تبليغاتX
!در خلوت شب
عشق و امنیت"به رنگ ارغوان"!؟
1-"به رنگ ارغوان"ساخته ابراهیم حاتمی کیا رو بالاخره بعد از 5 سال توقیف دیدم،اونم تو یه جمع کاملآ خصوصی که قسم دادن اسمش رو نگیم!؟...راستش اگه این فیلم زمان حیات"سعید امامی" ساخته میشد حرفی نبود ولی تولید اون بعد از اصلاحاتی که در نحوه فعالیت وزارت اطلاعات صورت گرفت و به نظر من هم کاملآ به نفع بروبچه های مومن و پرتلاش و دلسوز وزارت بود، برام خیلی سوال برانگیزه!...فیلم جدا از ساختار معمولی که همراه داره، از لحاظ قصه به حدی فضای امنیتی در جامعه رو اونم در محیط های دانشگاهی به مخاطب القا میکنه که محاله موقع دیدن فیلم به بغل دستی خودت به عنوان یه نیروی مخفی امنیتی شک نکنی!!؟؟...نمیدونم از نمایش عمومی این فیلم یا بعبارتی رفع توقیف اون بدون کم و کاست،سیاست"درهای باز"معاونت سینمایی جدید در حال پیگیریه یا موضوع دیگه ای در کاره که ما بی خبریم!...شخصآ فکر میکنم اگه بعد از پیروزی انقلاب موضوعاتی مثل اقتصاد و سیاست و فرهنگ و...رنگ و بوی دینی به خودش گرفت،به حتم در مورد"امنیت" هم نمیشه از این نگاه دینی غافل موند و همچنان به سبک و سیاق دستگاههای امنیتی غرب و شرق عمل کرد...این موضوع کاملآ روشنه که طی دهه 70 برخی عملکردهای افراطی در ساختار وزارت اطلاعات علاوه بر اینکه موجب اقتدار نشد، بلکه به افزایش نگران کننده نگاه حاکم امنیتی،نظامی واطلاعاتی در بخشهای مختلف جامعه منجر شد که هر انسان دلسوزی میدونه این روند به نفع بقای نظام جمهوری اسلامی نبود...پس ساخت این فیلم و ترویج مجدد اون نگاه ناخوشایند در بین مردم فارغ از داستان عشقی و رمانتیک اثر،با چه هدفی صورت میگیره جای سوال داره...فیلم جدا از ابهاماتی که در قصه همراه خود داره، بازگو کننده ارتباط عاطفی میان یک پدر منافق فراری و دختر دانشجوی ایشونه که با مساعدت یک اطلاعاتی عاشق پیشه و بر خلاف ماموریتی که به گردن این بنده خدا انداختند،در نهایت در آخر فیلم به ثمر میشینه...داستان فیلم در جایگاه خود قابل تامله،اما بحث من تآثیری است که مجموعه فیلم در این شرایط ملتهب سیاسی در کشور بر مخاطب خاص و عام میذاره...ایکاش کمی صبر میکردیم آقای شمقدری!

2-"کتاب قانون" رو قبلآ در یه نمایش خصوصی دیدم و این چند روزه هم تو سینما آزادی...موقع تولید فیلم هم با توجه به همکاری مشترک"محسن علی اکبری" به عنوان تهیه کننده و"مازیار میری" به عنوان کارگردان فیلم ،حدس میزدم که فیلم ازلحاظ محتوایی بین مخاطب جای خودش رو باز کنه...دغدغه های این دو عزیز بزرگوار منجر به تولید اثری شد که بعد از دیدن فیلم، کمتر کسی پیدا میشه تا مدتها حداقل در حوزه دین و شرع و اخلاق دچار بازنگری نشه!...اکران عمومی و تلاش مدیران جدید سینمایی برای آزادی این فیلم قابل ستایشه و به نظرم ساخت اینگونه آثار تآثیر گذار و مردم پسند با رعایت اصول و قواعد حرفه ای فیلمسازی که مازیار میری در این زمینه تبحر خود را به اثبات رسونده،میتونه فضای آشتی مردم با هنر- صنعت سینما رو فراهم کنه...به امید اون روز،یاحق!

2 نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 13:54  توسط سعید  | 

"سوره سينما" سايت همه سينما...

 حوزه هنری رو از سالهای دهه ۶۰ میشناسم، ازنمایش شبانه روزی! "توبه نصوح" مخملباف در مساجد وکارتهای چاپی آثار حسین خسروجردی و کاظم چلیپا...یه زمانی هم سال 64 به همت حضرت اخوی نقش اول دو تا فیلم کوتاه رو در همین حوزه هنری بر عهده داشتم! فقط نمیدونم با این سابقه طولانی چرا الان آدمهایی مثل گلزار و رادان سوپر استار هستند و کسی سراغ مارو نمیگیره؟؟!!...بگذریم...اين روزها فارغ از كارهاي روزمره اداري،مديريت و سردبيري سايت"سوره سينما" وابسته به حوزه هنري رو قبول كردم و دارم در کنار بانک جامع اطلاعات هنرمندان، واسه ايجاد يك پايگاه خبري ـ تحليلي،يه تيم حرفه اي جمع میکنم تا ببينيم انشاالله ميتونيم اون چيزي كه سالها در ذهنم غوطه ور بود رو به ثمر برسونم يا نه!...تا حدودی هم کار شروع شده ولی خب برای خروج از انفعال قبلی این سایت وقت بیشتری باید بذارم.

راستش ازپیروزی انقلاب اسلامی تاكنون اگرچه جريانات مختلفي در عرصه سينما قدرت ظهورپیدا كردند ولي هيچ كدام قابليت تبديل شدن به يك نهضت فراگیر سينمايي رو نداشتند!؟...یعنی از اونجا که انقلاب ما با انواع گرایشات و سلیقه های سیاسی و فرهنگی به وقوع پیوست،این تنوع اندیشه در تمامی مواقع، مانع از رسیدن به یک مانیفست روشن از سینمای متحول و فرهنگ ساز بعد از انقلاب شد...به حتم يافتن سایر دلايل اون، مستلزم هم انديشي هاي مختلف با حضور همه كارشناسان و نخبگان سينمايي است كه در اين بحث نميگنجه، وليكن در این میان، اون چیزی که انکار ناپذیره، نقش رسانه هاست...

بركسي پوشيده نيست كه وقوع يك انقلاب اون هم با رهبري روحانيت در اين سرزمين، بر همه جريانات فكري كشور تآثيرگذار بوده و مقوله هنر و سينما هم از اين امر مستثني نيستند، اما اينكه چرا سينماي بعد از انقلاب هنوز نتونسته جايگاه واقعي خودش رو پيدا كنه محل بحث و تآمله كه به نظرم رسانه ها بايدجدا از انتشار اخبار و گزارش،با یه حركت صحيح، به واكاوي اين موضوع بپردازند و فضاي شفافي رو در منظر علاقمندان قرار بدن...

اگراساس هنر و در زير مجموعه اون سينما رو، ناشي ازتحرك انديشه و تفكر و دين در بشر بدونيم، پس به راحتي ميشه اختلافات رو بین سینماگران كمرنگ كرد و با استدلال و منطق به نتيجه اي رسيد كه به اصطلاح هم خدا راضي باشه هم بنده خدا!...باورم بر اينه كه ايجاد اين محيط تعامل و تبادل انديشه، با حضور رسانه ها به ويژه از نوع مجازي كه امكان آزادي عمل بيشتري داره، خيلي بهتر از هر چيز ديگه اي جواب ميده...مهم اينه كه به يك خط مشي قابل قبولي برسيم و سپس در اون مسير حركت كنيم...دعا بفرماييدنااميد نشم!؟...راستی آدرس سایت هم اینه: www.sourehcinema.ir

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 13:37  توسط سعید  | 

...کلافه ام!!؟
تابستان ۷۹ درست همین روزها در مردادماه عازم فرانسه شدم...راستش تا قبل از این سفر خیلی دوست داشتم به هر نحو ممکن، شرایط اقامت در یه کشور اروپایی رو واسه خودم و خونواده ام فراهم کنم،اما نمیدونم این پاریس با اون همه زیبایی وصف ناپذیر و فرهنگ و تمدن، با من چه کرد که دیگه هیچ وقت اجازه ندادم فکر مهاجرت دائمی از ایران به یه کشور غربی به ذهنم خطور کنه!؟...شاید من خیلی ایرانی بودم و روحیات شرقی من و همسرم با فضای غریب اونجا ناسازگار از آب در اومد و البته شاید هم واقعآ اشکال از مردم اون سرزمین بود که به رغم ظاهری آراسته و رفتار شیک و قانونمند و بعبارتی اخلاقگرا، عاری از صداقت آنچنانی بود و مملو از منفعت طلبی های آنچنانی!!...شاید این تحلیل کمی تند به نظر بیاد ولی بعد از چند تا سفر و برخورد نزدیکتر با محیط های اروپایی و آمریکایی به این نتیجه رسیدم که جنس من غیر ایران و ایرانی رو نمی پسنده ومن ایران رو با تموم وجود و با همه خوبی و بدی هاش دوست دارم و حاضر به ترک اون نیستم.

اما این روزها وقتی اسم ابران و ایرانی میاد حس خوبی ندارم!؟...بحث بر سر این نیست که در این داستان کی مقصره ، مهم تناقضات بین اتفاقات اخیره که جدیدآ خیلی حساسم کرده!...شاید دلگیری و از دست دادن ارتباط با یکی دو تا از دوستان مجازی،تنها به واسطه حمایت از یه کاندیدای خاص در جریان انتخابات و درج یکی دو تا مطلب اخیر تو وبلاگم، از مهمترین دلایل این حس ناخوشایند باشه ولی سایر حوادث و اخبار رو هم نمیشه نادیده گرفت...تنفیذ ریاست جمهوری و عدم حضور هاشمی رفسنجانی و سید حسن خمینی و خیلی های دیگر از متولیان اصلاحات در مراسم...اعترافات "عطریانفر" و "ابطحی" و در مقابل ادامه لجاجت های غیر منصفانه میر حسین و خاتمی...دیدن"بهزاد نبوی" و "میردامادی" در دادگاه، به اتهام براندازی...حضور مهاجرانی در استودیوی شبکه بی بی سی فارسی و تحلیل های آنچنانی...و دهها اخبار ضد و نقیض از انتقال ۵/۱۸ میلیارد دلار از ایران به ترکیه،شایعه شکنجه و اعدام برخی معترضین انتخاباتی، گزینه های کابینه دولت دهم و...شاید باور نکنید حتی از نقش آمریکا در کودتای هندوراس و شیوع آنفلونزای خوکی در ایران هم کلافه ام!!؟...ازدرگذشت سیف الله داد معاون سینمایی دولت اصلاحات و پیام تسلیت احمدی نژاد گرفته تا شایعه بازداشت "داریوش مهرجویی" در دوبی به اتهام حمل مواد آنچنانی!؟ و اعتراض یه سری هنرمند معروف به حکم قصاص "شهلا جاهد"!...تحلیل قشنگی ازجفت و جور کردن این اخبار و حوادث بدست نمیاد...شاید به زعم خیلی از دوستان بشه اسمش رو گذاشت "بستر یک تغییر"، ولی آخه به چه قیمتی؟؟...ایران و ایرانی را چه شود، خدا میدونه و بس!؟...روزهای سختیه!...فقط میدونم اگر چه خیلی کلافه و بهم ریخته ام، ولی ایران اسلامی اینقدر برام عزیز هست که به هر قیمتی حفظش کنم.

راستی،امروز آغاز سومین سال وبلاگ نویسی من در بلاگفاست.  

2 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 18:10  توسط سعید  | 

آقاي احمدي نژاد سلام!
آقای دكتر احمدي نژاد سلام

 اين نامه را براي شما مينويسم تا علاوه بر ثبت در دنياي مجازي اگر دور و برتان خلوت شد به آن نگاهي بياندازيد...انتخابات با همه حرفها و حديثها تمام شد و شما براي ۴ سال ديگر، با ۲۴ميليون رآي به عنوان رييس جمهور اين سرزمين انتخاب شديد...قطعآ با حس دلسوزانه و مردمي كه در جنابعالي سراغ دارم موج اعتراضات و بهتر بگويم آشوبها و كشتارهاي اخير نميتواند براحتي از ذهن شما پاك بشود، هرچند كه پيش بيني اين اتفاقات با زمينه سازي هاي قبلي مخالفان، خيلي كار سختي نبود ولی به هر حال موضوع از یک اعتراض معمولی فراتر بود و این بر کسی پوشیده نیست.

 بي ترديد اكثر مردمي كه طي اين روزها اعتراضات خود را فارغ از مجاري قانوني بيان كردند، كساني نيستند كه با اصلاحات عملكردي شما در دولت دهم و يا حتي با فرمايشات و توصيه هاي مقام معظم رهبري و شکیل شورای حکمیت و بازشماری آرا و اینجور چیزها، از خواسته هاي خود عقب نشيني كنند، مخصوصآ در شرايط فعلي كه جنجالهاي حساب شده برخي بدخواهان، بر ميزان تنفرمعترضين داخلی و خارجی از شما و مدافعان و حاميان شما افزوده است!؟ ليكن نگارنده معتقد است با اين وضعيت، باز هم در مقابل عده اي هستند كه در صورت مشاهده برخي اصلاحات در روند اجرايي كشور، به جریان فکری شما بپیوندند و براي دوره بعد ریاست جمهوری جزو هواداران خط فكري شما قرار گيرند.

