تبليغاتX
> در خلوت شب - بهار که میاد دلم میگیره!!؟
خاطرات و نوشته های معنی دار!؟

پرواز چلچلهه ها و شکوفه های بهار نارنج رو همیشه دوست داشتم، ولی نمیدونم چرا همین که بهار زمزمه اومدن میکنه یهو دلم میگیره!؟...راستش با اینکه از یه ماه قبلش، هم تو محل کار و هم تو خونه، خودمو  واسه فرا رسیدن بهار آماده می کنم، ولی همین که روز های آخر اسفند میاد و بوی بهار به مشامم میخوره به هر بهانه ای دوست دارم برم یه گوشه ای کز کنم و بزنم زیر گریه!!... نمی خوام ادای آدمای رمانتیک و دل نازک رو در بیارم و یه شخصیت ظریف و حساس از خودم ارائه بدم و از این جور حرفا، نه بخدا!!... فقط از این ناراحتم و دلمو یه غم عجیبی میگیره که چرا اینقدر ضعیفیم که مقدمات بهار طبیعت اینقدر بر دل و نگاه بهاری ماغلبه کرده و کمتر کسی هست که به فکر روحیات درونیش باشه...بحث شعار و ادعا نیست،مهم بی توجهی ما به تحولات اخلاقی و رفتاری خودمونه، طوری که مثل خیلی از واژه های مرسوم به "غلطهای مصطلح" تو ادبیات و تعابیر روز مره مون، دیگه فرصت اصلاح و تجدید نظر هم به خودمون نمیدیم!؟ ... غرق شدیم تو دنیای امروز و خودمون بی خبریم!...

یادمه سالها پیش عزیزی بهم توصیه کرد واسه رهایی از قید و بند های کاذب زندگی دلمو "دریایی" کنم و بس! و من امروزدر آستانه بهار، اول به خودم و بعد از همه میخوام که با دل دریایی و روح بلندشون، تازگی رو در دل و نوع نگاهشون جستجو کنن نه جای دیگه!... بیاییم قبول کنیم که سالهاست جذابیتهای رنگ و لعابدار تزریقی به این مملکت! روح پاک و شرقی ایرانیان این سرزمین کهن رو دوداندود کرده و بهاران سال به سال میان و میرن و ما همونیم که بودیم، آخرش چی خدا میدونه!؟....

داریم  آگاهانه و بواسطه برخی تشریفات و خواسته ها و رسم و رسومات نه چندان ضروری! لحظه به لحظه، از آسمون دور میشیم و به زمین نزدیکتر!... فقط خدا کنه یکی از اون شکوفه های سفیدبهاری، تو عمق وجودمون باز شه!...دارم میرم سفر تا تو یه خلوت چند روزه ببینم چه میکنم با خودم! پس آرزو میکنم پیشاپیش سرسبزی دلتون خجسته باد.

اینم یه یادگاری از مرحوم سید حسن حسینی که یکی از دوستای خوبم پس از خوندن این پست، واسم اس ام اس کرد:...ماهی ها در تنگ،سیرها و سنجدها در پلاستیک،بهار در دور دست ها!!....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 22:54  توسط سعید  |