیزا نباشند...راستش فارغ از تعاریف درست سیاسی،بحث انتخاب بین دو جریان فکری عمده در کشوره...اصولگرایان و اصلاح طلبان...داستان از انتخاب یک فرد خاص گذشته ،درست مثل انتخابات سال ۷۶ و بحث بودن خاتمی یا ناطق نوری...فقط تفاوت اینه که نه احمدی نژاد به ناطق نوری شباهتی داره و نه میرحسین بر خلاف اون چیزی که بین خیلی از"رآی های خاموش"پیچیده، به خاتمی!!؟...این بار دکتر محمودخان دلاور، به معنای واقعی طی ۴ سال، اصولگرایی خودش رو نشون داده و با آزمون وخطا،بدون تعارف قصد براندازی مافیا رو در حوزه های مختلف داره، و در مقابل شخصیت فرهنگی مثل مهندس میر حسین عزیز، بعد از بیست سال از فرهنگستان هنر بیرون اومده و با شعار اصلاحات،فریاد اناالحق سر داده!؟...از یه طرف اگرچه احمدی نژاد با توشه ای از کار و تلاش شبانه روزی مقابل بسیاری از رفتارهای غلط و به اصطلاح تابوهای مدیریتی ایستاد، ولیکن در حوزه فرهنگی و مسایل اجتماعی نتونست رضایت عمومی رو جلب کنه و از طرفی دیگه، میر حسین اگر چه از سابقه درخشانی در عرصه فرهنگی کشور برخورداره، ولی خیلی بعید به نظر میرسه که بتونه با کنترل و نظارت دقیق بربدنه مدیریتی کشور، مسیر پرشتاب و سراسر دغدغه و خطر سازندگی و رفع مشکلات لایه های سفید و محروم جامعه رو ادامه بده...لایه ای که پایبندی اونها به انقلاب بیشتر از خیلی ها ثابت شده !...انتخاب سخت و دشواریه...خدا کنه سطح مشارکت بالا باشه،همین!

*اتفاقی تو این سرزمین بعد از سی سال از شکل گیری حکومت جمهوری اسلامی رخ داد که از چند منظر قابل تامله...مناظره رو در روی کاندیداها رو میگم،مخصوصآ صحبتهای بی پرده احمدی نژاد با میر حسین ...شاید اولین نکته این باشه که داریم درست حرکت میکنیم...گامهای صحیح در مسیر مردم سالاری دینی...با ظرفیت و با رعایت حدود شرع و اخلاق...اما در مورد حرفهای آقای دکتر، راستش باورم بر اینه که اگه خودمون رو تو حکومت داری، مطیع امیرالمومنین(ع) میدونیم ،به هر حال یه روزی باید این اتفاق میافتاد...کمتر کسی پیدا میشه که اصل حرف رو رد بکنه...ما تو این مملکت داریم زندگی میکنیم و انکار این نابسامانی ها در بحث مدیریت و اقتصاد به واسطه دخالت خیلی از بزرگان یه جورایی بی انصافیه...این رو هم قبول دارم که افشاگری و پرده افکنی در ذات خودش خیلی موضوع قشنگی نیست،چون به هر حال بحث آبروی آدماست، ولی شاید فشارهای سیاسی و تخریب های آنچنانی علیه محمود خان، اون رو مجبور کرد تا خیلی از حقایق این جامعه و بهتر بگم منشا انحرافات در مسیر خط انقلاب رو بیان کنه، شاید اگه با لحن ملایمتر این حرفها رو میزد و خیلی وارد جزییات نمیشد، حرفاش بازتاب بیشتری پیدا میکرد...در مجموع فراموش نکنیم که ذکر علنی نام "خاندان هاشمی رفسنجانی" در بحث مفاسد اقتصادی ،موضوع کوچیکی نبوده و نیست و بازی بدی شروع شده!...چه با احمدی نژاد،چه بی احمدی نژاد!!؟ 

نوشته شده توسط سعید در 20:13 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم فروردین 1388