 با علم به اينكه شما دوران بسيار سختي را پيش رو داريد، لذا اميدوارم به چند نكته ريز و خيلي كوتاه بنده به عنوان يك ايراني واقع بين و دلسوز توجه كنيد تا اگرچه در دوره بعد امكان نامزدي در انتخابات رياست جمهوري را نداريد ولي كار را براي نفر بعدي كه قصد ادامه جنبش عدالتخواهی دارد دشوار نسازيد!!...تصديق بفرماييد در صورت برقراري عدالت و نزديك شدن فواصل طبقاتي به يكديگر، بر اساس طبیعت بشر امروزی، خواسته هاي قشر پايين جامعه هم بتدريج به خواسته هاي فعلي مخالفان شما نزديك خواهد شد و آن زمان نه فقط 33 درصد هواداران آقاي موسوي، بلكه با احتساب حداقل نيمي از هواداران جنابعالي يعني مجموعآ بيش از 60 درصد جامعه از شما  و هركس ديگري كه دنباله روي مسير شما خواهد بود، مطالبات ذيل را بطور جدي خواستار خواهند بود.

 قبل از ذكر هر نكته اي، از شما ميخواهم از همين ابتدا دستور دهيد ستادي از افراد معتدل& حقيقت گو و فرهنگي تشكيل شود تا تمام انتقادات و اعتراضات ريز و درشت مطرح شده به جنابعالي طي اين ايام را جمع بندي و پس ار تحليل هاي واقع بينانه، راههاي رسيدگي و رفع آنان را براي شما ترسيم كنند تا علاوه بر تلاش در قانع سازی مخالفان خود به عنوان بخش عمده ای از ایرانیان داخل و خارج کشور، درصد مقبولیت عمومی عملکرد کابینه خویش را در ۴ سال آینده افزایش دهید.....

 بي شك اگر برخي متوليان و تئوريسين هاي نظام که در عصر حاضر برخی از آنان رنگ دیگری به خود گرفته اند!!؟ از همان ابتدا، بجاي كلي گويي در مقاطع مختلف، با شناخت و آسيب شناسي دقيق و پيش بيني هاي علمي، نسبت به ترسيم مدلي جامع از چگونگي قرار گرفتن دو واژه "جمهوريت" و "اسلاميت" در كنار هم و بر اساس تعاريف مورد قبول جهانی اقدام ميكردند، ابهامات و تناقضات بوجود آمده در چگونگي تعامل مردم با حاكميت در نظام جمهوري اسلامي، اينگونه موج اعتراضات را بر نمی انگیخت.

جناب آقاي رييس جمهور!

-ارتباط با تمامي كشورهاي دنيا حق افراد يك جامعه است، لذا التهاب آفريني هاي بيش از حد و حتي غير ضروري& امکان اضافه شدن سرزمين هاي ديگر به مناطقی چون رژيم صهيونيستي و ايالات متحده آمريكا را كه طي اين چند سال از محدوديت تردد با آنها برخوردار بوده ايم فراهم خواهد کرد که این خود، موجب نگراني برخي افراد جامعه می گردد...نخبگان و دانشگاهیان، بازرگانان و تجار و حتي قشر مرفه و توريستهاي ايراني خواستار توسعه ارتباطات و سفرهاي بي دغدغه خویش به همه نقاط دنيا هستند و لذا اگرچه جنابعالي در سياست خارجي در حال طي فرايندي صحيح و عزتمند براي ايران اسلامي هستيد، ليكن طولاني بودن اين مسير تا حصول نتيجه، از حوصله و سليقه بسياري خارج است.

-نقش هنرمندان و قشر فرهنگي را در سرنوشت كشور جدي بگيريد و بیاد داشته باشیم که هنر ایرانیان در همه اعصار در سراسر دنیا ستودنی بودنی است...با اينكه تلاش متوليان فرهنگي كشور طي 4 سال گذشته براي برنامه ريزي هاي دراز مدت در جهت شكوفايي هنر ايران وبرقراري عدالت ميان همه هنرمندان در بهره گيري از امكانات و فرصتها بركسي پوشيده نيست، ليكن انفعال در مراكز عمده فرهنگي و هنري  به وضوح مشهود است و غیر قابل قبول!؟...تبيين مباحث نظري محض، توسط مديران مراکز فرهنگی کشور حتی در پایین ترین سطح! مانع از توسعه عملكرد اجرايي همان مديران در حوزه هاي كاركردي شان شده است که رونق این امر تنها تدبیر جدی شما و مسئولین مربوطه را میطلبد.

-اعتدال را در ارائه آمار و ارقام رعايت بفرماييد!...بزرگنمايي در بكار بردن واژه ها و اعداد و ارقام و حتی نوع بکارگیری آنان در گفتار جنابعالی، اگرچه بارقه امید را در ذهن هر کسی پدیدار میسازد! لیکن در مقاطعی حساس، مباحث مشکل سازی چون "هاله نور" و "نرخ تورم كشور" را نزد عوام ایجاد مینماید که اثبات حقیقت را کمی دشوار میسازد!؟ این در حالیست که خيلي از دوستداران شما ميدانند خلاف واقع سخن نگفتيد و برداشت ناصواب از سخنان شما زمينه تخريب را بعضآ بوجود آورد.

-در برابر منتقدين مردمي و یا بهتر بگویم معترضين خیابانی، هیچگاه از آن "لبخند"هاي معروف خود استفاده نفرماييد!!؟....اگرچه برخي مخالفان، كينه ورزند و غير اصلاح وليكن بسياري از مردم در برابر اعتراضات جدی خود نسبت به شما، باز همان چهره جدي و پاسخگوی شما را خواهانند!...برخی رفتارهاي بي تفاوت شما همراه با لبخند در برابر این انتقادات& مخصوصآ در ایام خاصي مانند انتخابات،احساسات خفته منتقدين شما را برای ورود به خیابانها براحتی برمي انگيزاند!...مستحضر هستيد كه ذكر ارزانفروشي هاي ميوه فروش محل سكونت شما در قبال برخي انتقادات جدی به تورم موجود در جامعه، در موقع مقتضي و به اندازه كافي، در ميان منتقدين آرام شما، حساسيتهاي خطرناكي ايجاد نمود!؟

-به حدي شفاف سازي كنيد تا ديگر جنگ رواني در قبال شما موثر نباشد...آنقدر براي مردم حقايق فعاليتهاي خود را با سند و البته در قياس با ادعاهاي دروغين مخالفان خود مطرح كنيد كه ديگر كسي شما را "دروغگو" نخواند.فراموش نكنيم ارائه آمار دقيق و افشاسازي عمليات رواني برخي افراد در مناظره هاي اخير، در كمرنگ شدن اين عبارت غير اخلاقي نسبت به شما تآثير بسزايي داشت.

-تكليف جوانان را در استفاده از پوشش، صريحآ مشخص بفرماييد...تحقيقات ميداني نگارنده طی همین مدت گذشته، حاكي از بي برنامگي در برخورد با افراد در نوع حجاب آنان است، بگونه اي كه بسياري از دختران و زناني كه از حجاب معمول جامعه برخوردارند نيز از اين موضوع رنج ميبرند و به نظر ميرسد با توجه به اهميت اين موضوع در بين جوانان، تجديد نظر در اين خصوص و در عين حال برخي اصلاحات اساسي در نوع برخورد پليس با مردم ضروري است...توجیه برخی رفتار پلیس در این زمینه با مردم، منتقدین جوان شما را در زمان انتخابات به مخالفینی سرسخت و بي منطق تبدیل کرده بود که به همه کس راضی بودند غیر از احمدی نژاد!...به همین راحتی!...فراموش نكنيم كه"طرح گشت ارشاد" در حوزه اجتماعي تعريف ميشود و موفقيت آن منوط به بستر سازي هاي قبلي توسط نهادهاي فرهنگي است نه يك امر سلبي و چكشي توسط يك نهاد امنيتي و انتظامي!

-در قبال نظرات و ديدگاههاي نخبگان جامعه از سياست اقناعي بهره بگيريد تا با شما همواره همراه باشند، دقيقآ مانند اقشار پايين جامعه كه با جان و دل شما را پذيرفتند، چون بر خلاف جوسازيهاي سياسي، حركات نمايشي و تبليغي در شما نديدند و يقين پيدا كردند كه احمدي نژاد همان است كه كنارشان نشسته است... این موضوع در برخورد با بسیاری ازنخبگان و اساتيد برجسته دانشگاه نیز مصداق پیدا میکند... باید بگونه ای تلاش شود که اگر از آنان برای مشورت، دعوتی بعمل میآید و یا دولت مدام بر بهره گیری از نخبگان دانشگاهی تآکید میکند ،حداقل بخشی از دیدگاههای علمی آنان در تصمیمات دولت لحاظ شود و آنان باور کنند که دولت قلبآ به تعامل با آنان اعتقاد دارد نه تنها در قالب شعار و جلسات بدون نتیجه!...به حتم این مسیر هم انگيزه اي خواهد بود براي مشاركت دلسوزانه همه نخبگان در توسعه كشور و هم نمادي از بهره گيري از خرد جمعي در تصميمات دولت...بپذیرید که در صورت انجام این مهم، جنابعالی براحتی میتوانستید مجموعه ای مضاعف از صاحبنظران حرفه ای و مورد تآیید همه نخبگان را در هر رشته بعنوان هواداران مبلغ خود در ایام انتخابات همراه سازید.

-در اصلاحات كابينه و جابجايي مديران دردسرساز، لجاجت و سرسختي بخرج ندهید!...4 سال ديگر بيشتر فرصت نداريد و اگر وعده هاي شما در برقراري عدالت توسط همراهان شما به ثمر ننشيند& طعم شيرين جنبشي كه شما بعد از سالها با هزار و يك داستان آغاز كرديد و رهبري نيز آن را تآييد كردند از مذاق مردم عدالتخواه خارج خواهد شد...ميدانم سايه حضرت ولي عصر بر كشور حاكم است و شما نيز صادقانه خدمت ميكنيد& ولي باور بفرماييد هيچ ايرادي ندارد كه با اصلاح برخي عملكرد خود& دغدغه هاي حضرت ايشان را كم كنيم و زيبايي استقرار حكومت مهدوي را همگان شاهد باشيم....تا سلامي بعد&يا حق.

                                                                            

2 نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 13:17  توسط سعید  | 

انتخاب فرد یا جریان فکری؟!
انتخابات ریاست جمهوری تا چند روز دیگه در ایران برگزار میشه و آروم آروم شور و هیجان انتخاباتی داره سراسر کشور رو فرا میگیره...اونایی که قصد شرکت در انتخابات رو دارن قطعآ تا الان نامزد اصلح رو انتخاب کردند چرا که اگه کروبی و رضایی رو فاکتور بگیریم! تفاوت دیدگاه و نظر میان هواداران احمدی نژاد و میرحسین به حدی زیاد هست که هواداران این دو بزرگوار واسه تصمیم گیری، منتظر مناظره و موجهای تبلیغاتی و اینجور چیزا نباشند...راستش فارغ از تعاریف درست سیاسی،بحث انتخاب بین دو جریان فکری عمده در کشوره...اصولگرایان و اصلاح طلبان...داستان از انتخاب یک فرد خاص گذشته ،درست مثل انتخابات سال ۷۶ و بحث بودن خاتمی یا ناطق نوری...فقط تفاوت اینه که نه احمدی نژاد به ناطق نوری شباهتی داره و نه میرحسین بر خلاف اون چیزی که بین خیلی از"رآی های خاموش"پیچیده، به خاتمی!!؟...این بار دکتر محمودخان دلاور، به معنای واقعی طی ۴ سال، اصولگرایی خودش رو نشون داده و با آزمون وخطا،بدون تعارف قصد براندازی مافیا رو در حوزه های مختلف داره، و در مقابل شخصیت فرهنگی مثل مهندس میر حسین عزیز، بعد از بیست سال از فرهنگستان هنر بیرون اومده و با شعار اصلاحات،فریاد اناالحق سر داده!؟...از یه طرف اگرچه احمدی نژاد با توشه ای از کار و تلاش شبانه روزی مقابل بسیاری از رفتارهای غلط و به اصطلاح تابوهای مدیریتی ایستاد، ولیکن در حوزه فرهنگی و مسایل اجتماعی نتونست رضایت عمومی رو جلب کنه و از طرفی دیگه، میر حسین اگر چه از سابقه درخشانی در عرصه فرهنگی کشور برخورداره، ولی خیلی بعید به نظر میرسه که بتونه با کنترل و نظارت دقیق بربدنه مدیریتی کشور، مسیر پرشتاب و سراسر دغدغه و خطر سازندگی و رفع مشکلات لایه های سفید و محروم جامعه رو ادامه بده...لایه ای که پایبندی اونها به انقلاب بیشتر از خیلی ها ثابت شده !...انتخاب سخت و دشواریه...خدا کنه سطح مشارکت بالا باشه،همین!

