تبليغاتX
> در خلوت شب - تفرقه بنداز و حکومت کن!!؟
خاطرات و نوشته های معنی دار!؟

 

"تفرقه بنداز و حکومت کن"، این جمله ای بود که سالها پیش تو یه فضای فرهنگی به مدیر ارشدم یادآور شدم و ازش خواستم با این روش بی رحمانه، انگیزه و رفاقتهای قدیمی رو از مدیران و کارکنان زیر دستش نگیره!! بنده خدا بچه مسلمون بود و تحصیل کرده انگلیس! و منم تنها با همین ذهنیت این تذکر دوستانه رو بهش دادم،...اون موقع با یه لبخند جوابی بهم داد که خودمونی بگم، خیلی باهاش حال نکردم!؟...و حالا بعد از گذشت سالها دیروز یکی از همکارام در قالب یک نقد کاملآ دلسوزانه و دوستانه بهم گفت رویکرد مدیریتم نسبت به زیر مجموعه اداری اینجوری شده:"تفرقه بنداز و حکومت کن"!!؟...عجیب یکه خوردم!؟... من که زمانی منتقد این روش بودم و همیشه به توسعه تعامل بین آدما در هر جایگاهی اعتقاد داشتم چطور میشه حالا خودم ناخواسته در معرض این اتهام قراربگیرم!!!... بکارگیری روشهای مدیریتی، اونم در جهت اصلاح برخی روشهای غلط و ارتقای سطح کیفی یک مجموعه دولتی که بخواد از برخی تنش های احتمالی درون سازمانی هم بر حذر باشه، قطعآ منجر به ایجاد برخی فاصله های نه چندان عمیق میان کارکنان میشه ولی آیا این"مدیریت رفتار" میتونه دال بر عدم صداقت و راست گفتاری مدیری در برابر عوامل زیر دستش باشه؟؟!...آیا تاکید بر حفظ روابط سازمانی و بوروکراتیک و پرهیز از ارتباطات به اصطلاح دوستانه و رفاقتی بین همکاران در حوزه های مختف اداری، باید منجر به حذف" همدلی" بین همکارا بشه و انگیزه هارو از بین ببره؟؟!...آیا این جمله اصلآ میتونه در عرصه مدیریت نوین مصداق داشته باشه؟!...آیا اگه شخصیت انسانی و یا خواسته های درونی و شخصی برخی از همکارا بنا به ضرورت در انجام ماموریت یا امور محوله اداری خدشه دار شد کی مقصره؟؟رییس، مرئوس یا حتی سیستم و سازمان؟؟!  

من که اعتراف میکنم اون جمله رو خیلی عجولانه، بدون مطالعه و بر اساس سلیقه شخصی به اون عزیز بزرگوار گفتم و همین جا ازش معذرت میخوام، ولی اگه شما نظر دیگه ای دارین بگید شاید من روشن تر بشم و مسیرم رو تغییر بدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:38  توسط سعید  |