سفر به سرزمين كمونيستها!؟

سه شنبه عازم سفرم&اين بار به مسكو و سنت پترزبورگ و البته همراه با همسر محترمه كه تو اغلب سفرها همراهي ام ميكنه...ديدن كشور پهناور و تاريخي روسيه رو از قديم دوست داشتم& شايداين علاقه برميگرده به زمان كودكي و اون اوايل انقلاب كه هميشه توده اي ها و كمونيستها رو آدماي متفاوتي ميدونستم!؟...حالا هم كه ميخوام برم سفر يكي از دلايل اشتياقم& ديدن روحيات روس هاست!... زنها و مردايي كه به زور رسانه عظيمي چون سينماي هاليوود!! تنها چيزي كه از اونا تو ذهن خيلي از مردم دنياست يك چهره سرد و بي روح با يه كلاه و پالتوي پشمي و سبيل استاليني است كه هيچ انگيزه اي واسه زندگي كردن به آدم نميدن!!...خيلي ها بهم گفتند مردم روسيه به رغم اينكه دولتمردان اون تلاش ميكنن در بازيهاي دنياي امروز نقش متفاوتي رو بازي كنن& نسبت به نسل قبلي خود هيچ فرقي نكردن& ولي من معتقدم قضاوت زوده و بايد در برخورد نزديك با ابعاد مختلف فرهنگي و رفتارهاي اجتماعي اونها& نسل امروز روسيه رو تحليل كرد....خدا نكنه كسي تو اين دنياي بي رحم اسمش بد در بره!؟حالا حالاها طول ميكشه كه به همه ثابت كنه پدر آمرزيده ها! من اوني نيستم كه فلاني به سليقه خودش براتون بافته و گفته!! ...يادمه چند سال پيش گروهي رو واسه نمايشگاه نقاشي اعزام كرديم به مسكو& اونم تو بهمن ماه اوج سرماي سيبري!..."مهرداد قاسمفر"سردبير اسبق ايران جمعه كه بعد از چاپ يك كاريكاتور اعتراض برانگيز& رفت و ازش بي خبرم!؟ به عنوان خبرنگار هنري عضو اين گروه بود& وقتي برگشت عكس نظر عمومي رو نسبت به روسها داشت!...معتقد بود بر خلاف ذهنيتهاي موجود& روح لطيف و آروم و به تعبيري شرقي در وجود روسها حاكمه كه كه درك اون مستلزم زندگي نزديك با اونهاست...خيلي دوست دارم در همين مدت كوتاه به اين درك برسم...هر چند كه هنر و تاريخ روسيه به اندازه كافي حرف واسه گفتن داره& ولي مردم شناسي يه چيز ديگه است...فقط دلم واسه خانومم ميسوزه كه چطور ميخواد سرماي اونجارو تحمل كنه...تا بعد.

*من برگشتم!...مردم روسيه هموني بودن كه تو ذهن همه هست&خشك و سرد و بي روح!!...البته غير از يكي دو نفري كه كاملآ استثنا محسوب ميشن مثل خانوم"آيدا سوبولوا" كه تو اين مدت همراهمون بود و از بابت همكاري صميمانه اش بايد تشكر كنم...راستش سفر زياد رفتم و كشورهاي زيادي رو ديدم ولي اينجا يه جور ديگه بود!! جدا از بلاتكليفي جوونهاشون ميان فرهنگ غرب و شرق &حس ناسيوناليستي و خودنگري روسها به شدت رو خارجياني كه به اين كشور سفر ميكنند تآثير منفي ميذاره ...جالب اينجاست با اين همه ادعا تو دنيا يه كلمه زبون غير روسي بلد نيستن و اصلآ جذب توريست براشون معني نداره!؟...از خدا كه پنهون نيست از بندگان خدا چه پنهون& فقط خوش تيپ هستن و خوشگل& همين!!...ختم سفرنامه اينكه& روسيه فقط واسه يه بار ديدن خوبه& اونم چون ديدن معماري و تاريخ سنت پترزبورگ و ابهت ميدون سرخ مسكو رو نميشه انكار كرد...ديدن جنازه لنين و رفتن به نمايش اپرا با اون همه دكور فاخر و شگفت انگيزش هم كه جاي خود!!   
نوشته شده توسط سعید در 19:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم فروردین 1388

فرهنگ جشن و سرور!