*اتفاقی تو این سرزمین بعد از سی سال از شکل گیری حکومت جمهوری اسلامی رخ داد که از چند منظر قابل تامله...مناظره رو در روی کاندیداها رو میگم،مخصوصآ صحبتهای بی پرده احمدی نژاد با میر حسین ...شاید اولین نکته این باشه که داریم درست حرکت میکنیم...گامهای صحیح در مسیر مردم سالاری دینی...با ظرفیت و با رعایت حدود شرع و اخلاق...اما در مورد حرفهای آقای دکتر، راستش باورم بر اینه که اگه خودمون رو تو حکومت داری، مطیع امیرالمومنین(ع) میدونیم ،به هر حال یه روزی باید این اتفاق میافتاد...کمتر کسی پیدا میشه که اصل حرف رو رد بکنه...ما تو این مملکت داریم زندگی میکنیم و انکار این نابسامانی ها در بحث مدیریت و اقتصاد به واسطه دخالت خیلی از بزرگان یه جورایی بی انصافیه...این رو هم قبول دارم که افشاگری و پرده افکنی در ذات خودش خیلی موضوع قشنگی نیست،چون به هر حال بحث آبروی آدماست، ولی شاید فشارهای سیاسی و تخریب های آنچنانی علیه محمود خان، اون رو مجبور کرد تا خیلی از حقایق این جامعه و بهتر بگم منشا انحرافات در مسیر خط انقلاب رو بیان کنه، شاید اگه با لحن ملایمتر این حرفها رو میزد و خیلی وارد جزییات نمیشد، حرفاش بازتاب بیشتری پیدا میکرد...در مجموع فراموش نکنیم که ذکر علنی نام "خاندان هاشمی رفسنجانی" در بحث مفاسد اقتصادی ،موضوع کوچیکی نبوده و نیست و بازی بدی شروع شده!...چه با احمدی نژاد،چه بی احمدی نژاد!!؟ 

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 20:13  توسط سعید  | 

سفر به سرزمين كمونيستها!؟
سه شنبه عازم سفرم&اين بار به مسكو و سنت پترزبورگ و البته همراه با همسر محترمه كه تو اغلب سفرها همراهي ام ميكنه...ديدن كشور پهناور و تاريخي روسيه رو از قديم دوست داشتم& شايداين علاقه برميگرده به زمان كودكي و اون اوايل انقلاب كه هميشه توده اي ها و كمونيستها رو آدماي متفاوتي ميدونستم!؟...حالا هم كه ميخوام برم سفر يكي از دلايل اشتياقم& ديدن روحيات روس هاست!... زنها و مردايي كه به زور رسانه عظيمي چون سينماي هاليوود!! تنها چيزي كه از اونا تو ذهن خيلي از مردم دنياست يك چهره سرد و بي روح با يه كلاه و پالتوي پشمي و سبيل استاليني است كه هيچ انگيزه اي واسه زندگي كردن به آدم نميدن!!...خيلي ها بهم گفتند مردم روسيه به رغم اينكه دولتمردان اون تلاش ميكنن در بازيهاي دنياي امروز نقش متفاوتي رو بازي كنن& نسبت به نسل قبلي خود هيچ فرقي نكردن& ولي من معتقدم قضاوت زوده و بايد در برخورد نزديك با ابعاد مختلف فرهنگي و رفتارهاي اجتماعي اونها& نسل امروز روسيه رو تحليل كرد....خدا نكنه كسي تو اين دنياي بي رحم اسمش بد در بره!؟حالا حالاها طول ميكشه كه به همه ثابت كنه پدر آمرزيده ها! من اوني نيستم كه فلاني به سليقه خودش براتون بافته و گفته!! ...يادمه چند سال پيش گروهي رو واسه نمايشگاه نقاشي اعزام كرديم به مسكو& اونم تو بهمن ماه اوج سرماي سيبري!..."مهرداد قاسمفر"سردبير اسبق ايران جمعه كه بعد از چاپ يك كاريكاتور اعتراض برانگيز& رفت و ازش بي خبرم!؟ به عنوان خبرنگار هنري عضو اين گروه بود& وقتي برگشت عكس نظر عمومي رو نسبت به روسها داشت!...معتقد بود بر خلاف ذهنيتهاي موجود& روح لطيف و آروم و به تعبيري شرقي در وجود روسها حاكمه كه كه درك اون مستلزم زندگي نزديك با اونهاست...خيلي دوست دارم در همين مدت كوتاه به اين درك برسم...هر چند كه هنر و تاريخ روسيه به اندازه كافي حرف واسه گفتن داره& ولي مردم شناسي يه چيز ديگه است...فقط دلم واسه خانومم ميسوزه كه چطور ميخواد سرماي اونجارو تحمل كنه...تا بعد.

*من برگشتم!...مردم روسيه هموني بودن كه تو ذهن همه هست&خشك و سرد و بي روح!!...البته غير از يكي دو نفري كه كاملآ استثنا محسوب ميشن مثل خانوم"آيدا سوبولوا" كه تو اين مدت همراهمون بود و از بابت همكاري صميمانه اش بايد تشكر كنم...راستش سفر زياد رفتم و كشورهاي زيادي رو ديدم ولي اينجا يه جور ديگه بود!! جدا از بلاتكليفي جوونهاشون ميان فرهنگ غرب و شرق &حس ناسيوناليستي و خودنگري روسها به شدت رو خارجياني كه به اين كشور سفر ميكنند تآثير منفي ميذاره ...جالب اينجاست با اين همه ادعا تو دنيا يه كلمه زبون غير روسي بلد نيستن و اصلآ جذب توريست براشون معني نداره!؟...از خدا كه پنهون نيست از بندگان خدا چه پنهون& فقط خوش تيپ هستن و خوشگل& همين!!...ختم سفرنامه اينكه& روسيه فقط واسه يه بار ديدن خوبه& اونم چون ديدن معماري و تاريخ سنت پترزبورگ و ابهت ميدون سرخ مسكو رو نميشه انكار كرد...ديدن جنازه لنين و رفتن به نمايش اپرا با اون همه دكور فاخر و شگفت انگيزش هم كه جاي خود!!  

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 19:2  توسط سعید  | 

فرهنگ جشن و سرور!

من بر خلاف خيلي ها كه موقع سال تحويل خونه خودشون تنها ميمونن&سعي كردم هميشه اين موقع قشنگ رو با افراد بزرگ خونواده بگذرونم& ترجيحآ هم مادر خودم يا همسرم& آخه ما جفتمون بابا نداريم و جزو ايتام بحساب مياييم!!...خيلي لحظه قشنگيه...هر كسي در اون لحظه با اينكه يواشكي باخودش خلوت كرده  و بغض معروف سال تحويل!؟گلوش رو مدام فشار ميده& ولي يه جورايي به نشاط جمع كمك ميكنه...شايد همزمان با تيك تيك ساعت سكوتي بر جمع حاكم بشه و اونايي كه عزيزي از دست دادن نتونن جلوي اشك هاشون رو بگيرن& ولي به محض اعلام آغاز سال نو فضاي لبخند و شادي& سراسر خونه رو در بر ميگيره و احساس شعف به همه دست ميده...امسال قبل از سال تحويل& داشتم با حضرت اخوي در همين مورد صحبت ميكردم...اينكه ترويج اينگونه رفتارهاي شادي آفرين و فرح بخش بين مردم يه امر ضروريه و تلويزيون بايد بيشتر از هر دستگاه آموزشي و رسانه اي نقش ايفا كنه...همونجا از اطرافياني كه داشتن به برنامه هاي نوروزي صدا و سيما انتقاد ميكردن پرسيدم اگه شما جاي مديران تلويزيون بودين& بادرنظر گرفتن همه محدوديت ها و قوانين و انواع سليقه ها& واسه جلب رضايت عمومي موقع تحويل سال نو چه برنامه اي تدارك ميديدين؟...يه آن همه سكوت كردن ولي بعد يكي يكي ارائه ايده هاي نو شروع شد...ايده ها و نظراتي كه اگه كمي پالايش بشه و توسعه پيدا كنه به كيفيت برنامه هاي اين جعبه جادويي خيلي كمك ميكنه...باورم بر اينه كه براي يك مدير هيچ مشاوري بهتر از خود مردم نيست& فقط به شرطي اينكه بلد باشه پيشنهادات مردمي رو به عنوان مخاطبين خود چنان دقيق و منصفانه تحليل و محتوا كنه كه از همه اونها بتونه به نحو مطلوب و قابل قبولي درارائه يك برنامه بهره ببره...كمي مديريت ميخواد و حوصله و شعور وفهم احترام به نظرات مردم!؟...خيلي سخت نيست!...به نظرم صدا و سيما كه سرو كارش با مردم خيلي زياده علاوه بر بازخوردگيريهابايد به نظام پيشنهادات مردمي توجه ويژه اي داشته باشه تا از طريق دريافت وبررسي ديدگاههاي متعدد و مختلف مردم&فاصله خودش رو با مخاطب كمتر كنه...ترس نداره بخدا!!؟...مردم بعد از سي سال از پيروزي انقلاب ديگه ميدونن چه توقعي از تلويزيون داشته باشن كه كه اجراي اون كسي رو جابجا نكنه!!؟...باور كنيد فرهنگ جشن و سرور تو اين مملكت رو نميشه قيم مآبانه براي مردم تدوين كرد!    

2 نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 14:51  توسط سعید  | 

زندگي با عزت!

 

1- همزمان با جشنواره فيلم فجر& درگير يكي از برنامه هاي ناجا شدم…جشنواره سراسري تقدير از 197 پليس خدمتگزار از نگاه مردم…اين عدد 197 همون شماره تلفن مركز نظارت همگاني نيروي انتظامي است كه در معرفي اون به مردم طي سالهاي گذشته& بنده حقير نقش كمي نداشتم!...مردم ميتونن هر گونه انتقاد و شكايت و البته تقدير و پيشنهاد از پليس رو به اين مركز اطلاع بدن تا رسيدگي بشه…دفترش هم روبروي سينما آزاديه…انصافآ تلاش ميكنن مشكل مردم بر طرف بشه و آبروي پليس حفظ!؟…مراسم خوبي برگزار شد& شايد واسه اولين بار بود كه يه گروه از كاركنان ناجا اونم خيلي ها با درجات پايين و از نقاط دور و نزديك ايران& اومدن تهران و ازشون با حضور فرماندهي ناجا قدرداني شد…هزينه سفر به حج عمره…احساس ميكنم جلو زن و بچه هاشون با عزت سرشون رو بالا گرفتند و به يه عمر زندگي پاك و صادقانه افتخار كردن…خدا كنه سياست تشويق در عرصه مديريتي كشور مثل همين اقدام اخير ناجا با رويكرد عدالت محوري توسعه پيدا كنه تا حق به حق دار برسه!!؟

2-امسال واسه اولين بار مراسم اسكار رو زنده و كامل ديدم!...چند تا از فيلمهاي منتخب رو هم گير آوردم كه در اولين فرصت ببينم...شايد"زاغه نشين ميليونر" از نادر فيلمهاي تآثير گذاري بود كه تو اين چند سال ديدم...فيلم پر معنايي كه همراه با ساختار و كارگرداني زيبا و ماهرانه& مدلهاي مختلف از زندگي آدمها رو به تصوير كشيده و با احتساب همه مصائب و مشكلات روش درست رو به مخاطب توصيه كرده...اينكه ميشه ماكياولي زندگي نكرد و عشق و صداقت و سلامت رو جايگزين حرص و طمع و دغل بازي و تن دادن به خواسته هاي غير انساني بعضي ها كرد...همون "زندگي با عزت"!!...تحليل هاي سياسي پيرامون اين فيلم هم جاي خود محفوظ كه هاليوود چه نقشه اي واسه باليوود داره!!؟

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 16:39  توسط سعید  | 

وجه تشابه ماهواره و سینما!؟
 ۱ـ یادمه اون موقع ها که میرفتیم خونه همسایه مون برنامه های "مفید"ماهواره رو ببینیم!! اینقدر این شبکه های به اصطلاح سلطنت طلب، از وضع ایران بد و بیراه میگفتن که خودمون هم باورمون شده بود که همین الان میخواد کودتا بشه و حکومت و ایران و هر چی حزب اللهی تو این مملکت هست رو میخوان از دم تیغ بگذرونن!!...با اینکه هر کی با هزار و یکجور نداری و بدبختی سر زندگی خودش بود، ولی بی معرفت ها تو این ماهواره، یه جوری حرف میزدن و فضا رو متشنج میکردن که حتی جرآت نمیکردی زن و بچه ات رو بیرون از خونه بفرستی...بنده خدا همسایه مون با اینکه خیلی هم حامی نظام نبود،شبکه های ایرانی رو قطع کرد... حالا که میبینمش میگه: فلانی الان بیشتر احساس امنیت میکنم!...تا اونجایی هم که من خبر دارم در حال حاضر فقط سریال"لاست" میبینه که ازپزروشنفکری سال عقب نمونه!!؟  

۲ـ امسال فیلمهای بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر رو دارم تو سالن های سینما ملت میبینم...مجموعه خوبی درست کرده این شهرداری تهران، انشاالله که قبول باشه!!...جشنواره امسال به برکت دوستان خانه سینما، از هر ژانری چند تا فیلم نصیب ما شده،اجتماعی،هنری،دفاع مقدس،زیر پوستی ، ولی راستش یه جورایی اعصابم بهم ریخته!؟...داستان اغلب فیلمها به حدی غمبار و تلخ و به نوعی سیاه هستند که تو این چند شب، دل و دماغ برام نمونده!!...خدا آخر و عاقبت این سینما رو بخیر کنه!...شده عین داستان شبکه های ایرانی ماهواره!؟ بعضی فیلمها طوری فضای اطرافت رو تحلیل میکنن که اگه آدم خودکشی کنه بهتر از زندگی تو ایرانه!!...اگه به تعبیر برخی سینماگران، واقعآ این سرزمین رو اینقدر سیاهی گرفته و نمیشه نفس کشید، پس موندم این شور و هیجان جشنواره و تولید فیلمهای چند صد میلیونی نشانه چیه؟؟ اگر هم که قصد دیگه ای در کاره، تو رو خدا رحم کنید و بذارید این مردم عوام و تنگدست و بدبخت!!(به زعم آقایون) با همون حس قشنگی که با خونواده شون میان سینما، از در سینما خارج بشن و غرض ورزی ها و به اصطلاح دلسوزی های آنچنانی واسه این جماعت زحمتکش رو بی خیال بشید!؟...تو این سی سال خیلی ها ثابت کردند که میشه فیلم انتقادی و تند اجتماعی ساخت ولی حس خوشبختی و نشاط رو هم از مردم نگرفت...خوش ساختی و استادانه کار کردن در عالم سینما جای خود، اما یه کم انصاف در قبال مخاطب بد چیزی نیست!! 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 16:42  توسط سعید  | 

دو عکس انقلابی ولی مبهم!؟
وقتی بهمن میاد همه جا صحبت از انقلاب و روزهای پر خاطره میشه...خوب و بد!!...مخصوصآ که وقتی در سی سالگی انقلاب هم باشیم اسناد و تصاویری به دست بیاد یا به نوعی حرفهایی زده میشه که در این سالها کسی قصد بیان و یا ارئه اونها رو نداشته!؟...راستش با دو تا عکس مواجه شدم که مربوط به همون ماههای پیروزی انقلابه، منتها خیلی نمیدونم داستانش چیه!؟...اگه شما اطلاعی دارید یا حدسی میزنید کمک کنید...هر چند که میدونم شاید دیدن اونا شما رو اذیت کنه!...
2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 11:31  توسط سعید  | 

مسیر خوشبختی!
تو طایفه ما ازدواج فامیلی خیلی زیاده،یعنی از وقتی که من یه چیزایی از روابط زناشویی فهمیدم دیدم ای وای چه خبره تو فامیل ما؟!!...هر کی هر کسی رو تو فامیل خواسته گرفته!؟...البته اغراق نکنم، استثناء هم وجود داره ولی خب، روش غالب غیر از این دو سه سال اخیر، همین بوده...بنده حقیر هم تا به سن بلوغ رسیدم، بر حسب وظیفه احساس کردم که خب،یکی از اینها سهم منه و یا زن ذلیلانه بگم من سهم یکیشون هستم!!؟؟...خوشبختانه چشم حسود و بخیل کور!! قسمت ما شد دختر خاله مهربانی که الحمدلله زندگی خوبی رو با هم داریم طی میکنیم...حالا ادامه بحث!

