همزمان با شهادت امام جعفر صادق(ع) با خبر شدم خانمی از اقوام دورمون که البته سن و سالی رو سپری کرده بود و این اواخر تنها و بدون فرزند و همسر زندگی میکرد، دار فانی رو وداع گفت واز این دنیا رفت. حاجیه خانوم، بواسطه همسر خیر و نیکوکارش و همچنین شخصیت دوست داشتنی خودش، آدم شناخته شده ای بود و با اینکه در طول عمرش بچه یتیم های زیادی زیر پرو بالش جون گرفتن و به ثمر رسیدن، ولی خدا هیچ وقت نخواست که از خودش بچه ای داشته باشه!! و این موضوع، امروز بعد از سالها موقع فوت این بنده خدا حداقل واسه من خیلی نمود پیدا کرد، وارد خونش که شدم ازخواهر و برادر خبری نبود و فامیل همسر هم که خب، تکلیفشون روشنه!؟ فقط خواهرزاده و برادرزاده هایی بودن که واسه خالی نبودن عریضه، نغمه ای! سر میدادن و اشکی میریختن.خیلی دلم سوخت، انصافآ اگه بچه نباشه و وارث دلسوز نداشته باشی، به محض اینکه چشاتو هم بذاری، دوروبری ها چنان فیتیله پیچت!! میکنن که دیگه هیچ وقت هوس برگشتن به این دنیا رو نمیکنی!!؟ بچه اونم از نوع" زیاد" اینجاست که بدرد میخوره، حالا دانشمند هسته ای نشد هم نشد!!
بیچاره "احمدی نژاد"، یه کلمه گفت اونایی که بیشتر از دوتا بچه میخوان، واسه رو کم کنی غربیهای پدر سوخته!! میتونن دست بکار شن و....!؟ نذاشتن نطفه کلامش منعقد شه! چنان موضعگیری ها و تمسخر های آنچنانی شروع شد که نذاشتن فکر اینجور موقع هارو بکنیم... .دوره ناتوانی و پیری و مرگمونو میگم نه چیز دیگه رو!؟
با اینکه خودم فقط یه پسر دارم، ولی باور کنید از آینده بی رحم و عاطفه ای که واسمون دندون تیز کرده و انتظارمونو میکشه خیلی میترسم.... زور که نیست! هر چی هم پز روشنفکرانه بگیرم و بگم دنیا همینه و تفکر اومانیستی تا چند سال دیگه سراسر دنیا رو فرا میگیره، بازم دلم نمیخواد برم خانه سالمندان! دلم نمیخواد موقع پیری، پرستار بیاد منو جمع و جورم کنه!!.... راستش نمیتونم در قبال این همه تلاش فعلی، در آینده خیلی راحت خودمو بی توقع نشون بدم!!...واسه زمان رفتن گریه کن نمیخوام، فقط خدا کنه پسرم بواسطه آموزه های فرهنگ خشک و دور از هرگونه مهرو عاطفه تفکرات به اصطلاح امروزی، تا موقع مرگ گریه ام رو در نیاره، همین کافیه!؟
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 15:14  توسط سعید
|