من بر خلاف خيلي ها كه موقع سال تحويل خونه خودشون تنها ميمونن ،سعي كردم هميشه اين موقع قشنگ رو با افراد بزرگ خونواده بگذرونم& ترجيحآ هم مادر خودم يا همسرم،  آخه ما جفتمون بابا نداريم و جزو ايتام بحساب مياييم!!...خيلي لحظه قشنگيه...هر كسي در اون لحظه با اينكه يواشكي باخودش خلوت كرده  و بغض معروف سال تحويل!؟گلوش رو مدام فشار ميده ، ولي يه جورايي به نشاط جمع كمك ميكنه...شايد همزمان با تيك تيك ساعت سكوتي بر جمع حاكم بشه و اونايي كه عزيزي از دست دادن نتونن جلوي اشك هاشون رو بگيرن& ولي به محض اعلام آغاز سال نو فضاي لبخند و شادي، سراسر خونه رو در بر ميگيره و احساس شعف به همه دست ميده...امسال قبل از سال تحويل ،داشتم با حضرت اخوي در همين مورد صحبت ميكردم...اينكه ترويج اينگونه رفتارهاي شادي آفرين و فرح بخش بين مردم يه امر ضروريه و تلويزيون بايد بيشتر از هر دستگاه آموزشي و رسانه اي نقش ايفا كنه...همونجا از اطرافياني كه داشتن به برنامه هاي نوروزي صدا و سيما انتقاد ميكردن پرسيدم اگه شما جاي مديران تلويزيون بودين& بادرنظر گرفتن همه محدوديت ها و قوانين و انواع سليقه ها& واسه جلب رضايت عمومي موقع تحويل سال نو چه برنامه اي تدارك ميديدين؟...يه آن همه سكوت كردن ولي بعد يكي يكي ارائه ايده هاي نو شروع شد...ايده ها و نظراتي كه اگه كمي پالايش بشه و توسعه پيدا كنه به كيفيت برنامه هاي اين جعبه جادويي خيلي كمك ميكنه...باورم بر اينه كه براي يك مدير هيچ مشاوري بهتر از خود مردم نيست& فقط به شرطي اينكه بلد باشه پيشنهادات مردمي رو به عنوان مخاطبين خود چنان دقيق و منصفانه تحليل و محتوا كنه كه از همه اونها بتونه به نحو مطلوب و قابل قبولي درارائه يك برنامه بهره ببره...كمي مديريت ميخواد و حوصله و شعور وفهم احترام به نظرات مردم!؟...خيلي سخت نيست!...به نظرم صدا و سيما كه سرو كارش با مردم خيلي زياده علاوه بر بازخوردگيريهابايد به نظام پيشنهادات مردمي توجه ويژه اي داشته باشه تا از طريق دريافت وبررسي ديدگاههاي متعدد و مختلف مردم ، فاصله خودش رو با مخاطب كمتر كنه...ترس نداره بخدا!!؟...مردم بعد از سي سال از پيروزي انقلاب ديگه ميدونن چه توقعي از تلويزيون داشته باشن كه كه اجراي اون كسي رو جابجا نكنه!!؟...باور كنيد فرهنگ جشن و سرور تو اين مملكت رو نميشه قيم مآبانه براي مردم تدوين كرد!   

نوشته شده توسط سعید در 14:51 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387

زندگي با عزت!

 

1- همزمان با جشنواره فيلم فجر& درگير يكي از برنامه هاي ناجا شدم…جشنواره سراسري تقدير از 197 پليس خدمتگزار از نگاه مردم…اين عدد 197 همون شماره تلفن مركز نظارت همگاني نيروي انتظامي است كه در معرفي اون به مردم طي سالهاي گذشته& بنده حقير نقش كمي نداشتم!...مردم ميتونن هر گونه انتقاد و شكايت و البته تقدير و پيشنهاد از پليس رو به اين مركز اطلاع بدن تا رسيدگي بشه…دفترش هم روبروي سينما آزاديه…انصافآ تلاش ميكنن مشكل مردم بر طرف بشه و آبروي پليس حفظ!؟…مراسم خوبي برگزار شد& شايد واسه اولين بار بود كه يه گروه از كاركنان ناجا اونم خيلي ها با درجات پايين و از نقاط دور و نزديك ايران& اومدن تهران و ازشون با حضور فرماندهي ناجا قدرداني شد…هزينه سفر به حج عمره…احساس ميكنم جلو زن و بچه هاشون با عزت سرشون رو بالا گرفتند و به يه عمر زندگي پاك و صادقانه افتخار كردن…خدا كنه سياست تشويق در عرصه مديريتي كشور مثل همين اقدام اخير ناجا با رويكرد عدالت محوري توسعه پيدا كنه تا حق به حق دار برسه!!؟