با اینکه این نظریه در دنیای امروز جوونها، مخالفین بسیاری داره ولی من خیلی باهاش موافقم...منظورم ترویج ازدواج بین خانواده های آشنا است، به شرط رعایت کردن همه مسائل ژنتیکی...فقط مهم اینه که بزرگتر ها روش عروس و داماد گرفتن واسه خونواده هاشون رو کمی تغییر بدن...بعبارتی یعنی والدین محترم به جای اینکه یه دفعه بخوان به فکر ازدواج آقازاده بیفتند،از مدتها قبل با انتخاب دوست های خانوادگی و یا توسعه ارتباطات خود با برخی اعضای فامیل ،پس از شناخت کافی از همدیگه ،آروم آروم شرایط اولیه آشنایی آنچنانی!بین بچه هارو هم فراهم کنند...به شرطی که بچه های تخس و آبرو بری نداشته باشند!!؟...به نظرم در این روش،به راحتی میشه نیازهای روانی جوون و یا نوجوون دو خانواده را در این حوزه ، بدون دغدغه و در یک فضای کاملآ سالم و مطمئن مرتفع کرد، چرا که از طریق ارتباط صحیح و علنی با یک جنس مخالف، هم زمینه های خطر ساز رو از بچه ها دور کردیم و هم با انتقال تجربیات خودمون بستر استقلال، مسئولیت پذیری، درک متقابل و... رو واسه اونها مهیا کردیم.

حتی اگر بچه ها در سن پایین تری هم باشند باز ایرادی نیست، حداقل با این شیوه، به راحتی میشه تا زمان طرح موضوع ازدواج، مخاطب آتی زندگی بچه هامون رو دقیق شناسایی کنیم تا اگر روزی زمان موعود فرا رسید، دست و پامون رو گم نکنیم!!... تازه، بر عکسش هم میشه ...یعنی دو تا جوون بعد از یه آشنایی کوچولو و قبل از هر اتفاقی!! با آشکار کردن ارتباط خودشون، خونواده هارو طوری به هم نزدیک کنند تا اون مودت و آشنایی بین اونها هم صورت بگیره، چطوره؟ 

نمیخوام ازدواج زودهنگام بدون عقلانیت، تجربه و حتی پشتوانه مالی رو توصیه کنم، ولی باور دارم که در شرایط امروز، تنها راه نجات فرزندانمون از بلاتکلیفی ها و بحرانهای مرسوم ، علاوه بر حمایتهای مالی در حد توان و معقول!؟ تکیه بر آموزه های دینی و اخلاقی در پرورش اونهاست، به شرطی که درک واقعگرایانه ای از دین و اخلاق داشته باشیم و درست عمل کنیم...یادمون نره که آموزش مدیریت خانواده و چگونگی رفتار در قبال جنس مخالف به همراه حفظ حریم های جنسی و تقویت ظرفیت های مورد لزوم از سنین کودکی در بچه ها،اساسی ترین اقدامات در اینگونه ارتباطات بحساب میان...کنترل و مدیریت خواسته های درونی جوونها کار سخت و حساسیه، پس بیاییم به جای حذف صورت مسئله، در انتخاب دوست و یا بهتر بگم همسر آینده اش بگونه ای کمکش کنیم که نه اون اذیت بشه نه خودمون!!...

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 21:11  توسط سعید  | 

تآثیر مدرنیته بر اجرای حکم جهاد!!؟
این روزها، تقارن کشتار مردم بی گناه غزه با ایام محرم واسه ما بچه شیعه ها، خیلی چیزا رو تداعی میکنه...اینکه دعوای جغرافیایی فلسطینی ها و اسرائیلی ها از کجای تاریخ شروع شده و آخرش به کجا میخواد ختم بشه همیشه نقل محافل سیاسی دنیا بوده، مبادا که بیکار باشند!!...اما بحث امروز سرزمینهای اشغالی، مظلوم کشی و رفتار دیوانه وار صهیونیست هاست...عین زمان جنگ خودمون که صدام بدون ترس از مجامع بین المللی با موشک های شیمیایی شروع کرد به بمباران مناطق مسکونی و آمریکا هم با زدن همواپیمای مسافربری به همه نشون داد که دیگه رسیده آخر خط و هر کاری از دستش بر بیاد انجام میده!!!...شاید هم مثل چاقو کش های حرفه ای که اول دعوا فقط با نوک تیزی، رو تن طرف خط میندازن و همین که محاصره شدن دیگه حالیشون نیست و با قمه به سمت همه حمله می کنند!!؟...

محرم همیشه واسه انقلاب ما ایرانی ها ماه جوش و خروش بوده...چه ۱۵ خرداد ۴۲ و چه بهمن ۵۷...همه اتفاقات با تکیه بر مکتب قیام امام حسین(ع) به ثمر رسیده، هر چند که وعاظ محترم هم خوب بلد بودند از رسانه"منبر" چه جوری استفاده کنند!!...اما نکته ای که ذهنم رو درگیر کرده، نوع برخورد امت اسلام به ویژه شیعیان در ماه محرم با جنایات اخیر رژیم صهیونسیتی در غزه است که به بهانه مقابله با مقاومت حماس، یه مشت زن و بچه بی تقصیر رو هدف گرفته...ماشاالله از شعار که کم نمیاریم!! پیام رهبری هم که به اندازه کافی رسا و محکم بود، یعنی یه جورایی اتمام حجت بود بر همه... خب، تا اینجا همه چی درست، اما چی شد؟؟!...نتیجه؟؟؟...آیا دستگاههای مسئول که در انتهای پیام ایشون ملزم به انجام وظایف خود شدند دارن کارشون رو درست و صحیح انجام میدن؟؟؟...آیاچند تا تحصن و راهپیمایی و یه سری رایزنی های مرسوم و بی نتیجه برای چند نشست اضطراری در سازمانهای بین المللی، به تنهایی مشکل کشتار مردم غزه رو حل میکنه؟؟؟...این که داستان الان نیست...۶۰ ساله!!!...آخه تا کی؟؟؟...حتمآ روابط سیاسی باز اجازه نمیده که مثل همیشه رو بازی کنیم، آره؟؟؟...آخه این مردم بی پناه چه گناهی کردن؟؟...یا زنگی زنگ، یا رومی روم!!...ما که از روز اول هم ادعایی نداشتیم اما انگار دنیای مدرنیته، در اجرای حکم جهاد علما هم تاثیر گذاشته!؟ بنده خدا، رهبری با زبون بی زبونی حرفش رو میزنه، حالا مرد میخواد که بگرده دنبال ویزا و بلیط هواپیما و هزینه سفر و هماهنگی واسه اقامت و تجهیزات نظامی و....!!! شاید هم چون فلسطینی ها اهل تسنن هستند و چندان با جماعت شیعه رفاقتی ندارن دستمون بکار نمیره!!!...شاید هم همین کمکهای "معنوی"!! به حماس کافی باشه...اصلآ انگار جوش زدن بی فایده است مثل همیشه، درسته؟؟!

2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 14:41  توسط سعید  | 

شنیدنی های سومین جشنواره فیلم پلیس!
قول داده بودم به محض اینکه جشنواره فیلم پلیس تموم شد خدمت برسم و از این اقدام فرهنگی،هنری براتون بنویسم...شاید هم هفته گذشته در روزنامه ها ، سایت های خبری و رادیو و تلویزیون از این جشنواره مطلبی،خبری و یا گزارشی دیده باشید، ولی فکر کردم شاید حاشیه های اون واسه شما عزیزان تیزبین بیشتر جذابیت داشته باشه، حداقل از زبان دبیر اجرایی جشنواره!

۱-جشنواره امسال با موضوعیت"آسیب های اجتماعی" از ۱۹ تا ۲۲ آذر برگزار شد، بنابراین تصور کنید با توجه به محدودیت های موجود در خصوص این آسیب ها، بحث های صریح و بی پرده در این خصوص چقدر میتونسته حداقل واسه ما تازگی داشته باشه!!..."دخترای فراری"،"زنان خیابانی"،"همجنس گراها"،"معتادها"،"اراذل و اوباش"،"شیطون پرست ها"،"فالگیر ها"و...!!؟

۲-جشنواره امسال نمیدونم با چه منطق و توجیهی، با ۴۰ درصد کاهش بودجه نسبت به دوره قبل در سال ۸۵، کار خودش رو آغاز کرد!!...حالا حساب بفرمایید بنده باید چه خاکی به سرم میریختم؟؟...از یه طرف سطح توقع و خواسته های ناجا به عنوان کارفرما و از طرف دیگه تقلیل نیروی انسانی و بالطبع فشار مضاعف کاری به همکارا و این وسط از همه مهمتر سروکله زدن با جماعت "مالی" که هیچی تو دلشون نیست و فقط با روحیات خاص خودشون، ازت انرژی میگیرند و بس!!

۳-جشنواره امسال از وجود دو عزیز بزرگوار به نامهای "منوچهر شاهسواری" و کامران ملکی" بهره مند بود...بزرگانی که چندین دوره جشنواره بین المللی فیلم فجر و جشن بزرگ خانه سینما رو مدیریت کردند...از شما چه پنهون، به رغم تاکید خودم بر حضور این دو استاد با تجربه، به محض ورودشون به ستاد جشنواره، عجیب اعتماد به نفسم رو واسه یه لحظه از دست دادم...یه جورایی به خودم شک کردم که آیا میتونم از عهده این مسئولیت سنگین بر بیام یا نه؟...بعد از یه مدت کوتاه، خیلی زود به آرامش رسیدم...وجودشون خیلی پشتوانه خوبی واسم بود...ازشون ممنونم.

۴-جشنواره امسال در مراسم اهدای جوایز، با اجرای گروه"نمایش ـ مجسمه"(پرفورمانس)مدعوین رو شوک زده کرد...هنرمندانی که با بهره گیری از موضوعات اجتماعی در قالبی کاملآ پیشرو و مدرن، در طول مراسم و در کمال آهستگی به هنرنمایی پرداختند، بگونه ای که یکی از دوستان سینمایی بعد از چند روز وقتی من رو دید گفت:"راستی، این روبوت های کنترل از راه دور رو چقدر و از کجا اجاره کرده بودید؟؟؟!"...

۵-جشنواره امسال قرار بود در مراسم افتتاحیه شاهد برنامه"لیزر شوی ۴ رنگ" از کشور کره جنوبی باشه، بطوریکه مجری برنامه بخش عمده ای از برنامه اش رو می بایست با فیلم تصویر خودش که از طریق لیزر و روی مه میافتاد و از قبل ضبط شده بود اجرا کنه...اما به هزار و یک دلیل نشد!...خدا کنه کمی بیشتر جسارت پیدا کنیم تا با این ریسک های فنی و اجرایی، چیزی از جذابیتهای اونور آبی ها کم نداشته باشیم!؟

۶-جشنواره امسال اگر چه با نمایش فیلم در چند سالن سینمایی همراه بود، ولی باور کنید من آخرش نفهمیدم این داستان چه ارتباطی به اهداف یه جشنواره موضوعی داره که وظیفه اش فقط آشناسازی جامعه هنری با خواسته های سازمان برگزار کننده است؟؟...قلبآ معتقدم که جدول نمایش تنها باید خاص یه سری آثار بکر و اکران نشده بسته بشه،اون هم ظرف یکی دو روز در یک سالن، نه چند روز متوالی اون هم با تموم آثاری که به بخش مسابقه راه پیدا کردند!!...واسه بهره وری درون سازمان هم میشه فکرهای دیگه ای کرد.

۷-جشنواره امسال شاهد تعامل خیلی خوبی بین هنرمندان و ناجا بود...در این مسیر اگر چه با تدابیر و رهنمود های عزیزانی چون سردار بتولی و آقایان سجادپور و سلطانی از تمامی روشها و ابزارهای اعتمادسازی استفاده کردیم، ولی انصافآ خودمونیم ها، اگه بدنه ناجا رو خوب نشناسی محاله بتونی کاری رو مطابق برنامه ریزی خودت جلو ببری!!...مصادیق این موضوع یه نوشته جداگانه میخواد که باشه واسه بعد...یا حق!

