تبليغاتX
> در خلوت شب - این انصافه؟؟!
خاطرات و نوشته های معنی دار!؟
نوشتن در بامداد روز اول مهر حال و هوای خاص خودشو داره...شاید بهونه ای بهتر از این نمیشد واسه نوشتن گیر آورد!...یاد مهر ۵۷ افتادم...دبستان"نظام الملک"...معلم کلاس اول آقای افشار با اون اورکت آمریکایی سبزش...کراوات شیک وخط کش چوبی ناظم مدرسه"علی شهری"...ابروهای گره خورده و چهره ترسناک معلم ورزش...موهای فرفری و بلندم که محض ورود به مدرسه از ته کچل شد...مدیر خوش تیپ و مهربون مدرسه آقای "هاشمی" که نمیدونم هست یا نیست!؟..."محمود فندرسکی"که کنارم می نشست و نمیدونم بعد از این همه سال، هنوز جنازه شو از جبهه آوردن یا نه!..."حسن نوروزی" که کلاس پنجم بود و به واسطه تنبیه بی مورد یکی از بچه ها، به هوای فضای انقلابی بیرون جوگیر شد و شروع کرد به شعار دادن علیه معلم بد اخلاق مدرسه:"توپ،تانک،فشفشه ،میرنژاد ک...کشه!!؟"و ما هم چه بی خبر از معنی اون کلمه زشت ناموسی، راه افتادیم دنبالش و باهاش همراهی کردیم!!!... یاد رقص دردناک! و فریادهای یکی از همکلاسی هام با اون جثه ضعیفش، زیر کمربند مشکی و پهن "خیرالله کردی" که شنیدم بعد از شغل معلمی شده متولی یکی از مساجد محل!!؟...یاد خط قشنگ"کیوانمهر"رو تخته سیاه کلاس که هنوز جلو چشامه: "بابا انار دارد"...یاد سطل آشغالهای فلزی جلو خونمون که هر صبح موقع رفتن به مدرسه، پسرای"وحیدی"می آوردن وسط خیابون و یه لاستیک مینداختن توش تا به نشونه اعتراض آتیش بزنن و"مرگ بر شاه"بگن...یاد"سیستانی" که آخرش نفهمیدیم از کجا سر و کله اش پیدا شد و کجا رفت و چه راحت تو همون سال اول درس و مدرسه، دوچرخه کوچیک بنده حقیر رو برد که یه دور بزنه و برگرده، الان ۳۰ ساله دیگه نیومد که نیومد!!...راستش امشب که دیدم خانومم داره کت و شلوار پسرم رو برای فردا اطو میکنه، یا خوشحاله از اینکه راننده سرویس آقازاده، همونی شده که مدنظرشون بود، یا نگران اینکه اگه سال دیگه بخواد مدرسه آقا جابجا بشه، به واسطه ایشون باید جای خونه رو هم تغییر داد! یا اصلآ وقتی موهای بلندش رو دیدم بدون هیچ دغدغه ای برای فردا!! همه این خاطرات خوب و بد اومد جلو چشام...بماند،پیام اخلاقی این نوشته، پیشکش خواننده های محترم!...خودتون تفاوت زمانه رو از هر نظر که میخواین قضاوت کنید...یا حق.   
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 1:29  توسط سعید  |