2-امسال واسه اولين بار مراسم اسكار رو زنده و كامل ديدم!...چند تا از فيلمهاي منتخب رو هم گير آوردم كه در اولين فرصت ببينم...شايد"زاغه نشين ميليونر" از نادر فيلمهاي تآثير گذاري بود كه تو اين چند سال ديدم...فيلم پر معنايي كه همراه با ساختار و كارگرداني زيبا و ماهرانه& مدلهاي مختلف از زندگي آدمها رو به تصوير كشيده و با احتساب همه مصائب و مشكلات روش درست رو به مخاطب توصيه كرده...اينكه ميشه ماكياولي زندگي نكرد و عشق و صداقت و سلامت رو جايگزين حرص و طمع و دغل بازي و تن دادن به خواسته هاي غير انساني بعضي ها كرد...همون "زندگي با عزت"!!...تحليل هاي سياسي پيرامون اين فيلم هم جاي خود محفوظ كه هاليوود چه نقشه اي واسه باليوود داره!!؟

 

نوشته شده توسط سعید در 16:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم بهمن 1387

وجه تشابه ماهواره و سینما!؟

 ۱ـ یادمه اون موقع ها که میرفتیم خونه همسایه مون برنامه های "مفید"ماهواره رو ببینیم!! اینقدر این شبکه های به اصطلاح سلطنت طلب، از وضع ایران بد و بیراه میگفتن که خودمون هم باورمون شده بود که همین الان میخواد کودتا بشه و حکومت و ایران و هر چی حزب اللهی تو این مملکت هست رو میخوان از دم تیغ بگذرونن!!...با اینکه هر کی با هزار و یکجور نداری و بدبختی سر زندگی خودش بود، ولی بی معرفت ها تو این ماهواره، یه جوری حرف میزدن و فضا رو متشنج میکردن که حتی جرآت نمیکردی زن و بچه ات رو بیرون از خونه بفرستی...بنده خدا همسایه مون با اینکه خیلی هم حامی نظام نبود،شبکه های ایرانی رو قطع کرد... حالا که میبینمش میگه: فلانی الان بیشتر احساس امنیت میکنم!...تا اونجایی هم که من خبر دارم در حال حاضر فقط سریال"لاست" میبینه که ازپزروشنفکری سال عقب نمونه!!؟  

۲ـ امسال فیلمهای بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر رو دارم تو سالن های سینما ملت میبینم...مجموعه خوبی درست کرده این شهرداری تهران، انشاالله که قبول باشه!!...جشنواره امسال به برکت دوستان خانه سینما، از هر ژانری چند تا فیلم نصیب ما شده،اجتماعی،هنری،دفاع مقدس،زیر پوستی ، ولی راستش یه جورایی اعصابم بهم ریخته!؟...داستان اغلب فیلمها به حدی غمبار و تلخ و به نوعی سیاه هستند که تو این چند شب، دل و دماغ برام نمونده!!...خدا آخر و عاقبت این سینما رو بخیر کنه!...شده عین داستان شبکه های ایرانی ماهواره!؟ بعضی فیلمها طوری فضای اطرافت رو تحلیل میکنن که اگه آدم خودکشی کنه بهتر از زندگی تو ایرانه!!...اگه به تعبیر برخی سینماگران، واقعآ این سرزمین رو اینقدر سیاهی گرفته و نمیشه نفس کشید، پس موندم این شور و هیجان جشنواره و تولید فیلمهای چند صد میلیونی نشانه چیه؟؟ اگر هم که قصد دیگه ای در کاره، تو رو خدا رحم کنید و بذارید این مردم عوام و تنگدست و بدبخت!!(به زعم آقایون) با همون حس قشنگی که با خونواده شون میان سینما، از در سینما خارج بشن و غرض ورزی ها و به اصطلاح دلسوزی های آنچنانی واسه این جماعت زحمتکش رو بی خیال بشید!؟...تو این سی سال خیلی ها ثابت کردند که میشه فیلم انتقادی و تند اجتماعی ساخت ولی حس خوشبختی و نشاط رو هم از مردم نگرفت...خوش ساختی و استادانه کار کردن در عالم سینما جای خود، اما یه کم انصاف در قبال مخاطب بد چیزی نیست!! 