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 22:37  توسط سعید  | 

چهره ای جدید و ناشناخته!؟
استیضاح"علی کردان"وزیر سابق کشور و رآی عدم اعتماد "مجلس اصولگرا" به "وزیر اصولگرا"!! در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم، حاکی نکته مهمی در سرنوشت سیاسی کشور است.

 پافشاری طیف جدیدی از اصولگرایان منتقد دولت نهم در برکناری یکی ازاعضای جنجال آفرین کابینه آقای احمدی نژاد ـ که البته میتوانست با کمی انعطاف طرفین، کاملآ مرتفع و فراموش شود!! ـ نشان از علاقه نمایندگان مردم در این دوره از مجلس، به حضور مدیرانی صادق و پایبند به ابتدایی ترین اصول اخلاقی یعنی راستگویی در کنار کارآمدی و اصولگرایی است...

بی تردید واکنش جدی و بی پرده این تعداد از نمایندگان در برابر لجاجت های "کردان" در ارائه مدارک تحصیلی جعلی خود، به نوعی گرایش بخش عمده ای از جامعه به جریان فکری کاملآ جوان، با انگیزه، نواندیش، جویای اسلام ناب و البته عاری از هرگونه ملاحظات مرسوم سیاسی در عرصه مدیریت کشور تعبیر می شود.

با اینکه نگارنده به جهت رعایت حفظ  شآنیت آبرو و مصالح نظام بویژه نزد افکار بین المللی، هیچگاه راضی به نزاعهای درون گروهی نبوده و نیست، لیکن معتقد است این طیف تازه نفس، از این پس در صورت اصرار دیگر مدیران به خصوص نسل اولی های انقلاب بر برخی ترفندهای دروغین خود برای ثبات و ماندگاری بیشتر در مناصب مختلف، آرام نخواهد نشست و در حرکتی انقلابی آنان را نیز از پا خواهند انداخت....و این حرکت در تحلیل های سیاسی یعنی نوعی اعلام موجودیت! 

به نظر می رسد با شکل گیری این طیف نوظهور از اصولگرایان در میان وکلا و بعبارتی آحاد مختلف مردم و بایادآوری پیروزی ناگهانی اعضای گروه "آبادگران" طی سالهای گذشته در انتخابات مجلس و شورای اسلامی شهر تهران که در مقطعی منجر به موفقیت دکتر احمدی نژاد در حوزه شهرداری تهران و سپس ریاست جمهوری گردید ،معرفی چهره ای جدید و ناشناخته از میان ایشان و پیروزی شوک آور او در انتخابات آتی خیلی دور از ذهن نباشد!

گروهی که با توجه به حجم گسترده انتقادات به دولت نهم، آمال آرمانی خود را در احمدی نژاد نیافتند و در انتخابات ریاست جمهوری آینده به حضور بزرگانی چون کروبی و خاتمی و قالیباف و لاریجانی و رضایی و موسوی و ولایتی و عارف نیز قانع نخواهند بود!؟....تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 1:8  توسط سعید  | 

خدایا...؟؟!
همیشه از بچگی آدم پرسشگری بودم...دغدغه های ذهنی من از وجود خدا گرفته تا جزیی ترین مسائل زندگی، همیشه همراهم بوده و هیچ وقت اونا رو بدون دریافت یه پاسخ قانع کننده رها نکردم...تا حدی که پذیرش بدون استدلال اونا از نظر من با "مرگ" مساویه!...جالب اینجاست که امر ژنتیک این موضوع رو به پسرم هم انتقال داده و واسه کوچکترین "خواسته پدرانه" باید یه ساعت سخنرانی کنم تا اون کار رو برام انجام بده!!... راستش خیلی آدم باهوشی نیستم که فقط واسه فهم چیزای بزرگ مزاحم"خدا" بشم،بنابراین هر چی رو که نفهمم از اون میخوام کمکم کنه مثل الان:

خدایا: 

۱-کمک کن بفهمم، چرا روز شهادت امام جعفر صادق(ع) تو این مملکت تعطیل رسمی وعزای عمومی اعلام میشه، ولی حضرات بر خلاف روزهای عاشورا و بیست و یک ماه رمضون،هیچ برنامه ای واسه معرفی صحیح اون بزرگوار ندارن؟؟!

۲-کمک کن بفهمم، چرا آقای ضرغامی با ارائه تصاویر مکرر از انواع "ارواح خیر و شر" تو فیلمها و سریالها،بجای ارتقای ایمان مردم به دنیای ماورالطبیعه،ناخواسته فضای ترس و وحشت رو تو بچه ها و سایر اهالی خونه ها حاکم میکنه؟؟!

۳-کمک کن بفهمم،چرا بعد از سی سال از پیروزی انقلاب، نمیشه هنوز مفهوم واقعی" راست" و "چپ" رو بر اساس استاندارد های علمی و حقوقی به هیچ کدوم از گروههای سیاسی کشور اطلاق کرد و معنی اصولگرایی و اصلاح طلبی رو براحتی فهمید؟؟! 

۴-کمکم کن بفهمم،چرا.........؟؟!

خودمونیم ها!...یه چیزایی فهمیدم ولی بقول یکی از دوستان، نمیخوام باور کنم!!!  

2 نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 5:46  توسط سعید  | 

رییس جمهور رسانه ای!؟
اولین باری که افتخار آشنایی و همصحبتی با "پروفسور حمید مولانا" رو داشتم به سال ۱۳۷۵ برمیگرده، یعنی ۱۳ سال پیش، هنگام برگزاری "نخستین هم اندیشی بین المللی روزنامه نگاران مسلمان"در تهران...بعدها موقع انتشار نشریه تحلیلی-فرهنگی "آیینه هنر" در سال ۱۳۸۳ هم یه روز صبح زود، بخاطر گرفتن مقاله ،تلفنی یه ساعتی مزاحمشون شدم...ما تو خیابون انقلاب و ایشون اونور دنیا تو واشنگتن!...همیشه احساس خوبی به این استاد مسلم ارتباطات داشتم...امشب که مستند "کامران نجف زاده" در مورد سفر رییس جمهور به آمریکا رو دیدم و حرفای استاد رو در مورد احمدی نژاد شنیدم مطمئن شدم که شناخت درستی از"مولانا" داشتم!...شخصیتی کاملآ علمی،واقع بین و بی پروا..."احمدی نژاد به تنهایی خودش یک رسانه است"...این عین صحبت "حمید مولانا" مشاور رییس جمهور ایران و رییس یکی از دانشکده های علوم ارتباطات واشنگتن بود...اینکه"رسانه" از منظر استاد چه تعاریفی داره رو باید در نوشته های ایشون جستجو کرد ولی مطمئنم که این تحلیل، بدور از جایگاه حقوقی گوینده و ارتباط ایشون با آقای رییس جمهور، مفاهیم زیاد خوب و بدی رو در رد یا تایید رفتارهای احمدی نژاد، در درون خود نهفته داره که چون دوستان توصیه کردن کوتاه بنویسم، واگذار میکنم به خودتون که اگه خواستین با نظرات ارزشمندتون این پست رو کامل کنید...یا حق.

2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 0:21  توسط سعید  | 

چند نکته بی ربط!!؟
۱-"گلشیفته فراهانی"هم رفت!...مامانی شیمیایی "میم مثل مادر"!!...خدا کنه مثل"شادمهر عقیلی" از عرش تو سرزمین خودمون، به فرش تو بلاد کفر!! فرود نیاد، ایکاش برگرده و همین جا بمونه. 

۲-کاشف بعمل اومد "کردان" احمدی نژادیه!!...از روز اول هم "لاریجانی" رو سرکار گذاشته بود!!... پس تا "حضرت" رییس جمهور پشت قضیه هستن، اینقدر به مدرک دکترا و لیسانس و دیپلم و سایر مقاطع تحصیلی وزیر محترم کشور گیر ندین!...

۳-فیلم "دعوت" حاتمی کیا بطور وحشتناکی داره فروش میکنه...انگار خیلی از مردم دغدغه یه "مهمون ناخونده" رو دارن و بلاتکلیف هستن!!...آخه برادر عزیز، وقتی میگن دو سوم عقل تو "خلوت" یه زن و مرد کار نمیکنه و احتمال هر اتفاق ناگواری هست!!بازم انتظار داری با این شرایط زندگی ، طرف با رغبت از این "جنین محترم" استقبال کنه؟؟...بابا، بی خیال توصیه های وزیر بهداشت!!

۴-سردار"رادان" با یه درجه ارتقا شد جانشین فرمانده نیروی انتظامی...من بلا به دور، اصفهانی نیستم!! ولی معتقدم بهتره بعضی ها بجای جوسازی که دیگه دور اصفهانی ها تو عرصه مدیریت این مملکت تموم شده و نوبت مشهدی ها و شمالی ها و جنوبی ها و...است به این فکر کنن که اگه میخوان سری تو پایتخت بلند کنن، اینقدر زیر پای همدیگه نشینن و مثل اصفهانی ها با "خوب" و "بد" همدیگه کنار بیان!!

۵-یه خبر هم دارم که نمیتونم کامل بگم،چون قول دادم!...فقط همین رو بدونین که یکی از آقایون دولت نهم از سر اجبار زن دومی اختیار کرده که منجر به....!!! گفتم که از بیانش معذورم!!؟

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 5:47  توسط سعید  | 

دعوت به "بی خیالی"!!؟
۱ـ سالها پیش در بخش سیاست خارجی یکی از روزنامه های عصر کار میکردم...با همین آقای دکتر فلاحت پیشه عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، منتها اون دبیر بخش بود و من خبرنگار!...اون موقع ها هنوز اینترنت مرسوم نبود و کل خبرگزاری ها به "ایرنا" و "واحد مرکزی خبر" خلاصه میشد...به همین دلیل، حجم خروجی های خبر خیلی زیاد بود و مجبور بودیم واسه چک کردن همه اخبار خارجی دنیا صبح زود بیاییم سر کار، تا صفحه بموقع به چاپخونه برسه، یعنی خودمونی بگم ساعت ۴ صبح از خواب بیدار میشدم و ۵ پشت میزم بودم!!... اونم نه پای مانیتور بلکه با ورق زدن و تنظیم انبوهی از کاغذهای فکس و تلکس!!!...جالب اینجاست که چقدر هم با اشتیاق میومدم سر کار،تازه اگه یه روز هم دیر میومدم باید سرم رو جلوی ۱۰ نفر میانداختم پایین!؟...

۲ـ دیروز حسب اتفاق زودتر از وقت معمول رفتم دفتر...با خودم گفتم بد نیست ببینم همکارا در ساعتی که براشون تعیین شده میان یا نه؟...خدا میدونه قصد مچگیری هم نداشتم، ولی برام مهم بود که آیا با توجه به پروژه ای بودن کار ما، بچه های ستادی،طبق ضوابط مشخص شده عمل میکنن یا نه، که خب فکر میکنم با این توضیحات، خودتون جوابش رو گرفتین!!...غیر از یکی دو نفر، بلااستثنا همه شون دیر اومدن،حتی با یه ساعت تآخیر!!؟؟...بعضی ها حتی حق به جانب هم بودن،سکوت کردن و با غرور از انظار دور شدن! و یا انداختن گردن ترافیک و مترو و باز شدن مدرسه ها و احمدی نژاد و...!!!...و من فقط لبخند زدم!!!

۳ـ مدتی است از گوشه و کنار، برو بچه هایی از نسل جدید، بهم میگن در کار خیلی حساس و سخت گیر شدم!...حتی بعضی از قدیمی ها هم  با اینکه تآثیرات پیگیری یه کار رو به وضوح میبینن، ولی بازم ادامه این رویه رو به من توصیه نمیکنن...یه جور دعوت به بی خیالی!!...راستش سالهای پیش اینجوری نبود، همه چی روی حساب و کتاب بود و به اصطلاح "حساب حساب کاکا برادر"...کار حرفه ای در هر زمینه ای که میخواد باشه شوخی بردار نیست، پای آبروی کارفرما در میونه، حالا هر نهاد و شخصی هم طرف حسابته مهم نیست...مهم وجدان حرفه ایه که تو میتونی بابت اون دستمزد بالایی هم بگیری...اینکه با دقت و دلسوزی بتونی هر گونه دغدغه رو از مسئولین بالا دستت دور کنی و بزن در رو نباشی!!...کار خوب ارائه بدی تا واسه پروژه بعدی هم بیان سراغت و همیشه تو اون حرفه ذکر خیرت باشه...ما این وسط چه گناهی کردیم نمیدونم فقط نگران روند جدیدی هستم که در برنامه های پروژه ای داره شکل میگیره و کسی هم جلودارش نیست!!؟

۴ـآخرین خبرمرتبط با این نوشته!...دیشب موقع نمایش فیلم"آواز گنجشکها" ساخته مجید مجیدی در سینما آزادی،صدای فیلم قطع شد و شهردار محترم تهران هم که اونجا حضور داشتن، بطور ضربتی مدیر سینما آقای "سعیدی پور" رو برکنار کردن!!...راستش حرکت"قالیباف" خیلی تکون دهنده بود و به تعابیر برخی تحلیلگران،"رضاخانی"!!؟ ولی با اینکه رییس سینما از دوستانمونه، شاید اگه منم بودم همین کار رو میکردم!؟...معتقدم با تمامی زحمات قابل تقدیر، اگه خروجی کار غیر قابل قبول باشه، مثل آبروی ریخته است که دیگه نمیشه جمعش کرد...حالا نمایش یک فیلم باشه یا محافظت از یک رییس جمهور، فرقی نمیکنه هر کدوم در سطح خودش میتونه ارزیابی بشه...فقط خدا کنه غضب آقای شهردار تنها شامل جامعه هنری نشه و سایر مدیران "بی خیال" شهرداری هم با این داستان بخودشون بیان!!؟

