از اینکه نمیتونم مثل روزهای اول بیام پای وبلاگ و حرفامو بنویسم خیلی خودمو سرزنش میکنم...راستش مدتها بود که میز و صندلی رسمی اداری رو کنار گذاشته بودم و راحت و بدون دغدغه در حوزه های مورد علاقه خودم فعالیت میکردم، رسانه، ارشاد، میراث فرهنگی، حوزه هنری، تلویزیون، کارای تبلیغاتی و...اما نمیدونم این چند ماهه چرا دوباره به دام افتادم!!...از سر رفاقت رفتم جایی که مشاور بمونم، چشم وا کردم دیدم معاون شدم و دوباره همون آش و همون کاسه ای که من همیشه ازشون فراری بودم!!...یکی از تبعاتش هم اینکه نمیرسم از این دنیای مجازی بهره ببرم... حالا هم که خدا خواسته و جور کرده برگردی سر جای اولت، هزار و یک جور معذورات اداری و اخلاقی و به اصطلاح"مرام رفاقت" میذارن جلوی پات که احساس میکنی اهمال و کوتاهی ازت سر زده و باید بابت این وقتی که بیش از حد توان و امکانات مجموعه گذاشتی عذر خواهی هم بکنی!!؟...ای کاش تو رفاقت ها میتونستیم همیشه یه گام عقب تر بایستیم...یا بقول یکی از دوستان در بعضی دوستی ها شاید حتی لازمه دو گام عقب تر!!...ایکاش در دوستی هایی که بعضی وقتها منجر به یک فعالیت مشترک میشه، ظرفیت سنجی ها دو طرفه و خیلی دقیق انجام بشه تا مرور زمان و فشار کار به استحکام روابط لطمه ای وارد نکنه!؟...ایکاش اینقدر دریایی و آسمونی باشیم که در اوج انتقادات به حق دیگران، اونم با هر ادبیاتی و بخصوص از ناحیه دوستامون، سعه صدرمون رو حفظ کنیم و به اتفاقات اطرافمون منصفانه نیگاه کنیم...احتمالآ غیر از برخی همکارا، شاید خیلی از دوستان متوجه منظور من نشن، بیشتر درد دل بود ولی میشه مصداقشو خیلی جاها دید!
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 14:36  توسط سعید
|