نوشته شده توسط سعید در 16:42 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم بهمن 1387

دو عکس انقلابی ولی مبهم!؟

وقتی بهمن میاد همه جا صحبت از انقلاب و روزهای پر خاطره میشه...خوب و بد!!...مخصوصآ که وقتی در سی سالگی انقلاب هم باشیم اسناد و تصاویری به دست بیاد یا به نوعی حرفهایی زده میشه که در این سالها کسی قصد بیان و یا ارئه اونها رو نداشته!؟...راستش با دو تا عکس مواجه شدم که مربوط به همون ماههای پیروزی انقلابه، منتها خیلی نمیدونم داستانش چیه!؟...اگه شما اطلاعی دارید یا حدسی میزنید کمک کنید...هر چند که میدونم شاید دیدن اونا شما رو اذیت کنه!...
نوشته شده توسط سعید در 11:31 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم دی 1387

مسیر خوشبختی!

تو طایفه ما ازدواج فامیلی خیلی زیاده،یعنی از وقتی که من یه چیزایی از روابط زناشویی فهمیدم دیدم ای وای چه خبره تو فامیل ما؟!!...هر کی هر کسی رو تو فامیل خواسته گرفته!؟...البته اغراق نکنم، استثناء هم وجود داره ولی خب، روش غالب غیر از این دو سه سال اخیر، همین بوده...بنده حقیر هم تا به سن بلوغ رسیدم، بر حسب وظیفه احساس کردم که خب،یکی از اینها سهم منه و یا زن ذلیلانه بگم من سهم یکیشون هستم!!؟؟...خوشبختانه چشم حسود و بخیل کور!! قسمت ما شد دختر خاله مهربانی که الحمدلله زندگی خوبی رو با هم داریم طی میکنیم...حالا ادامه بحث!

با اینکه این نظریه در دنیای امروز جوونها، مخالفین بسیاری داره ولی من خیلی باهاش موافقم...منظورم ترویج ازدواج بین خانواده های آشنا است، به شرط رعایت کردن همه مسائل ژنتیکی...فقط مهم اینه که بزرگتر ها روش عروس و داماد گرفتن واسه خونواده هاشون رو کمی تغییر بدن...بعبارتی یعنی والدین محترم به جای اینکه یه دفعه بخوان به فکر ازدواج آقازاده بیفتند،از مدتها قبل با انتخاب دوست های خانوادگی و یا توسعه ارتباطات خود با برخی اعضای فامیل ،پس از شناخت کافی از همدیگه ،آروم آروم شرایط اولیه آشنایی آنچنانی!بین بچه هارو هم فراهم کنند...به شرطی که بچه های تخس و آبرو بری نداشته باشند!!؟...به نظرم در این روش،به راحتی میشه نیازهای روانی جوون و یا نوجوون دو خانواده را در این حوزه ، بدون دغدغه و در یک فضای کاملآ سالم و مطمئن مرتفع کرد، چرا که از طریق ارتباط صحیح و علنی با یک جنس مخالف، هم زمینه های خطر ساز رو از بچه ها دور کردیم و هم با انتقال تجربیات خودمون بستر استقلال، مسئولیت پذیری، درک متقابل و... رو واسه اونها مهیا کردیم.

حتی اگر بچه ها در سن پایین تری هم باشند باز ایرادی نیست، حداقل با این شیوه، به راحتی میشه تا زمان طرح موضوع ازدواج، مخاطب آتی زندگی بچه هامون رو دقیق شناسایی کنیم تا اگر روزی زمان موعود فرا رسید، دست و پامون رو گم نکنیم!!... تازه، بر عکسش هم میشه ...یعنی دو تا جوون بعد از یه آشنایی کوچولو و قبل از هر اتفاقی!! با آشکار کردن ارتباط خودشون، خونواده هارو طوری به هم نزدیک کنند تا اون مودت و آشنایی بین اونها هم صورت بگیره، چطوره؟ 

نمیخوام ازدواج زودهنگام بدون عقلانیت، تجربه و حتی پشتوانه مالی رو توصیه کنم، ولی باور دارم که در شرایط امروز، تنها راه نجات فرزندانمون از بلاتکلیفی ها و بحرانهای مرسوم ، علاوه بر حمایتهای مالی در حد توان و معقول!؟ تکیه بر آموزه های دینی و اخلاقی در پرورش اونهاست، به شرطی که درک واقعگرایانه ای از دین و اخلاق داشته باشیم و درست عمل کنیم...یادمون نره که آموزش مدیریت خانواده و چگونگی رفتار در قبال جنس مخالف به همراه حفظ حریم های جنسی و تقویت ظرفیت های مورد لزوم از سنین کودکی در بچه ها،اساسی ترین اقدامات در اینگونه ارتباطات بحساب میان...کنترل و مدیریت خواسته های درونی جوونها کار سخت و حساسیه، پس بیاییم به جای حذف صورت مسئله، در انتخاب دوست و یا بهتر بگم همسر آینده اش بگونه ای کمکش کنیم که نه اون اذیت بشه نه خودمون!!...