2 نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 4:15  توسط سعید  | 

چشمهای خیس!!
از بچگی یه رفیق داشتم که خیلی با هم عیاق بودیم...علی آقای قدرتی...حتی الان هم که شده رییس یکی از شعبات بانک کشاورزی، هر از چند گاهی همدیگر رو میبینیم ویاد خاطرات اون موقع ها رو زنده میکنیم...کلی میگیم و میخندیم...یادمه بیست سال پیش روزی که امام فوت کرد همه تو مسجد محل جمع شدیم...ما هم که اون موقع! بچه مثبت بودیم چنان از ته دل گریه میکردیم که نصف مردم مات و مبهوت گریه ما چند نفر بودن!!!...انصافآ هم از ته دل بود بخدا!!...اما بعد از مدتی که به حال طبیعی برگشتیم و دوباره شدیم اون نوجوون شیطون همیشگی، این علی آقای ما رو کرد به من و گفت"من فکر کردم تو با اون همه گریه تو مراسم ارتحال، آدم دیگه ای شدی و از سر پاکی و خلوص حتی مسیرت رو هم از دوستای صمیمی ات جدا میکنی!!"...اون زمان با خودم گفتم گریه واسه امام چه ربطی به توبه و خودسازی داره ، اما حالا که تو شبهای قدر با یه روضه مداح هیات، مثل ابر بارونی اشک میریزم و بواسطه همون گریه حداقل واسه چند ساعت هم آرامش خاصی پیدا میکنم، میبینم برداشت این بنده خدا خیلی هم بیراه نبوده، فقط اشکال از ماست که این فرصتهای طلایی رو واسه خودسازی و خود انتقادی و اصلاح رفتار و کردارمون، زمان کمی میدونیم!!...دوباره صبح میشه روز از نو، روزی از نو!!...بازم همون آش و همون کاسه، اصلآ انگار نه انگار که شب احیا چه جور با دل شکسته و چشمای گریان به غلط کردم افتاده بودیم و در عوضش آروم شده بودیم!!...گریه تو این حال و هوا یه تلنگره...به قول قدیمی ها آدم سبک میشه، آدمی هم که سنگین نباشه یعنی کله اش باد نداره، خالی خالیه!! پس میتونه مهربون باشه و از همه چی گذشت کنه....ازدور و بری هاش، از خودش... میتونه بدون منیت سرش رو جلوی خدا خم کنه و از اون بخواد که رهاش نکنه!

راستش کمتر کسی هست که لذت تآثیر "دلشکستگی" تو این برنامه ها زیر زبونش نمونده باشه...تو عالم معنا، چشمای خیس همیشه بهترین فرصت واسه تصمیمای جدی و مهمه...از این رو به اون رو شدن!...زیر پا گذاشتن هر چی کبر و غرور و خودخواهی...وقتی با یه ذکر ، دل میلرزه و اشک رو گونه هات سر میخوره، احساس میکنی اون لحظه همه فرشته ها از طرف خدا اومدن تا فقط هوای تورو داشته باشن!...اینکه دیگه خطا نکنی...ایکاش تو این شبهای مقدس قدر قطره قطره اشک چشامونو بدونیم...قدر لحظات تنهایی و زمزمه کردن تو تاریکی شب...قدر کارای کوچولو و خوبی که انجام میدیم و فکر میکنیم خدا اونارو بحساب نمیاره!...قدر آدمهای اطرافمون که چشم بهم بزنیم، خوباشون گلچین میشن و پر میکشن میرن تو آسمونا...اصلآ ایکاش این اشکها هیچ وقت خشک نشن تا....!؟

2 نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 2:23  توسط سعید  | 

بحث داغ و شیرین "سوغاتی"!!
آخر هفته گذشته، یه سفر با بچه ها رفتیم مشهد...با اینکه از قبل برنامه ریزی نداشتیم ولی از شما چه پنهون از ترس اینکه فردای قیامت، شرمنده امام رضا نباشیم پا شدیم رفتیم!!...یهو جور شد...با این حرف یاد خاطره ای از یه دوست قدیمی افتادم که میگفت:"من به هر گدایی که جلو پام سبز شه کمک میکنم!؟"  وقتی هم ازش پرسیدم آخه واسه چی، جواب داد:"اگه یکیشون مامور امام زمان باشه واسه آزمایش من، اون وقت تو جواب آقا رو اون دنیا میدی؟؟!!"...حالا شده داستان ما، وقتی طلبیده میشی باید بپری!!... ولی با همه این حرفها، انصافآ قربونش برم خودش همه چی رو جور میکنه...

نکته ای که بر خلاف دفعات گذشته، ذهنم رو به خودش جلب کرد، نحوه خرید مسافران تحت عنوان "سوغاتی" بود...با مراجعه به چند تنها پاساژ و مغازه به راحتی میتونی ببینی که خرید زائرای امام هشتم، شده یه مشت محصولات خارجی که کمتر سنخیتی با مفاهیمی همچون"زیارت" و "امام رضا" و مشهد"مقدس" و غیره داره...این موضوع از اسباب بازیهای آنچنانی و عروسکهای "باربی"شروع میشه تا انواع و اقسام دکوریهای چینی و ایتالیایی و ظروف فرانسوی!!...بی تردید فروش و عرضه این اقلام موضوع بحث نیست ، مهم نوع نگاه زائرای حرم ثامن الحجج(ع) به سوغاتیه که واسه دوست و آشنا از مشهد میبرن...تا اونجا که یادمه اگه اون قدیما زرشک و زعفرون نمی آوردن، حداقل تو خریدها نخود و کشمش و عطر و تسبیح و جانماز فراموش نمیشد...

به نظر میرسه ورود وسیع و بی نظارت کالاهای وارداتی به شهرهای زیارتی،به شدت فرهنگ خرید مسافران رو تحت الشعاع قرار داده ، بگونه ای که هیچ تناسبی بین خرید زائر و فضای معنوی اون محیط دیده نمیشه... نمیدونم متولی پرداختن به این امر کدوم نهاد و دستگاه دولتی محسوب میشه... شورای فرهنگ عمومی یا سازمان میراث فرهنگی و گردشگری؟...مهم اینه که  اگه این فرهنگ سازی جدی گرفته نشه تا چند سال دیگه همون مصیبت مسافرای مکه و مدینه سرمون میاد که به جای یه سجاده و یا یه هدیه فرضآ منقوش به تصاویری از اون اماکن متبرکه، بارمون رو تنها پر میکنیم از وسایل الکترونیکی ساخت آسیای شرقی و قس علی هذا!!...من فکر میکنم خرید اقلام سنتی از نقاط زیارتی، هم تآثیر خاص خودش رو در گیرنده اون کالا میذاره و هم به واسطه کاهش برخی هزینه های گزاف، امکان مجدد سفر و زیارت ائمه اطهار رو برای هر مشتاقی بدون دغدغه های مالی برای خرید سوغاتی آنچنانی  فراهم میکنه...خودمونیم ها، اولش یه کم غرغر میبشنوید ولی نهایتآ اطرافیان به این مدل سفر کردن شما عادت میکنن!  

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 19:26  توسط سعید  | 

چوب خدا بی صداست!!
...اینم از آخر و عاقبت بی توجهی به حق و حقوق مردم!!؟...از دو سال پیش که حقیر به اتفاق برخی دوستان "کنفرانس بین المللی گردشگری و صنایع دستی" رو با افتخار و تحت نظر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در مرکز همایشهای صدا و سیما برگزار کردیم، از طرق مختلف به این آقای مشایی عزیز پیغام دادیم:" بابا پول این طلبکارا رو بدین، یه روز آه این مردم یقه تونو میگیره ها!" به گوش مبارکشون نرفت که نرفت...طلب دستمزد خودمون هم پیشکش، حداقل تو کارای پروژه ای دیگه این بد قولی ها عادی شده!؟!... امایادم نمیره که چقدر تو این مدت به این برادر بزرگوار یادآوری کردم:"ای آقا، آوردن ۱۰۰تا مهمون خارجی از جنس توریست و خبرنگار به این سرزمین،اونم در ابتدای کار دولت احمدی نژاد و برپایی یه کنفرانس چند روزه با اون همه تشریفات، کار آسونی نبوده که به جای دستمزد بخواهید یه خسته نباشید خشک و خالی تحویل مردم بدید"، بنده خدا بجای جواب قانع کننده، مدام این قرارداد برو بچه های کنفرانس رو به زیر دستاش پاس داد تا به امروز!!؟...

حالا که میبینم بخاطربکار بردن یه کلمه"اسرائیل" و یا ابراز دوستی با مردم این سرزمین، چه تحلیل هایی از صحبتهای ایشون میشه و چه عقده گشایی هایی!! نسبت به اظهارات این بنده خدا داره صورت میگیره ،به یقین رسیدم که قدیمی ها بد نگفتن:" چوب خدا بی صداست!"...یه جمله نسنجیده و شاید هم نه چندان مهم، چه حواشی و هیاهویی واسه آدم ایجاد میکنه که نگو و نپرس!!...علیه آدم تو مجلس امضا جمع میکنن،جلوی محل کارت تظاهرات میکنن، تمام سوابق سیاسی و زحمات انقلابی تو نادیده میگیرن، یکی میگه استعفا کمترین کاره، یکی میگه اخراجش کنید، یکی میگه خلاف امام و رهبری هستی، یکی میگه حرفاش یه پروسه برای مشروعیت اسرائیله!!!!!....

واااااای،میبینی آقای مشایی چه کردی با خودت؟؟؟!...با یه حرف، چنان زیرآبت خورد که شایعه "معاون اولی رییس جمهوری"شما در نطفه خفه شد!!...تمام حرف و حدیث های دولت نهم در حوزه سیاست خارجی رو هم سر شما شکوندن!!...اینم از فامیل بودن با آقای رییس جمهور!؟...همه میدونن که شما آنچنان منظوری نداشتی...شاید اصلآ نیازی به عذر خواهی تلویحی و نامه نگاری به کمیسیون فرهنگی مجلس و توضیحات آنچنانی هم نبود...فقط اگه یه کم دقت کنی رد پایی از قهر خدا رو میبینی....شاید اگه با انتصاب یه سری مدیران دلسوز، بجای بزرگنمایی های کاذب از عملکرد سازمان خودت، نسبت به تعهدات سازمان میراث فرهنگی به بخش خصوصی توجه بیشتری نشون میدادی و آه و نفرین اونارو پشت سر خودت جمع نمیکردی، اینجور مواقع خدا هم بیشتر هواتو داشت...یه جمله که چیزی نیست، بعضی وقتها آدم یه کارایی در خفا میکنه که خودش هم میمونه، چطور آبروش بین مردم نمیره ،اون موقع باید ببینی کجا به خلق خدا خدمت کردی که خدا هم نخواسته سرافکنده این و اون بشی...یه نیگاه به گذشته بنداز دوست عزیز، دل خیلی هارو تو این چند سال از خودت رنجوندی برادر،صد بار اگر توبه شکستی بازآ!!!

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:12  توسط سعید  | 

دومین سال وبلاگ نویسی من!
امروز دهم مرداده، دقیقآ دو سال پیش این موقع، حضرت اخوی پس از صرف شام که خونه ما تشریف داشتن، وبلاگ درست کردن رو بهمون یاد دادن و ما هم شدیم یکی از اعضای بلاگفا!!...خدا کنه امکانات سیستمی و مجازی همش تو این مملکت رایگان باشه، همه بتونن استفاده کنن، از شما چه پنهون ما که خیلی حال کردیم!!؟... اگه اینترنت مجانی هم واسمون ردیف کنن که دیگه خدا اموات بلاگفایی ها رو بیامرزه... راستش چند وقت پیش شنیدم سیستم خط تلفن ایرانسل هم،در اصل متعلق به یه شرکت خارجیه که در ازای درآمد حاصل از شارژ توسط مشترکان عزیز،سیم کارتهای خودش رو به صورت رایگان در اختیار شرکتهای مخابراتی دنیا از جمله ایران قرار داده...فقط نمیدونم چرا آقایون وطنی نمیذارن خدمات مفت و مجانی یه شرکت اجنبی، زیر زبون این مردم فلک زده مزه کنه و به هر قیمتی شده میخوان این لابلا سهمی داشته باشن!!!...آخه انصافآ خرید و فروش سیم کارت اعتباری به قیمت ۵۰۰۰ تومن دیگه چه معنی داره؟؟!...بی خیال!!...ما رو چه به مسائل سیاسی؟؟...فردا میان مارو میگیرن یکی پیدا نمیشه آزادمون کنه، دوستان فرهنگی هنری هم که خدا خیرشون بده تا بخوان ضمانت کسی رو بکنن اول پرونده خودشون میاد روی میز!!...به قول یکی از دوستان نیروی انتظامی، تا زمانی که خلافش ثابت نشه همه هنرمندا و شعرا و سینماگرا و تئاتری ها و نقاشها وغیره از نگاه قضایی، بععععله دیگه!!

در این دو سال افتخار آشنایی با دوستان زیادی رو داشتم، چه اونایی که سرزده اومدن و نوشته هامو خوندن و چه اونایی که من بهشون سر زدم و اونا در برابر ابراز لطف کردن...وقتی آمار بازدید کننده هارو با اینکه ناقصه میبینم لذت میبرم،با احتساب روزای اول یه چیزی حدود ۶ تا ۷ هزار نفر...از اینکه بر خلاف خیلی از وبلاگها بدون عکس و فیلم و برخی خزعبلات آنچنانی!! تا این حد دیده شدم خوشحالم!...نمیدونم حس خوبیه یا نه ولی من صادقانه گفتم خوشحالم،مثل همه نوشته هام، بدون ملاحظات شخصیتی و رفتاری و...!!

