تبليغاتX
> در خلوت شب - جشن خاموش!؟
خاطرات و نوشته های معنی دار!؟

سال گذشته چنین شبی، یعنی نهم مرداد ۸۵ بعد مدتها با "معنای سیاست" به دنیای مجازی پا گذاشتم و شدم وبلاگ نویس! روزهای اول با خودم عهد کردم تو یه قالب مشخص خاطراتم رو بنویسم، یعنی ذکر یه خاطره از گذشته، بعد یه موضوع روز و بعد هم تحلیل و نتیجه گیری و در صورت نیاز ارائه راهکار واسه رفع دغدغه ها. خب این رویه اگر چه تا حالا هم در خیلی از نوشته هام رعایت شده ولی در بسیاری از اوقات مانع از ابراز روحیات درونی و دیدگاههای کاملآ شخصی ام بوده!! چه بسا هر شب دلم میخواست بنویسم، درد دل کنم، بیام پای وبلاگ و از دست روزگار بزنم زیر گریه!؟ اما اون ساختار تعیین شده بهم اجازه نداد که نداد!؟...و حالا بعد از گذشت یکسال، موندم سر دو راهی که "در خلوت شب" به کی تعلق داره؟ به من که هر از چند گاهی حرفای حساب شده ام رو توش مینویسم، یا به عزیزایی که تو این مدت، اگر چه هیچ وقت ندیدمشون ولی مثل یه خواهر و برادر تنهام نذاشتن و با نظراتشون همراهیم کردن؟...شاید هم به هر دوتامون؟!...آیا من حق دارم هر چی دلم میخواد تو یه فضای کاملآ عمومی که برای همه قابل دسترسه بگم؟...از احساسم، عشقم، زندگیم، کارم، فکرم و خیلی چیزای دیگه...حالا که وبلاگ شده یه رفیق خوب، آیا من این حق رو دارم که در این دنیای مجازی فریاد بکشم و ناگفته های چندین ساله ام رو به زبون بیارم؟!...خیلی سخته حرف داشته باشی و عرف و شرع و قانون و سازمان و ...نذارن که مثل گدازه های آتشفشان از دلت فوران کنه بیرون!!؟...

تصمیم گرفتم امشب حس قشنگی داشته باشم و نق نزنم!میخوام تو خلوت خودم سالروز ورود به "بلاگفا" رو جشن بگیرم و به چیزای خوب فکر کنم. یا حق    
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 22:17  توسط سعید  |