تبليغاتX
> در خلوت شب - بهای ایران زمین!؟
خاطرات و نوشته های معنی دار!؟

بهار ۸۱ به اتفاق جماعتی از دانشجویان معماری از طرف ارشاد سفری به ایتالیا داشتم. اینکه اصل داستان چی بود و اعضای این تور به اصطلاح علمی چه کسایی بودن بماند، موضوع فعلآ یه نتیجه اخلاقی از این سفره!؟...مسئولیت یه جماعت ۳۰نفره دختر و پسر که اغلب هم واسه بار اولشون سفر خارج از کشور رو تجربه میکردن خیلی سخت بود، به خصوص اینکه یکی دو تا شیطون هم داشتیم که همین سرمون رو بر میگردوندیم با پسرای بی تربیت خوش تیپ! ایتالیایی دل می دادن و قلوه میگرفتن واصلآ فکر حیثیت ما نبودن!!؟

 ...همون روز اول تو خیابونهای رم به واسطه رودررو شدن با پناهندگان سیاسی ایرانی _بخوانید منافقین!_که البته واسه بچه ها مزاحمت ایجاد کرده بودن یه گرد و خاکی راه انداختیم که باورش هنوزم واسه خودم سخته!

امشب داشتم فیلم سفر رو بعد از مدتها نیگاه میکردم...میان اون همه اضطراب بچه ها، تنها کسی که اصلآ توهین های منافقین و نزاع طرفین براش مهم نبود دختری بود بنام"سارا_د" از شیراز که آخر سفر هم تو فرودگاه با ترفند و برنامه ریزی حساب شده ای رفیق نیمه راه شد و به ایران برنگشت!؟...بعدها فهمیدیم خانوم از روز اول باکلک و نیرنگ و کلاهبرداری فقط واسه پناهندگی تو تشکیلات ما نفوذ کرده بود و داستان موندنش هم که مفصله...امشب که فیلم رو می دیدم رو کردم به خانومم و گفتم: به نظر تو، اون الان اونور آب، بعد از گذشت ۵ سال چیکار میکنه؟...آیا بر خلاف فریادی که تو فرودگاه رم زد که" من تو ایران دارم خفه میشم" تونسته تو اروپا یه "نفس راحت" بکشه؟!...یا نه، شاید هم اینقدر فشارهای روانی اذیتش کرده که مثل اون بندگان از خدا بی خبر، درمونده و بلا تکلیف تو خیابونهای رم، پاریس، فرانکفورت، استکهلم و یا هر جای دیگه ای از اون "سرزمین به اصطلاح آرزوها"، در کمین یه هموطن میگرده تا عقده های درونیش رو حتی با زبان خشونت بیان کنه!!...یه جورایی دلم به حالش میسوزه، شاید اگه کمی اهل فکر واندیشه بود در موردش میشد یه جور دیگه قضاوت کرد ولی خب...!!خدایا!توفیقی بده تا هیچگاه حجم بهانه ها و خواسته های درونیم منو از سرزمین مادری ام بیزارنکنه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 4:2  توسط سعید  |