در همه حال، این مدت فرصتی رو پدید آورد که ارتباطات رو به روش دیگه ای تجربه کنم...روشی که خواسته یا نا خواسته بزودی فراگیر میشه و هر کسی ازون غافل باشه در آینده ای نه چندان دور، یه جورایی عذاب میکشه!!...با اینکه شخصآ تلاش میکنم هیچ چیزی رو جایگزین ارتباطات سنتی نکنم و با همه سختی های روزگار، ارتباط چهره به چهره رو به پیامک و کامنت و تلفن و اینجور چیزا نفروشم ولی از آینده بی رحمی که به واسطه فراگیر شدن امکانات الکترونیکی و مجازی، انتظارمون رو میکشه هراس دارم!؟...من آدما رو دوست دارم و برای کرامت انسانی اونا ارزش قائلم....یا حق!

2 نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 0:52  توسط سعید  | 

فیلمهای آنچنانی!!؟
قبل از اینکه بخوام چیزی بنویسم درگذشت خسرو شکیبایی رو به خونواده و جامعه سینما و تئاتر ایران تسلیت میگم، تا قبل از روی کار اومدن عزیزانی مثل رضا کیانیان و پرویز پرستویی،تنها بازیگرمحبوب من بود،اگرچه خبر فوتش خیلی تکون دهنده بود ولی خب مردم در مراسم تشیع جنازه حقش رو خوب ادا کردن...آفرین به این مردم هنر دوست، هنرمندا هر چی هم تو این دنیا اذیت بشن مطمئن هستند که موقع رفتن بدرقه خوبی میشن!!...خدا رحمتش کنه.

 این روزها درگیر سومین جشنواره فیلم پلیس هستم،جشنواره ای که بنا به تدبیر مدیران معاونت اجتماعی نیروی انتظامی در صدده علاوه بر دریافت همه آثار پلیسی، موفق به جمع آوری مستندهایی از جنس اجتماعی بشه تا بتونه در برخی از محافل عمومی و خصوصی یا همون "محفلی" اونارو با هدف اطلاع رسانی به مسئولین و خانواده ها و آموزش همگانی به دختر پسرای دبیرستانی نمایش بده....راستش اینکه ناجا چطور از کنترل و نظارت بر نمایش اینگونه آثار نه چندان متداول!! در سطح جامعه میخواد بر بیاد واسه منم روشن نیست، ولی از اینکه شاهد اصلاح روش و تغییر و بهبود یه رویکرد غلط سنتی در بدنه نیروی انتظامی هستم خیلی خوشحالم....به هر حال تو این مملکت بر کسی پوشیده نیست که ارائه یک فیلم مستند و تصاویری از انحرافات و رفتارهای ناصحیح اجتماعی مثل دخترای فراری ، مواد مخدر ، زنان خیابانی ، اراذل و اوباش ، بدحجابی و...، جدا از مسائل آموزشی، همیشه واسه خیلی از جوونا و حتی بزرگترا جذابیت هایی داره!!؟ که نمیشه تبعات شیوع اینگونه فیلمها رو در کشور منکر شد، دلایل اونم زیاده که خودمون بهتر از هر کس دیگه میدونیم!؟؟...اما تمایل یه نهاد دولتی به این امر، اگر چه در بین دولتی ها یه جور خودزنیه! ولی بازتاب مثبتی رو در بین مردم دلسوز دربرخواهد داشت...بعبارتی وقتی نیروی انتظامی با شجاعت تمام، بجای مخفی کردن و یا دستکاری آمارها و لاپوشانی های مرسوم!؟ مصمم به تولید آثار مستند در جهت پیشگیری از جرائم احتمالی و هشدار به نسل نوپا و والدین اونها میشه این تصمیم بسیار ستودنیه...هر چند که خیلی دیره و دست اندر کاران مسئول در سالهای گذشته باید پاسخگو باشن ولی "ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است"، مهم اینه که راه درست شناسایی شده و باید از این پس کاملآ به موضوع کیفی نیگاه کرد...همون طور که معلما باید سر کلاس در آموزش مسایل جنسی خیلی هوشمندانه و مدبرانه عمل کنند قطعآ از سینماگرا و مستند سازا هم انتظار میره در این جشنواره متناسب با ظرفیت جامعه بگونه ای در آثارشون به ناهنجاریهای اجتماعی بپردازن که آخرش به تقویت باورهای دینی و اخلاقی در بین جوونا منجر بشه نه یه فیلم آنچنانی که مدام تو موبایل ها از این دست به اون دست بولوتوث شه و مردم یواشکی بهم نشون بدن!!!...تا دلمون بخواد سوژه زیاده، مهم نحوه ساخت و ارائه اونه، طوری که در مخاطب موثر واقع بشه...  تو رو خدا اگه به خودتون رحم نمیکنید به ما رحم کنید!!؟

2 نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 1:58  توسط سعید  | 

حاشیه های یک"جشن بزرگ"!!

دیشب تالار وحدن میزبان جماعتی ازهنرمندان و منتقدان و نویسندگان سینمایی بود در باب"جشن بزرگ منتقدین و نویسندگان سینمایی کشور"...خب در نگاه اول، دیدن و گپ زدن با اون همه رفیق و همکارای قدیمی و چهره های سینمایی، واسه یه آدمی مثل من که از کودکی تا به حال حداقل از نظر روحی و روانی به اونا خیلی نزدیک بوده قطعآ جذاب و خاطره انگیز بود، ضمن اینکه پسرم هم همراهم بود و به سبک خودش عشق و حال میکرد!!...اما بعد از شروع مراسم به مواردی برخورد کردم که ذکر اونا تو این نوشتار بد نیست:

۱-چون مراسم مربوط به منتقدین بود و این جماعت با اون روحیه حساس! همه چیز رو با دقت تحلیل میکنند و ازمتولیان امر انتظار رعایت همه استانداردهای ملی و بین المللی رو در اجرای برنامه دارند،تاخیر ۴۵ دقیقه ای در آغاز برنامه با اون متن زیبا و مورد تاکید کارت دعوت که حضور مدعوین راس ساعت مقرر رو جزو فرهنگ و رفتار صحیح دونسته بودند هیچ سنخیتی نداشت!!

۲-عدم هماهنگی های لازم در نمایش فیلمهای کوتاه و نماهنگ های تهیه شده،حضور کمرنگ برگزیدگان و اجرای سرد و ناقص و در برخی موارد طولانی مجریان برنامه، که به رغم احترامی که براشون قائلم،انتخاب اونا خیلی با دقت انجام نشده بود،از جمله نکاتی است که حاضرین رو کلافه کرده بود...البته اگر دست اندرکاران برنامه سابقه ای در اجرای اینگونه مراسم نداشتند و آدمای شناخته شده ای نبودند میشدبهشون حق داد، ولی انصافآ همشون از سوابق درخشان و خوبی تو این عرصه برخورداربودن، حالا مشکل کجا بود الله اعلم!؟

۳-وقتی پیشوند عنوان یه مراسم نوشته میشه" جشن بزرگ"، خب قاعدتآ این دو کلمه از یه بار معنایی برخوردارن که من مصداق چندانی از این معنا در جشن بزرگ!! دیشب ندیدم!؟...مگر اینکه از منظر آقایون شاید کنار هم بودن و دست زدن و جایزه دادن و ساندویچ هایدا خوردن مصادیق یه"جشن بزرگ"تلقی بشه که از شما چه پنهون تجربه های قبلی چنین چیزی رو نشون نمیده !!؟

 اما نکته مهم وقابل تامل بیشتر،جدا از برخی شنیده ها و حرفهای پشت پرده پیرامون آرای انجمن منتقدین ، حضورجناب "خزاعی" عزیز به عنوان دبیر جشن است که ازاین دوست قدیمی انتظار میره حالا که با شتاب زیادی دارن پله های مدیریتی رو در عرصه سینمایی کشور طی میکنند و با اون لبخند همیشگی و رضایتبخش، دیشب در کنار شخصیتهای بزرگی مثل دکتر لاریجانی و قالیباف و استاد انتظامی هدایای سینماگران رو اهدا میکردن!!! به اجرای برنامه های تحت مدیریت خودشون وسواس بیشتری نشون بدن تا مبادا از کاراشون در افکار عمومی،تنها یه سری کارای محض تبلیغاتی به نفع یه جریان سیاسی و یا فرهنگی تداعی بشه!!؟...حواسمون باید باشه که این روزا واسه آدم زود حرف در میارن!!

....راستی یه چیزی یادم رفت، با همه این حرفها دکور صحنه و تندیس جشن خوب طراحی و اجرا شده بود، از حق نباید گذشت!         

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:6  توسط سعید  | 

بازنشستگی زودرس!؟

امان از این روزگار!!...رفتم سفر و برگشتم ولی فرصت نشد که براتون از بلاد شرق آسیا بگم...منو ببخشیداما عکسش رو واستون میذارم،از سنگاپور!...راستش اگر چه مهمترین دلیلش خرابی اینترنت و مشغله های کاری بود، ولی باور کنید نوشتن، فضای آرومی میخواد که من طی این مدت از اون کم وبیش محروم بودم!؟...از شما چه پنهون از اون موقع که خودم رو شناختم آدم پر جوش و خروشی بودم!!...از بچگی که شیطون بودیم تا دوران مدرسه و انقلاب و جنگ وسازندگی و زن و بچه و کار و مسئولیت و...، هر چی که یادم میاد همش کاره و تلاش واسه امرار معاش و بعد هم ارضای روحی خودم...اما الان مدتیه با سی و پنج شش سال سن به شدت از کار خسته شدم!؟...با اینکه برنامه های خوبی هم بهم پیشنهاد میشه ولی حوصله کارای پر استرس رو ندارم...با یکی دو نفر از دوستان که مشورت کردم گفتن وضع مالیت خوب شده بی خیال شدی! یه سری هم معتقدن تو کارت مدعی شدی دیگه کسی رو قبول نداری!! بعضی ها هم میگن از اینور و اونور پرده با خبری دیگه بازیهای اداری بهت حال نمیده!! خانومم هم که میگه قندت بالاست بدنت کشش نداره!...نمیدونم والله، این حس خوب یا بد آخرش به کجا ختم میشه...اصلآ میدونید چیه؟...حرص درآمد و پول در آوردن بیشتر، در وجود من مدتهاست که مرده!!...نه اینکه آینده نگر نباشم و همین الان مثل آدمهای افسرده دست به سینه خدمت حضرت عزراییل در حال عرض ادب باشم!!؟ نه، بلکه منظورم اینه اگه براستی افراد تحت تکفل آدم در مسیر درست زندگی قرار بگیرن و بدونن باید در آینده و در غیاب رییس خانواده تنها با تکیه بر فکر و عمل خودشون از استقلال مادی برخوردار باشن آیا باز هم نیاز هست که این آقای رییس بیش از توان جسمی و روحی و روانیش کار کنه؟...اگه به اندازه کافی و هم شآن خودت پس انداز و درآمد ماهیانه داشته باشی، باز هم "مرد تا زنده است باید کار کنه"؟!...آیا ما نمیتونیم با درک صحیح از فرهنگ زیبا و آرامبخش"قناعت"، فرهنگ بازنشستگی زودرس داشته باشیم؟؟...دامنه نیازهای غیر ضروری انسان تا کجاست؟!...آیا سقفی واسه ایده آل های خودمون تو زندگی تعریف کردیم؟... راستش نمیخوام کوشش دیگران رو در کار بیشتر منکر شم ولی احساس میکنم اگه حواسمون نباشه توسعه فرهنگ مصرف گرایی و تولید حرص و آز بیشتر، تو دنیای امروز مثل خوره افتاده به جونمونو و از اون بی خبریم...چقدر خوب بود انتظارات درونی هر کسی کاهش پیدا میکرد و به جای نگاه مدام و مستمر به آینده، کمی هم در نقطه حال که "خودش"اونجا ایستاده تآملی میکرد!

2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 18:33  توسط سعید  | 

خیانت از نگاهی دیگر!!

دارم میرم یه سفر۱۰ ۱۲ روزه،  اولش تصمیم گرفتیم ایام نوروز با بچه ها بریم تایلند، اما چشمتون روز بد نبینه! از سوی بزرگان پیغام و پسغام رسید:" خجالت نمیکشید! پارسال رفتین مکه، امسال میخوایین برین تایلند؟؟!!!...."هر چی هم گفتیم بابا وقتی با اهل و عیال باشیم دیگه کاری نمیشه کرد، به گوششون نرفت که نرفت، تازه گفتند" شیرامونم حرومتون میکنیم اگه برید!!"...ما زن و شوهر هم که دخترخاله پسرخاله، دیدیم اگه گوش نکنیم و بر خلاف میل باطنی انعطاف نشون ندیم جفتمون اون دنیا کلاهمون پس معرکه است، بی خیال شدیم و داریم میریم یه کم پایین تر،بلاد "ماهاتیر محمد"، شاید دیدن مالزی و سنگاپور ارزش حج پارسالمون رو قوت بیشتری بده!!...