نوشته شده توسط سعید در 21:11 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم دی 1387

تآثیر مدرنیته بر اجرای حکم جهاد!!؟

این روزها، تقارن کشتار مردم بی گناه غزه با ایام محرم واسه ما بچه شیعه ها، خیلی چیزا رو تداعی میکنه...اینکه دعوای جغرافیایی فلسطینی ها و اسرائیلی ها از کجای تاریخ شروع شده و آخرش به کجا میخواد ختم بشه همیشه نقل محافل سیاسی دنیا بوده، مبادا که بیکار باشند!!...اما بحث امروز سرزمینهای اشغالی، مظلوم کشی و رفتار دیوانه وار صهیونیست هاست...عین زمان جنگ خودمون که صدام بدون ترس از مجامع بین المللی با موشک های شیمیایی شروع کرد به بمباران مناطق مسکونی و آمریکا هم با زدن همواپیمای مسافربری به همه نشون داد که دیگه رسیده آخر خط و هر کاری از دستش بر بیاد انجام میده!!!...شاید هم مثل چاقو کش های حرفه ای که اول دعوا فقط با نوک تیزی، رو تن طرف خط میندازن و همین که محاصره شدن دیگه حالیشون نیست و با قمه به سمت همه حمله می کنند!!؟...

محرم همیشه واسه انقلاب ما ایرانی ها ماه جوش و خروش بوده...چه ۱۵ خرداد ۴۲ و چه بهمن ۵۷...همه اتفاقات با تکیه بر مکتب قیام امام حسین(ع) به ثمر رسیده، هر چند که وعاظ محترم هم خوب بلد بودند از رسانه"منبر" چه جوری استفاده کنند!!...اما نکته ای که ذهنم رو درگیر کرده، نوع برخورد امت اسلام به ویژه شیعیان در ماه محرم با جنایات اخیر رژیم صهیونسیتی در غزه است که به بهانه مقابله با مقاومت حماس، یه مشت زن و بچه بی تقصیر رو هدف گرفته...ماشاالله از شعار که کم نمیاریم!! پیام رهبری هم که به اندازه کافی رسا و محکم بود، یعنی یه جورایی اتمام حجت بود بر همه... خب، تا اینجا همه چی درست، اما چی شد؟؟!...نتیجه؟؟؟...آیا دستگاههای مسئول که در انتهای پیام ایشون ملزم به انجام وظایف خود شدند دارن کارشون رو درست و صحیح انجام میدن؟؟؟...آیاچند تا تحصن و راهپیمایی و یه سری رایزنی های مرسوم و بی نتیجه برای چند نشست اضطراری در سازمانهای بین المللی، به تنهایی مشکل کشتار مردم غزه رو حل میکنه؟؟؟...این که داستان الان نیست...۶۰ ساله!!!...آخه تا کی؟؟؟...حتمآ روابط سیاسی باز اجازه نمیده که مثل همیشه رو بازی کنیم، آره؟؟؟...آخه این مردم بی پناه چه گناهی کردن؟؟...یا زنگی زنگ، یا رومی روم!!...ما که از روز اول هم ادعایی نداشتیم اما انگار دنیای مدرنیته، در اجرای حکم جهاد علما هم تاثیر گذاشته!؟ بنده خدا، رهبری با زبون بی زبونی حرفش رو میزنه، حالا مرد میخواد که بگرده دنبال ویزا و بلیط هواپیما و هزینه سفر و هماهنگی واسه اقامت و تجهیزات نظامی و....!!! شاید هم چون فلسطینی ها اهل تسنن هستند و چندان با جماعت شیعه رفاقتی ندارن دستمون بکار نمیره!!!...شاید هم همین کمکهای "معنوی"!! به حماس کافی باشه...اصلآ انگار جوش زدن بی فایده است مثل همیشه، درسته؟؟!

نوشته شده توسط سعید در 14:41 |  لینک ثابت   •