...این مدت اخیر سرم خیلی شلوغ بود، شرمنده بچه هایی شدم که اومدن و کامنت گذاشتند و از ما بخاری بلند نشد که نشد!!...باور کنید یه همایش دست گرفته بودم تموم فکرم درگیر اونجا بود...باید یه کم از این غیرت حرفه ای و کاریم کم کنم، دیگه نه جسمم توان گذشته رو داره نه محیط امروز، حساسیت های زیاد تو اجرای یک برنامه رو قبول میکنه!... واضح تر بخوام بگم اینه که آقایون دیگه رسمآ بی توجهی به حسن اجرای یک قرارداد رو یه نوع"پز مدیریتی" تلقی میکنند و هر کس تو این مسیر زیاد بخواد مته به خشخاش بذاره "غیر حرفه ای"خطاب میشه!!...میدونم این خونسردی ها و بی خیالی ها از طرف هر کی که باشه یه جورایی خیانت محسوب میشه اماشما اگه جای اون آدمای دلسوز و حساس باشید چه میکنید؟...آدمایی رو میگم که واسه ارائه یه کار خوب از همه چیزشون میزنن...انصافآ عادلانه و با در نظر گرفتن همه جوانب جواب بدید، از آرمانگرایی هم پرهیز کنید و واقع گرا باشید...مقاومت، مبارزه ، استحاله، کدومشون؟...شاید هم بقول یکی از دوستان مشارکتی محروم از همه جا!؟:"حرفت رو بزن، شد شد، نشد نشد!"...عجب روزگار سختی شده،نه؟!...

چشم بهم زدیم، یه سال گذشت. نمیدونم چرا بجای عروج به آسمونا، داریم مدام با درجا زدن، تو زمین خاکی فرو میریم و خودمون هم از اون بی خبریم!!...خدا کنه این دعای"حول حالنا الی احسن الحال" به معنای واقعی شامل ما بشه...سال نو رو که مصادف شده با میلاد دو گل زیبای امامت و نبوت، حضرت رسول(ص) و امام جعفر صادق(ع)، به همتون تبریک میگم و براتون ایام خوب و خجسته ای رو آرزو میکنم.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 17:17  توسط سعید  | 

تغییر تدریجی!

امروز بعد از مدتها فرصت کردم برم موزه هنرهای معاصر...بینال مجسمه سازی بود...تموم گالریها مملو از آثار هنرمندای جوون و خلاقی بود که هر کدومشون یه دنیا حرف داشتند...دیدن تلفیقی از آثار حجم در کنار هنرهای به اصطلاح جدید مثل "ویدئو آرت" و "فتو آرت" و چیدمانهای متفاوت برام جالب بود...یاد بینال گذشته افتادم که تناولی دبیری اونو به عهده داشت و به رغم حضور خیلی دیگر از اساتید بنام و صاحب نظر واسم اینقدر جذابیت نداشت، البته بی شک من تخصصی در حوزه مجسمه سازی ندارم ولی امروز بوضوح خلاقیت و آفرینشهای هنری رو در آثار نسل جوونی که شاید برای نخستین بار به دور از دسته بندیهای مرسوم!! انتخاب شده بودن رو دیدم...جالب اینجاست تمومی اون آثاری که از منظر بنده حقیر حائز انتخاب نهایی بودن رو در فهرست برگزیده ها دیدم و وقتی در همین زمینه موضوع رو بیشتر جویا شدم، متوجه شدم انتخاب داوران با نظر خیلی از بازدید کننده ها همخونی داشته که البته از این اتفاق دو تا نتیجه میشه گرفت، یا درک هنری مخاطبان هنرهای تجسمی ارتقا یافته یا نه،هیات داوران محترم اونایی که باید باشن نیستند!! یا شاید هم اصلآ رویکرد بروبچه های خوش ذوق امروزی به این تقرب خجسته کمک کرده و موثر بوده!...در هر حالا امروز احساس غرور کردم از دیدن آثاری که با بکارگیری مکاتب هنری جدید و روشهای نوین، برای مردمی خلق شده بودن که خواهان تغییر ذائقه های سنتی نه چندان خوشایند خودشون در عرصه فرهنگ و هنر هستند... مردمی که با نگرشهای مختلف برای چند دقیقه به آثار نمایشگاه خیره میشدند و بعد با نگاهی رضایتبخش از اینکه امکان تحلیل یک اثر مدرن رو تجربه کرده بودن از اون دور میشدند...تغییر همیشه شرط اول تکامل بوده و ایرانی جماعت هم مثل همه آدمای اونور آب!! از این تغییر و تکامل لذت میبره،ولی به شرط اینکه هویتش رو هر چند نامحسوس در اون تغییر ببینه و خیلی تحقیر نشه!؟...بیاییم اعتماد کنیم به همه جوونای با هویت کشورمون و این تغییر تدریجی رو با همه آزمون خطاهای احتمالی از اونا بخواییم...بینال مجسمه سازی امسال میتونه مثال عینی خوبی باشه، برید ببینید.   

 

2 نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:52  توسط سعید  | 

مرام رفاقت!؟
از اینکه نمیتونم مثل روزهای اول بیام پای وبلاگ و حرفامو بنویسم خیلی خودمو سرزنش میکنم...راستش مدتها بود که میز و صندلی رسمی اداری رو کنار گذاشته بودم و راحت و بدون دغدغه در حوزه های مورد علاقه خودم فعالیت میکردم، رسانه، ارشاد، میراث فرهنگی، حوزه هنری، تلویزیون، کارای تبلیغاتی و...اما نمیدونم این چند ماهه چرا دوباره به دام افتادم!!...از سر رفاقت رفتم جایی که مشاور بمونم، چشم وا کردم دیدم معاون شدم و دوباره همون آش و همون کاسه ای که من همیشه ازشون فراری بودم!!...یکی از تبعاتش هم اینکه نمیرسم از این دنیای مجازی بهره ببرم... حالا هم که خدا خواسته و جور کرده برگردی سر جای اولت، هزار و یک جور معذورات اداری و اخلاقی و به اصطلاح"مرام رفاقت" میذارن جلوی پات که احساس میکنی اهمال و کوتاهی ازت سر زده و باید بابت این وقتی که بیش از حد توان و امکانات مجموعه گذاشتی عذر خواهی هم بکنی!!؟...ای کاش تو رفاقت ها میتونستیم همیشه یه گام عقب تر بایستیم...یا بقول یکی از دوستان در بعضی دوستی ها شاید حتی لازمه دو گام عقب تر!!...ایکاش در دوستی هایی که بعضی وقتها منجر به یک فعالیت مشترک میشه، ظرفیت سنجی ها دو طرفه و خیلی دقیق انجام بشه تا مرور زمان و فشار کار به استحکام روابط لطمه ای وارد نکنه!؟...ایکاش اینقدر دریایی و آسمونی باشیم که در اوج انتقادات به حق دیگران، اونم با هر ادبیاتی و بخصوص از ناحیه دوستامون، سعه صدرمون رو حفظ کنیم و به اتفاقات اطرافمون منصفانه نیگاه کنیم...احتمالآ غیر از برخی همکارا، شاید خیلی از دوستان متوجه منظور من نشن، بیشتر درد دل بود ولی میشه مصداقشو خیلی جاها دید!     
2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 14:36  توسط سعید  | 

این انصافه؟؟!
نوشتن در بامداد روز اول مهر حال و هوای خاص خودشو داره...شاید بهونه ای بهتر از این نمیشد واسه نوشتن گیر آورد!...یاد مهر ۵۷ افتادم...دبستان"نظام الملک"...معلم کلاس اول آقای افشار با اون اورکت آمریکایی سبزش...کراوات شیک وخط کش چوبی ناظم مدرسه"علی شهری"...ابروهای گره خورده و چهره ترسناک معلم ورزش...موهای فرفری و بلندم که محض ورود به مدرسه از ته کچل شد...مدیر خوش تیپ و مهربون مدرسه آقای "هاشمی" که نمیدونم هست یا نیست!؟..."محمود فندرسکی"که کنارم می نشست و نمیدونم بعد از این همه سال، هنوز جنازه شو از جبهه آوردن یا نه!..."حسن نوروزی" که کلاس پنجم بود و به واسطه تنبیه بی مورد یکی از بچه ها، به هوای فضای انقلابی بیرون جوگیر شد و شروع کرد به شعار دادن علیه معلم بد اخلاق مدرسه:"توپ،تانک،فشفشه ،میرنژاد ک...کشه!!؟"و ما هم چه بی خبر از معنی اون کلمه زشت ناموسی، راه افتادیم دنبالش و باهاش همراهی کردیم!!!... یاد رقص دردناک! و فریادهای یکی از همکلاسی هام با اون جثه ضعیفش، زیر کمربند مشکی و پهن "خیرالله کردی" که شنیدم بعد از شغل معلمی شده متولی یکی از مساجد محل!!؟...یاد خط قشنگ"کیوانمهر"رو تخته سیاه کلاس که هنوز جلو چشامه: "بابا انار دارد"...یاد سطل آشغالهای فلزی جلو خونمون که هر صبح موقع رفتن به مدرسه، پسرای"وحیدی"می آوردن وسط خیابون و یه لاستیک مینداختن توش تا به نشونه اعتراض آتیش بزنن و"مرگ بر شاه"بگن...یاد"سیستانی" که آخرش نفهمیدیم از کجا سر و کله اش پیدا شد و کجا رفت و چه راحت تو همون سال اول درس و مدرسه، دوچرخه کوچیک بنده حقیر رو برد که یه دور بزنه و برگرده، الان ۳۰ ساله دیگه نیومد که نیومد!!...راستش امشب که دیدم خانومم داره کت و شلوار پسرم رو برای فردا اطو میکنه، یا خوشحاله از اینکه راننده سرویس آقازاده، همونی شده که مدنظرشون بود، یا نگران اینکه اگه سال دیگه بخواد مدرسه آقا جابجا بشه، به واسطه ایشون باید جای خونه رو هم تغییر داد! یا اصلآ وقتی موهای بلندش رو دیدم بدون هیچ دغدغه ای برای فردا!! همه این خاطرات خوب و بد اومد جلو چشام...بماند،پیام اخلاقی این نوشته، پیشکش خواننده های محترم!...خودتون تفاوت زمانه رو از هر نظر که میخواین قضاوت کنید...یا حق.   
2 نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 1:29  توسط سعید  | 

خواب زمستونی!؟

"دکتر احمدی" از پزشکای حاذق این مملکت، از جمله کسایی بود که چند سال پیش در حالیکه هنوز بازار سی دی فروشها خیلی داغ نبود!؟ بواسطه یکی از بیماراش و البته بدلیل چالشهای پایان ناپذیر بنده!! توصیه کرد واسه رهایی از محیط پر از دغدغه دنیای امروز، تا اونجا که جا داره قطعات موسیقی ساخته" یانی" آهنگساز یونانی الاصل رو گوش کنم و در میان فراز و نشیبهای این نوع موسیقی که اصطلاحآ "نیو ایج"(عصر جدید) عنوان گرفته و برگرفته از شخصیت انسان عصر جدید ساخته میشه، سعی کنم خودم رو پیدا کنم تا به آرامش مورد دلخواه برسم...انصافآ تو این چند سال بی تآثیر هم نبود، حتی هنوزم در قیاس با موسیقی های سنتی و پاپ وطنی و غیر وطنی!"یانی" یه چیز دیگه است.

این موضوع گذشت تا این روزها که پسرم به واسطه کلاسهای سلفژ موسیقی، عجیب به سی دی و نوار و اینجور چیزا رو آورده و تموم بساط منو زیر و رو کرده!! که از جمله اونا میشه به مجموعه موسیقی"جزیره پرواز" کار گروه"فوژان" اشاره کرد که بگی و نگی از لحاظ محتوا بنظر حقیر شبیه کارای"یانی"بحساب میاد...یادمه سی دی شو حدود۶سال پیش، دکتر بنی اردلان موقع تصدی ریاست فرهنگسرای نیاوران از مجموعه تولیداتش بهم هدیه داد...کار شنیدنی، تآثیر گذار و زیباییه...قطعاتی که با بهره گیری از تلفیق سازهای ایرانی و غیر ایرانی و استفاده از وجوه مشترک موسیقی ملل مختلف با اندیشه "صلح جهانی" ساخته و عرضه شده...

اما نکته قابل تآمل در این نوشتار، علاقه شدید و بی سابقه این بچه ۱۰ ۱۱ساله به عنوان سمبلی از نسل نو پای این سرزمین به شنیدن مستمر این مجموعه است، نسلی که در جستجوی آرامش درونیه و ما خواسته یا ناخواسته ازون غافلیم!...نسلی که بدلیل کاهلی و بی حوصلگی ما و شاید هم هراس ما از عقب موندن از مسیر ایجاد"دهکده جهانی"!؟ باانواع بازیها و سرگرمی های مخرب تزریقی روبرو بوده و ما فرصتهای رفع دغدغه های درونی اونارو از طریق ابزار صحیح علمی و فرهنگی ازشون گرفتیم!؟...بحثم تآثیر سو ء بازیهای رایانه ای نیست، نه!!...اونچه که ذهنمو باز درگیر کرده میزان نقش و تلاش ما در هدایت نسل امروزی برای رسیدن به آرامش و بالطبع تعالی اونا در جهت رسیدن به کمال مطلوبه...چه کردیم براشون؟؟...استراتژی و برنامه های کلانمون چیه ؟؟...قراره به کجا برسیم؟؟...نسخه آرامش روانی جامعه توسط چه مرکز متخصصی تجویز میشه؟!...آیا با یه سری کارای نه چندان عمیق میشه نشاط رو به معنای واقعی در کشور حاکم کرد؟... فراموش نکنیم نسل هزاره سوم اگرچه سربزنگاه همراه ما خواهد بود اما همواره در سکوت داره صلح و دوستی و عشق و آرامش روفریاد میزنه! و صدافسوس که در این میان متعلقات دنیوی و هزار و یکجور ملاحظات و مشغله های رنگ و وارنگ، چنان مارو به خواب زمستونی فرو برده که نگو و نپرس!!؟    
2 نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 13:10  توسط سعید  |